بررسی رساله قشیریه

باب سى و یکم در حیا

قال اللّه تعالى أ لم یعلم بانّ اللّه یرى.

عبد اللّه بن عمر گوید رضى اللّه عنه که پیغمبر صلّى اللّه علیه و سلّم گفت شرم [و حیا] از ایمانست.

عبد اللّه بن مسعود گوید رضى اللّه عنه که پیغامبر صلّى اللّه علیه و سلّم روزى یاران را گفت شرم دارید از خداى عزّ و جلّ چنانکه واجبست گفتند ما شرم مى‏داریم [از خداى عزّ و جلّ‏[1]] و الحمد للّه، گفت نه آنست و لیکن هرکه شرم دارد از خداى تعالى بحقّ شرم‏[2]، بگو سرّ نگاه‏دار و آنچه دروست، و شکم نگاه دارد و آنچه دروست، و یاد کن از مرگ و گور[3] و هرکه آخرت خواهد [از] زینت دنیا دست بدارد، و هرکه این بکرد شرم داشت از خداى تعالى بحق شرم‏[4].

بعضى از حکما گفته‏اند شرم را زنده دارند به مجالست آنک از وى شرم دارند[5].

______________________________
(1)- مب: ندارد.

(2)- مب: حق شرم داشتن.

(3)- مب: و از گور و مرگ یاد کن.

(4)- مب: دارید.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 335

[ابن عطا گوید علم بزرگترین، هیبت است و شرم، چون این هر دو از بنده بشد هیچ خیر[6] نماند در وى.

ذو النّون مصرى گوید شرم، یافتن هیبت بود اندر دل با وحشت آنچه از تو رفته است از ناکردنیها.

و هم او گوید دوستى فرا سخن آرد و شرم خاموش کند و بیم بى‏آرام کند.

ابو عثمان گوید هرکه اندر حیا سخن گوید و شرم ندارد از خداى عزّ و جلّ در آنچه گوید، مغرور بود[7]].

ابو بکر اشکیب‏[8] گوید حسن حدّاد اندر نزدیک عبد اللّه منازل‏[9] شد گفت از کجا مى‏آئى گفت از مجلس ابو القاسم مذکّر[10] گفت اندر چه سخن مى‏گفت‏[11] گفت اندر حیا عبد اللّه گفت اى عجب از آن‏[12] کس که اندر حیا سخن گوید و از خداى عزّ و جلّ شرم ندارد.

سرى گوید حیا و انس، بدر دل آیند اگر در وى زهد [و] ورع یابند فرود آیند و اگر نیابند بازگردند.

جریرى گوید قرن پیشین معاملت [میان‏[13]] ایشان بدین بود، و چون دین فرسوده شد، دیگر قرن را، معاملت به وفا بود تا وفا بشد[14] قرن دیگر از پس ایشان‏

______________________________
(1)- اصل: هیچ‏چیز- به موافقت متن عربى اصلاح شد.

(2)- مب: ندارد. متن عربى: فهو مستدرج.

(3)- متن عربى، نسخه موزه بغداد: اشکنب. چاپ مصر، شرح زکریا: مطابق اصل.

مب: اسکاف.

(4)- مب، اصل: مبارک. مطابق متون عربى اصلاح شد.

(5)- مب: نمدگر. خلاف متن عربى است.

(6)- اصل: مى‏گوید.

(7)- اصل: بر آن.

(8)- مب: ندارد.

(9)- مب: برفت.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 336

معاملت به مروّت کردند[15] مروّت نیز برخاست‏[16]، قرن دیگر از پس ایشان، معاملت به حیا کردند تا حیا برخاست‏[17] پس مردمان چنان شدند که معامله‏[18] به رغبت و رهبت کردند.

و گویند در قول خداى تعالى اندر قصّه یوسف علیه السّلام و لقد همّت به و همّ بها لو لا ان رأى برهان ربّه که برهان آن بود که زلیخا[19] جامه بر روى آن بت افکند [که در گوشه خانه بود[20]]، یوسف علیه السّلام گفت چه مى‏کنى گفت شرم دارم از وى‏[21]، یوسف علیه السّلام گفت من بشرم اولاترم‏[22] از آفریدگار خویش.

و گویند درین آیت دیگر فجاءته إحداهما تمشى على استحیاء گویند[23] دختر شعیب [پیغامبر] علیه السّلام شرم داشت از موسى علیه السّلام از آنکه وى را مهمان همى‏خواند، [شرم مى‏داشت که نباید که موسى اجابت نکند[24]]، صفت میزبان‏[25]، شرم بود و آن شرم کرم بود.

