دروغ و عواقب وخیم دروغ گفتن

به نام یگانه آفریدگار هستی

سخن از حیله ها و دروغ هاست/

از اعمال زشت و ناپسند  آنست

که یک عملِ ناروا را

به کسی نسبت دهند/

 

 

و این به منزله ی

 

ضایع کردن  حقوق مردم است

 

 

و از رزایل اخلاقی است که

 

 

 

خداوند ممکن است از آنچه بین خودش و بنده اش  بگذرد

ولی

محال بدانید از حق الناّس بگذرد

 

و در ادبیاتِ کلِ جهان  مذموم بوده است.

 

در همه ی ادیان الهی مردمان از این عمل زشت

بازداشته شده اند و ما به لحاظ همین اهمیـّت است که به این مسـأله پرداخته ایم.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 24 / توضیحى در باب لقب‏هاى امام على بن الحسین(ع). نامهایى که براى مادر امام نوشته‏اند

این نامه که طبرى آن را در حوادث سال یکصد و چهل و پنج هجرى آورده نیم قرن پس از رحلت امام على بن الحسین (ع) نوشته شده. بسیارى از هاشمیان که در طبقه دوم پس از رسول اکرم‏اند، زنده بوده‏اند، اگر داستان اسیر شدن شهربانو و آوردن او به مسجد مدینه درست، و اگر مادر على بن الحسین دختر یزد گرد پادشاه ایران بود، منصور چنان عبارتى را نمى‏نوشت و اگر دروغ‏ نوشته بود محمد سخنش را در دهانش مى‏شکست و بدو پاسخ میداد، که مادر على بن الحسین شاهزاده بوده است نه کنیز. این نامه سندى رسمى است که قرنها پیش از اسناد مورد بحث نوشته شده. بهر حال چنانکه نوشتم داستان شهربانو بر اساس چنین روایت‏هاى شبهه‏ناک است.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 42 / وضع ایالت‏هاى مسلمان‏نشین در دوران نوجوانى امام(ع)

- اگر راست میگوئى خردمندانه پاسخى است و اگر دروغ‏ میگوئى خردمندانه خدعه‏اى است با اینهمه معاویه از عمر سخت حساب مى‏برد، و تا آنجا که میتوانست ظاهر کار را چنان مى‏آراست که جاى اعتراضى بر خود نگذارد.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 63 / مسیر کاروان از کوفه به شام

(4). گویا ما میان آنان از رومیانیم، یا آنچه را پیغمبر گفته دروغ‏ مى‏پندارند.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 72 / خاندان پیغمبر در کاخ یزید و گفتگوى یزید با امام و بعضى اسیران

- دروغ‏ گفتى تو چنین حقى ندارى مگر اینکه از ملت ما بیرون بروى.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 72 / خاندان پیغمبر در کاخ یزید و گفتگوى یزید با امام و بعضى اسیران

- دروغ‏ گفتى و خوارمایه سخنى بر زبان آوردى! نه تو چنین حقى دارى نه یزید. یزید در خشم شد و گفت:

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 72 / خاندان پیغمبر در کاخ یزید و گفتگوى یزید با امام و بعضى اسیران

- دروغ‏ میگوئى بخدا این حق را دارم و اگر بخواهم میکنم.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 72 / خاندان پیغمبر در کاخ یزید و گفتگوى یزید با امام و بعضى اسیران

- دشمن خدا دروغ‏ میگویى!

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 74 / خاندان پیغمبر در کاخ یزید و گفتگوى یزید با امام و بعضى اسیران

- یزید! محمد جد توست یا جد من؟ اگر گوئى جد توست دروغ‏ گفته‏اى و اگر گوئى جد من است، چرا پدرم را کشتى؟ و زنان او را اسیر گرفتى، سپس فرمود:

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 85 / انعکاس حادثه کربلا در کوفه

این گزارش و گزارش‏هاى آخر که از طبرى نوشتیم بطور قطع دروغ‏ است و احتمالا سالها بعد کسانى از بزرگزادگان مدینه که پدرانشان از بیم جان با مسلم با چنان شرطى بیعت کردند آن را برساخته‏اند تا کار گذشتگان خویش را نزد مردمان موجه جلوه‏

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 86 / انعکاس حادثه کربلا در کوفه

دهند. چرا دروغ‏ است؟ چون رفتارى که على بن الحسین درباره خانواده مروان کرد از چشم بنى امیّه و شخص یزید و مأمور او مسلم، پوشیده نبود.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 90 / آثار واقعه حره در مدینه و تحلیلى از روحیه مردم در آن دوره

بلکه این حدیث بى‏گمان دروغ‏ است. مجلسى نیز به نقطه ضعف آن توجه کرده است.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 102 / آثار واقعه حره در مدینه و تحلیلى از روحیه مردم در آن دوره

(7). بشما دروغ‏ نمیگویم، شما را فریب نمیدهم. سوگند بدان که قریش شتران جوان و کلانسان را براى او نحر میکند.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 135 / بزرگوارى امام در برخورد با نادانان

اگر راست میگوئید خدا از من بگذرد و اگر دروغ‏ میگوئید خدا از شما بگذرد.

