در ادامه...در جستجوی واژه ی درد

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 56 / سبب آن که فرجى را نام فرجى نهادند از اول ..... ص : 55

دُرد: تفاله، ته نشین.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 56 / سبب آن که فرجى را نام فرجى نهادند از اول ..... ص : 55

حرف دُرد: لفظ تهى از معنى.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 63 / صفت طاوس و طبع او، و سبب کشتن ابراهیم علیه السلام او را ..... ص : 62

صداع: درد سر، رنج، سختى.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 82 / تفسیر و إن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم، الآیة ..... ص : 79

هر چه یابد او بسوزد بر درد

 

چون نیابد هیچ خود را مى‏خورد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 128 / مناجات ..... ص : 124

مرغِ پرّنده چو مانده در زمین‏

 

باشد اندر غصّه و درد و حَنین‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 146 / تفسیر انى أرى سبع بقرات سمان یأکلهن سبع عجاف. آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها مى‏خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینه خواب نمودند تو معنى بگیر! ..... ص : 146

ز آن یکى درد او ز جمله دردها

 

وارهد پا بر نهد او بر سُها

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 147 / تفسیر انى أرى سبع بقرات سمان یأکلهن سبع عجاف. آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها مى‏خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینه خواب نمودند تو معنى بگیر! ..... ص : 146

دُرد: استعارت از کدورت‏هاى جسمى. نیکلسون مى‏نویسد: تعبیر مولانا با تفسیر نجم الدین کبرى موافق است. «الْعِجافُ مِنْ عَالَمِ الأَرْواحِ وَ السِّمَانُ مِنْ عَالَمِ الأَجسامِ.» و بعض مفسران به گونه‏اى دیگر تفسیر کرده‏اند: هفت گاو فربه هفت خوى بد است، حرص، هوى، شهوت، طول امل، وسواس، ریا، و عُجب و آن هفت گاو لاغر قناعت است و پیروى از شرع، و همت، و یاد مرگ، و اعتماد بر خدا و اخلاص و نیاز. (تفسیر حدائق الحقائق، ص 534) در بیت‏هاى پیش گفت اگر به ولى خدا تسلیم شدى جسم را مى‏گذارى و جان مى‏شوى و به تعبیر دیگر در این بیت‏ها، از گاوى برون مى‏شوى و شیر مى‏گردى و اگر همچنان با گاوى خوشى نزدیک اولیاى حق مشو.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 147 / تفسیر انى أرى سبع بقرات سمان یأکلهن سبع عجاف. آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها مى‏خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینه خواب نمودند تو معنى بگیر! ..... ص : 146

اگر خود را به ولى سپردى او بر عهده تو ریاضت مى‏گذارد و بود که تو را از تحمل ریاضت درد آید اما این درد دُردها را از تو مى‏زداید و تو را به سُها (کنایت از عالم بالا) مى‏برد. دو بیت آخر مقدمه براى بیان مطلب بعدى است، کشتن خروس که رمز دیگرى است از خوى‏هاى زشت.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 159 / مثال عالم هست نیست نما و عالم نیست هست نما ..... ص : 159

آفرین اى اوستاد سحر باف‏

 

که نمودى مُعرضان را دردْ صاف‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 160 / مثال عالم هست نیست نما و عالم نیست هست نما ..... ص : 159

براى اثبات این نظر چنان که شیوه اوست مثال‏هاى محسوس مى‏آورد. هنگامى که گرد در هوا پیچان است چشم خاک را مى‏بیند و بادى را که محرک آن است نه. همچنین است کف روى آب و آبى که بستر این کف است. پوشیده بودن این حقیقت کوته بینان را سر گردان مى‏کند. این نشانه قدرت آفریدگار جهان است که نیست را هست و هست را نیست، دُرد را صاف و صاف را درد نشان مى‏دهد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 177 / سبب عداوت عام، و بیگانه زیستن ایشان به اولیاى خدا که به حقشان مى‏خوانند و با آب حیات ابدى ..... ص : 177

جفته اندازد یقین آن خر ز درد

 

حبّذا آن کس کزو پرهیز کرد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 181 / در بیان آن که مرد بد کار چون متمکن شود در بد کارى و اثر دولت نیکو کاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد، همچون شیطان که خرمن سوخته، همه را خرمن سوخته خواهد. أ رأیت الذى ینهى عبدا اذا صلى ..... ص : 180

همچو مریم دَرد بودش دانه نى‏

 

سبز کرد آن نخل را صاحب فنى‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 191 / داستان آن عاشق که با معشوق خود بر مى‏شمرد خدمت‏ها و وفاهاى خود را و شب‏هاى دراز تتجافى جنوبهم عن المضاجع ..... ص : 191

آن چه او نوشیده بود از تلخ و دُرد

 