ابو سلیمان دارانى گوید[26] خداوند تعالى گوید بنده من [از من‏[27]] شرم ندارى‏

______________________________
(1)- مب: قرن سیم را معاملت به مروّت بود. مطابق متن عربى است.

(2)- مب: برفت.

(3)- مب: قرن چهارم را معاملت به حیا بود تا حیا برفت. مطابق متن عربى است.

(4)- مب: پس از آن معاملت.

(5)- مب: معنى قول خداى تعالى و لقد همت به و هم بها لو لا ان رأى برهان ربه گفته‏اند کى زلیخا. مخالف متن عربى است.

(6)- مب: ندارد.

(7)- مب: ازین بت شرم مى‏دارم.

(8)- مب: من اولاترم که شرم دارم.

(9)- مب: و همچنین در دیگر آیت که خداى تعالى مى‏گوید فجاءته إحداهما تمشى على گفته‏اند.

(10)- مب: که چنان نبود که میزبان را. اصل: مطابق متن عربى است.

(11)- اصل: دارایى. مب: نقطه ندارد.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 337

عیبهاى تو که بر مردمان بود[28] فراموش کردم، و موضعها که اندر زمین گناه کردى آن بقعه را فراموش گردانیدم‏[29] و زلّتهاى تو از امّ‏الکتاب محو کردم و روز قیامت اندر شمار، با تو استقصا نکنم.

گویند مردى از بیرون مسجد نماز مى‏کرد [او را] گفتند چرا در مسجد نماز نکنى‏[30] گفت شرم دارم که در خانه او شوم و در وى عاصى شده‏ام.

از علامتى شرمگنى‏[31] آنست که وى را جایى نبینند که از آن وى را[32] شرم باید داشت.

کسى دیگر مى‏گوید شبى بیرون شدیم و مى‏رفتیم مردى دیدیم‏[33] خفته [در بیشه‏[34]] و اسبى آنجا چرا مى‏کرد وى را فرا جنبانیدم گفتم نترسى در چنین جاى مخوف از ددگان، سر برداشت و گفت من شرم دارم که از غیر او ترسم، سر بازنهاد[35] و به خفت.

خداوند تعالى وحى فرستاد بعیسى علیه السّلام که خویشتن را پند ده اگر پند پذیرفتى و الّا[36] شرم دار از من که مردمان را[37] پند دهى.

و گفته‏اند حیا بر وجوه است حیاى جنایت است چون حیاى آدم علیه السّلام‏

______________________________
(1)- مب: عیبهاء تو بر دل مردمان.

(2)- مب: و جایگهها کى بر وى گناه کردى فراموش کردم.

(3)- مب: نروى.

(4)- مب: مستحیى.

(5)- مب: کى از وى.

(6)- مب: شبى بیرون شدم مردى را دیدم خفته.

(7)- مب: ندارد.

(8)- مب: با جاى نهاد.

(9)- مب: اگر بپذیرى و اگر نه.

(10)- مب: کسى را.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 338

که او را گفتند[38] اى آدم [از ما] مى‏گریزى از ما گفت نه، یا رب و لیکن شرم مى‏دارم و حیاى تقصیر است چون حیاى فریشتگان [که‏] گویند یا رب ترا نپرستیدیم بحقّ عبادت تو[39] و حیاى اجلال است چون حیاى اسرافیل علیه السّلام بپر، خویشتن [را] بپوشید از شرم خداى تعالى و حیاى کرم آنست که پیغامبر صلّى اللّه علیه و سلّم‏[40] شرم داشت از امّتان، که گفتى‏[41] بیرون شوید از خانه من [تا] خداوند تعالى [گفت‏] و لا مستأنسین لحدیث.

و حیاى حشمت است چنانکه [امیر المؤمنین‏] علىّ بن ابى طالب کرّم اللّه وجهه [را بود که‏] مقداد را گفت تا حکم مذى از پیغمبر صلّى اللّه علیه و سلّم بپرسید[42].

و حیاى استحقارست چنانکه موسى علیه السّلام گفت یا رب شرم دارم که مرا حاجتى بود از دنیا[43] از تو سؤال کنم، خداوند تبارک و تعالى گفت یا موسى تا نمک دیگ‏[44] و علف گوسفند [ان‏] از من خواه، و حیاى ربّ است‏[45] سبحانه و تعالى نامه بمهر به بنده دهد پس از آن که بصراط گذشته باشد اندر وى نوشته‏اى گوید[46] بنده‏

______________________________
(1)- مب: گفت.

(2)- مب: حق پرستش تو.