زندگانى على بن الحسین علیهما السلام / 137 / بزرگوارى امام در برخورد با نادانان

اگر دروغ‏ گفتى خدا ترا بیامرزد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 17 / قصه آن که در یارى بکوفت از درون گفت کیست؟ گفت منم، گفت چون تو توى در نمى‏گشایم هیچ کس را از یاران نمى‏شناسم که او من باشد ..... ص : 15

آنان که آیتهاى ما را دروغ‏ خوانده‏اند و گردن بدان ننهادند. درهاى آسمان برایشان گشوده نشود و به بهشت در نشوند تا آن که شتر به سوزن در شود.» (اعراف، 40) جَمَل را بیشتر مفسّران شتر معنى کرده‏اند و بعضى آن را طناب دانسته‏اند و لفظ را جُمّل خوانده‏اند. در انجیل متى آمده است: «انَّ مُرورَ جَمَلٍ مِنْ ثَقْبِ إبْرَةٍ ایْسَرُ مِنْ أَنْ یَدْخُلَ غَنِىٌّ الى مَلَکُوت اللَّه» و در فارسى عبارت چنین است: «گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا» (انجیل متى، باب 19، آیه 23)، و شاعر پارسى زبان گفته‏اند است:

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 74 / مرتد شدن کاتب وحى به سبب آن که پرتو وحى بر او زد آن آیت را پیش از پیغامبر(ص) بخواند گفت پس من هم محل وحیم ..... ص : 65

نیکلسون در شرح بیت 3232 نویسد: «آیه 93 سوره انعام‏ (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْ‏ءٌ ...)» در باره سعد بن عبد اللّه نازل شده است، و گوید بیضاوى و دیگران چنین نوشته‏اند.» مفسّران قدیم گویند این آیه در باره مسیلمه کذّاب است که به دروغ‏ دعوى نبوت کرد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 91 / مرتد شدن کاتب وحى به سبب آن که پرتو وحى بر او زد آن آیت را پیش از پیغامبر(ص) بخواند گفت پس من هم محل وحیم ..... ص : 65

مُزوَّر: (اسم مفعول) به دروغ‏ آرایش شده، بدل، قلب که ظاهر آن آرایش شده.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 60 / التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن ..... ص : 58

القارعه: سوره صد و یکم از قرآن کریم. هر کس این سوره را بخواند خدا در قیامت ترازوى او را به نیکى گران گرداند. (کشف الاسرار، ج 10، ص 591) در پایان داستان قسمت نخستین از داستان عیسى (ع)، بدین نکته اشارت کرد که از آن کس که طینت او با خباثت سرشته است توقع نیکى نباید داشت، هر چند ظاهر او خوب و سخنش فریبنده باشد. نمونه آن تیمارگر خانقاه است که با سخنان چرب صوفى را بفریفت و هر چه صوفى از او خواست، وعده بهتر آن را داد لکن در عمل هیچ کارى نکرد و خر را گرسنه و تشنه رها کرد و در این داستان اشارت است به تسویلات شیطان و فریب‏کارى او که‏ «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً: آنان را وعده (دروغ‏) مى‏دهد و به آرزو در مى‏افکند و وعده ندهد شیطان آنان را جز فریب.» (نساء، 120)

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 68 / گمان بردن کاروانیان که بهیمه‏ى صوفى رنجور است ..... ص : 62

کینه که در عربى آن را حقد گویند یکى از صفتهاى بسیار ناپسند است و موجب کینه، دوستى مال و جاه است. غزالى گوید: «بدان که دوستى جاه چون بر دل غالب شد بیمارى دل باشد و به علاج حاجت افتد چه آن لا بد به نفاق و ریا و دروغ‏ و تلبیس و عداوت و حسد و منافست و معصیتهاى بسیار کشد.» (کیمیاى سعادت، ج 2، ص 197) و عداوت غضب را بر انگیزد و غضب نشانه‏اى از دوزخ است چنان که از رسول اکرم (ص) روایت شده است که: «الغَضَبُ من الشَّیطانِ وَ الشَّیطانُ خُلِقَ مِنَ النَّارِ.» (کنز العمال، ج 3، ص 519، حدیث 769) و نیز: «إنَّ الغَضَبَ مَیسَمٌ مِن نارِ جَهَنَّمَ یَضَعُهُ اللَّهُ عَلَى نِیاطِ أحَدِکُم الا تَرَى أنَّهُ إِذا غَضِبَ احمَرَّت عَینُه وَ اربَدَّ وَجهُهُ ...: خشم داغى است از دوزخ که خدا آن را بر رگ دل یکى از شما نهد. نمى‏بینى چون خشم گیرد دیده‏اش سرخ شود و رخش تیره گردد.» (کنز العمال، ج 3، ص 523، حدیث 7717) و عارفان از نفس و غلبه غضب بر آن به دوزخ تعبیر کرده‏اند، چنان که مولانا در جاى دیگر گوید:

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 71 / گمان بردن کاروانیان که بهیمه‏ى صوفى رنجور است ..... ص : 62

اینکه خدا قیامت را «روز» نام نهاده است از آن روست که در قیامت حقیقتها روشن خواهد شد، که قیامت «یَومَ تُبلَى السَّرائر» است. چنان که قیامت روز روشن است، ضمیر اولیا نیز روز روشن و قیامت حقیقى است. ضمیرشان روشن سازنده دعوى راست و دروغ‏ است بلکه روز برابر روشنایى آن ضمیرها بى‏فروغ است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 74 / گمان بردن کاروانیان که بهیمه‏ى صوفى رنجور است ..... ص : 62

ب 304- 303 انا الحَق: در لب منصور. (نگاه کنید به: شرح بیت 2507/ 2) انا اللَّه: در لب فرعون. (نگاه کنید به: شرح بیت 2509/ 2) زور: دروغ‏، بهتان.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 138 / شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضى از دست آن مفلس ..... ص : 133

باطل گواهى: (اضافه مقلوب) گواهى باطل، گواهى دروغ‏.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 155 / مثل ..... ص : 155

تَزویر: از مصدر زور (دروغ‏)، آراستن به دروغ‏، حیلت سازى.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 182 / به راه کردن شاه یکى را از آن دو غلام و از این دیگر پرسیدن ..... ص : 180

ب 877- 873 (تُهى:) بى‏معنى، نادرست، دروغ‏.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 211 / قسم غلام در صدوق و وفاى یار خود از طهارت ظن خود ..... ص : 188

یک فسانه راست آمد یا دروغ‏

 

تا دهد مر راستیها را فروغ‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 281 / آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذا النون مصرى رحمة الله علیه ..... ص : 275

ناحق حکم کنان و به کردار خود نازان و عالمان که کردار آنان خلاف گفتار بود و آنان که همسایه را آزار دهند و آنان که گزارش دروغ‏ از مردم به فرمان گذاران رسانند و کسانى که پیرو شهوت‏اند و متکبّران.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 288 / رجوع به حکایت ذا النون رحمة الله علیه ..... ص : 287

بُهتان: دروغ‏ بستن.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 315 / عکس تعظیم پیغام سلیمان در دل بلقیس از صورت حقیر هدهد ..... ص : 314

بشر: انسان، آدمى. مأخوذ است از آیه‏ «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ: گفتند (کافران) شما جز آدمى همچون ما نیستند. و رحمان چیزى فرو نفرستاده و شما جز دروغ‏ نمى‏گویید.» (یس، 15) و نیز «إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ.» (مدثر، 25)

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 318 / عکس تعظیم پیغام سلیمان در دل بلقیس از صورت حقیر هدهد ..... ص : 314

زیر هفتم خاک: طبقه هفتم زمین. در روایت ابن عمر است که میان هر زمین تا زمین دیگر پانصد سال راه است طبقه بالاى آن بر پشت ماهى است و ماهى بر صخره‏اى است و صخره به دست فرشته. دومین زندان باد است، و سومین سنگ جهنم، و چهارمین کبریت جهنم، و پنجم مارهاى جهنم، و ششم عقربهاى جهنم، و هفتم سقر. و ابلیس در آن طبقه دست به گردن بسته است و هر گاه خدا خواهد آزادش سازد. (بحار الانوار، ج 57، ص 92؛ درّ المنثور، ج 6، ص 238) تلبیس: فریب، حیله، دروغ‏.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 416 / تتمه اعتماد آن مغرور بر تملق خرس ..... ص : 416

چون که بى‏سوگند گفتش بُد دروغ‏

 

تو میفت از مکر و سوگندش به دوغ‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 503 / وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش ..... ص : 497

تا چو زن عشوه خرى اى بى‏خرد

 

از دروغ‏ و عشوه کى یابى مدد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 507 / وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش ..... ص : 497