او به تفصیلش یکایک مى‏شمرد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 191 / داستان آن عاشق که با معشوق خود بر مى‏شمرد خدمت‏ها و وفاهاى خود را و شب‏هاى دراز تتجافى جنوبهم عن المضاجع ..... ص : 191

صد سخن مى‏گفت ز آن درد کهن‏

 

در شکایت که نگفتم یک سخن‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 230 / بیان آن که عطاى حق و قدرت، موقوف قابلیت نیست، همچون داد خلقان، که آن را قابلیت باید، زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث، عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق، و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد ..... ص : 230

هر چه خواهد آن مسبّب آورد

 

قدرت مطلق سبب‏ها بر درد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 243 / فرستادن اسرافیل را علیه السلام به خاک که حفنه‏اى برگیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیه السلام ..... ص : 241

اى شفا و رحمت اصحابِ درد

 

تو همان کن کآن دو نیکو کار کرد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 245 / فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیه السلام به بر گرفتن حفنه‏اى خاک تا شود جسم آدم چالاک علیه السلام و الصلاة ..... ص : 244

نیستم بى‏رحم بل ز آن هر سه پاک‏

 

رحم بیشستم ز دَردِ دردناک‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 252 / بیان آن که مخلوقى که تو را از او ظلمى رسد بحقیقت او همچون آلتى است، ..... ص : 249

گفت پیغمبر که یزدان مجید

 

از پى هر درد درمان آفرید

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 307 / آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیم شب به گشادن آن حجره ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته، ..... ص : 306

چون که درد دُنبلَش آغاز شد

 

در نصیحت هر دو گوشش باز شد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 325 / در بیان کسى که سخنى گوید که حال او مناسب آن سخن و آن دعوى نباشد چنان که کفره، و لئن سألتهم من خلق السموات و الأرض لیقولن الله، خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فداى او کردن چه مناسب باشد با جانى که داند که خالق سموات و ارض و خلایق الهى است سمیعى، بصیرى ..... ص : 323

کى رسند آن خائفان در گَرد عشق‏

 

کآسمان را فرش سازد درد عشق‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 349 / حکایت دیدن خر هیزم فروش با نوایى اسبان تازى را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را، ..... ص : 349

شب ز درد پشت و از جوع شکم‏

 

آرزومندم به مردن دم به دم‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 356 / جواب گفتن خر روباه را ..... ص : 356

 

گر تو نشتابى بیاید بر درت‏

 

ور تو بشتابى دهد درد سرت‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 368 / فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلى بر بسته ..... ص : 367

موج طوفان هم عصا بُد کو ز درد

 

طنطنه جادو پرستان را بخورد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 389 / جواب گفتن روبه خر را ..... ص : 389

گفت روبه صاف ما را درد نیست‏

 

لیک تخییلات وهمى خرد نیست‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 389 / جواب گفتن روبه خر را ..... ص : 389

ب 2647- 2640 صاف ما را درد نیست: ما در دوستى دشمنى نمى‏آمیزیم. ما خیانتکار نیستیم. چنان که شیطان براى آدم و حوا سوگند خورد که: إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ: من از خیر خواهان شمایم. (اعراف، 21) تخییلات وهمى: واهمه را نباید کوچک شمرد هر چند بى‏اساس است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 459 / حکایت آن درویش که در هرى غلامان آراسته عمید خراسان را دید و بر اسبان تازى و قباهاى زربفت، و کلاه‏هاى مغرق و غیر آن، پرسید که اینها کدام امیران‏اند و چه شاهان‏اند گفت او را که اینها امیران نیستند، اینها غلامان عمید خراسان‏اند، روى به آسمان کرد که اى خدا ..... ص : 457

مدّت یک ماهشان تعذیب کرد

 

روز و شب اشکنجه و افشار و درد

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 461 / حکایت آن درویش که در هرى غلامان آراسته عمید خراسان را دید و بر اسبان تازى و قباهاى زربفت، و کلاه‏هاى مغرق و غیر آن، پرسید که اینها کدام امیران‏اند و چه شاهان‏اند گفت او را که اینها امیران نیستند، اینها غلامان عمید خراسان‏اند، روى به آسمان کرد که اى خدا ..... ص : 457

وقت صحّت جمله یارند و حریف‏

 

وقت درد و غم بجز حق کو الیف‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏6 / 461 / حکایت آن درویش که در هرى غلامان آراسته عمید خراسان را دید و بر اسبان تازى و قباهاى زربفت، و کلاه‏هاى مغرق و غیر آن، پرسید که اینها کدام امیران‏اند و چه شاهان‏اند گفت او را که اینها امیران نیستند، اینها غلامان عمید خراسان‏اند، روى به آسمان کرد که اى خدا ..... ص : 457

وقت درد چشم و دندان هیچ کس‏

 
/ 0 نظر / 20 بازدید