(3)- مب: و حیاء کرم بود چنانک پیغامبر ما را علیه السلام کى.

(4)- مب: گوید.

(5)- مب: کى حکم مذى از رسول علیه السلام بپرس. متن عربى اضافه دارد: لمکان فاطمة علیها السلام.

(6)- مب: دنیایى.

(7)- مب: متن عربى: حتى ملح عجینک. تا نمک خمیرت.

(8)- مب: و حیاء بود حیاء خداوند. متن عربى (چاپ مصر) و حیاء الانعام هو حیاء الرب.

(9)- مب: در وى نبشته کى.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 339

[من‏] کردى آنچه کردى من شرم دارم که [آن‏] بر تو پدیدار کنم، برو که ترا بیامرزیدم.

از استاد ابو على شنیدم که یحیى بن معاذ اندر [ین‏] خبر گفت سبحان آن خدائى که بنده گناه کند و [خداى تعالى‏] شرم دارد از وى.

[و شرم خداوند تعالى بر صفت شرم بندگان [روا[47]] نبود، حیا از وى، بمعنى ترک بود[48]].

فضیل عیاض‏[49] گوید پنج چیز است از علامت بدبختى، سختى دل، و نابودن اشک [در چشم‏] و بى‏شرمى، و رغبت اندر دنیا، و درازى امل.

و اندر بعضى از کتابها است که خداى عزّ و جلّ گوید بنده [من‏] انصاف [من‏] بندهد مرا بخواند [من‏] شرم دارم که وى را باززنم‏[50] و وى گناه همى‏کند و از من شرم ندارد[51].

[و بدانک حیا گدازش آرد گویند شرم گداختن دل بود از آنچه مولى جلّ جلاله داند از تو، و گفته‏اند حیا انقباض دل بود از تعظیم خداى عزّ و جلّ.

و گفته‏اند چون بنده خواهد کى مجلس کند تا خلق را پند دهد فریشتگانى که بر وى موکّل‏اند آواز دهند که خویشتن را پند ده بدانچه برادران را پند مى‏دهى و الّا شرم دار از آفریدگار خویش که او ترا مى‏بیند[52]].

______________________________
(1)- مب: ندارد.

(2)- متن عربى: ندارد.

(3)- مب: ابراهیم بن الاشعث. اصل: درست است زیرا ابراهیم بن الاشعث راوى این سخن است.

(4)- مب: کى او را اجابت نکنم.

(5)- متن عربى اضافه دارد: من استحیا من اللّه مطیعا استحیا اللّه منه و هو مذنب. هرکه از خدا در حال اطاعت شرم دارد خداى تعالى از وى شرم دارد با اینکه او گنهکار باشد.

(6)- مب: ندارد.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 340

جنید را از شرم پرسیدند گفت دیدن آلا باشد از خداوند خویش و رؤیت تقصیر از خویشتن‏[53] ازین دو معنى حالى تولّد کند[54] آن را حیا خوانند[55].

واسطى گوید بشر مگن عرق مى‏دود و آن زیادتى است که اندرو[56] بود و مادام تا اندر نفس، چیزى بود از حیا مصروف بود.

و از استاد ابو على شنیدم که گفت حیا دست به داشتن دعوى بود پیش خداى عزّ و علا.

ابو بکر ورّاق را گویند که گفت بسیار [وقت‏] بود که دو رکعت نماز کنم و [من از آن‏] بازگردم چنان باشم که کسى‏[57] از دزدى بازگردد، [از شرم داشتن‏[58]].

______________________________
(1)- مب: جنید را پرسیدند از حیا گفت دیدن آلا و نعمتها از خداى تعالى و دیدن تقصیر از خود.

(2)- اصل: حالى تولد کند ازین هر دو آن را.

(3)- متن عربى پیش ازین دارد: لم یذق لدغات الحیاء من لابس خرق حد او نقض عهد.

طعم گزشهاى حیا را نچشد آن‏کس که پرده حدود و منهیات را بدرد یا پیمان خداى را بشکند.

(4)- مب: شرمگن عرق از وى مى‏رود و آن از فضیلتى (ظ: فضله‏اى) است کى اندر وى.

(5)- اصل: چنانک کسى.

(6)- مب: ندارد.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 341

باب سى و دوم در حریّت‏

/ 0 نظر / 28 بازدید