همانند کسب کودکان است و دکان ساختن و خرید و فروش کردن آنان. (چنان که در قدیم کودکان دکانى مى‏آراستند و کالایى به دروغ‏ در آن مى‏نهادند و پاره‏اى سنگ را پول به حساب مى‏آوردند و همچنین داد و ستد مى‏کردند، لیکن شب در دست خریدار و فروشنده چیزى نبود.) نفس آدمى پیوسته او را به کسب سود دنیوى مى‏خواند و عقل او وى را به تحصیل آخرت وا مى‏دارد. اگر نفسِ او را به عبادت و کار نیک میلى افتد، چون عبادتى یا انفاقى، حیلتى است از نفس که باید مراقب بود مبادا کارى از روى ریا یا خود بینى باشد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 534 / باز الحاح کردن معاویه ابلیس را ..... ص : 534

گفت چون دانى دروغ‏ و راست را؟

 

اى خیال اندیش پُر اندیشه‏ها

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 534 / باز الحاح کردن معاویه ابلیس را ..... ص : 534

دل نیارامد ز گفتار دروغ‏

 

آب و روغن هیچ نفروزد فروغ‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 534 / باز الحاح کردن معاویه ابلیس را ..... ص : 534

پس دروغ‏ و عشوه‏ات را گوش کرد

 

غرّه گشت و زهرِ قاتل نوش کرد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 535 / باز الحاح کردن معاویه ابلیس را ..... ص : 534

معاویه ابلیس را گوید، باید راست گویى تا از چنگ من برهى. ابلیس پاسخ مى‏دهد از کجا دانى من راست مى‏گویم یا دروغ‏، و او مى‏گوید سخن راست را در دل اثر است و دروغ‏ را نه.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 536 / شکایت قاضى از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را ..... ص : 536

چاشنى گیرِ دلم شد با فروغ‏

 

راست را داند حقیقت از دروغ‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 537 / شکایت قاضى از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را ..... ص : 536

(نظامى، خسرو و شیرین، ص 148) و در این بیت به معنى دریابنده، قوه تشخیص به کار رفته است. (چون دلم روشن و مدرک است حقیقت را از دروغ‏ تشخیص مى‏دهد.)

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 544 / تتمه اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را ..... ص : 544

ور بخوانى تو به سوى انگبین‏

 

هم دروغ‏ و دوغ باشد آن یقین‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 555 / فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند ..... ص : 554

یاد کردن شکر: سپاس گفتن، و در اینجا کنایت از اعتراض نکردن، دروغ‏ آنان را آشکار نساختن است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 558 / فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند ..... ص : 554

سوگند خدا: اشارت است به آیه‏ «وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ: و خدا گواهى مى‏دهد که آنان دروغ‏ مى‏گویند.» (توبه، 107) مُهر صوم: کنایت از روزه‏دار بودن.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 558 / فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند ..... ص : 554

سوگند را سپر خواندن: نگاه کنید به: شرح بیت 2858/ 2 قَد کَذِبتُم: همانا دروغ‏ گفتند.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 559 / اندیشیدن یکى از صحابه به انکار که رسول چرا ستارى نمى‏کند ..... ص : 559

ب 2880- 2874 ستّارى: پرده پوشى، در اینجا به معنى دروغ‏ منافقان را به رخ آنان نکشیدن است. ستّارى از صفتهاى خداوند است و در حدیث است «انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَلیمٌ حَیِىٌّ سَتِیرٌ یُحِبُّ الحَیاءَ و السَّترَ.» (سنن نسائى، ج 1، ص 200) «وَ لکِنَّ اللَّهَ سَتّارٌ یُحِبُّ السَّترَ.» (تفسیر عیاشى، ج 1، ص 243) «وَ لکِنَّ اللَّهَ سَتِیرٌ یُحِّب السَتر.» (بحار الانوار، ج 77، ص 220) نُکول: پاسخ ندادن، نپذیرفتن.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 565 / متردد شدن در میان مذهبهاى مخالف و بیرون شو و مخلص یافتن ..... ص : 565

تا نباشد راست کى باشد دروغ‏

 

آن دروغ‏ از راست مى‏گیرد فروغ‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 673 / اشکال آوردن بر این قصه ..... ص : 673

ابلهان گویند کین افسانه را

 

خط بکش زیرا دروغ‏ است و خطا

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 677 / سخن گفتن به زبان حال و فهم کردن آن ..... ص : 677

زید و عَمرو از بهر اعراب است و ساز

 

گر دروغ‏ است آن تو با اعراب ساز

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 680 / پذیرا آمدن سخن باطل در دل باطلان ..... ص : 680

بر دروغان جمع مى‏آید دروغ‏

 

للخبیثات الخَبِیثِین زد فروغ‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 19 / قصه خورندگان پیل بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح ..... ص : 17

گوش سر بر بند از هزل و دروغ‏

 

تا ببینى شهر جانِ با فروغ‏

     
/ 0 نظر / 24 بازدید