آوازه ی معرفت در سرودِتصوف اسلامی

بعد از تمهید اساس شکر و سپاس بى‏قیاس، چنین گوید سالک بادیه هوس‏فرسایى، و پیمانه‏کش باده بادپیمایى، تاجر مایه خسران، خریدار کالاى پژمان، بى‏هنر پرعیب، پا در دامان سر در جیب، رهین وام کردار، گرفتار دام‏گفتار، محمد بن محمود، الملقب بدهدار- عفى اللّه تعالى عنهما- که چون به وساطت خامى خامه، گاهى عدول محکمه نامه بر امتیاز این نااهل از اکثر اهل اسواق و عامه، شهادتى مى‏دادند و خال قال بر جمال شاهد آمال این محروم بزم حال مى‏نهادند، خواست که چراغ سها در محفل آفتاب برافروزد و جامه نسبتى بر قامت عدم استقامتش دوزد، و از خزف‏ریزه‏اى که از ساحل دریاى فیض اهل فضل و دانش فراهم آورده، چندى به رسم‏ مقلدان قلاده گردن استعدادش کرده، خود را در معرض قبول خاطرها درآورد، دو سه حرفى از کلام کبار به منصه استحضار ظاهر

رسائل دهدار / 106 / مقدمة ..... ص : 105

 (1)- در باب فیروز دو روایت در کتاب شریف بحار الانوار نقل شده که در مقام تعارضند، اوّلى همین روایت مُعَلىّ بن خُنَیس از امام صادق علیه السلام است که دلالت بر عظمت و شرافت آن دارد، و دیگرى از امام کاظم علیه السلام است که آن را از سنّت‏هاى فارسیان بر شمرده که اسلام آن را محو و نابود ساخت. البتّه هیچکدام از آن دو روایت به سطح صحیح و معتبر نمى‏رسند که توسّط آنها بشود حکمى شرعى را اثبات نمود. و باید دانست که در روایت معلّى اشکالات دیگرى از جهت مطابقت نوروز بر بسیارى از ایّام ماههاى عربى مترتّب است و هرچه مؤلّف بزرگوار و دیگرى در توجیه آن کوشش کند تنها خود را به زحمت اندازد، و عیوب آن بر هیچ اهل تأمّلى مخفى نمى‏ماند، و از این روایت تنها مى‏توان به این نتیجه دست یافت که بزرگداشت «روز» اگر تعظیم شعائر کفّار و احیاى سنّتى باشد که اسلام آن را محو ساخته حرام است، و آن گرچه از شرائط حجّیت خبر خالى است جز آنکه کبراى حکم با ادلّه عامّه ثابت شود و صغرى با وجدان. و امّا آنچه در فتواى بسیارى از فقها مبنى بر استحباب غسل‏ها و صیام در آن روز نقل شده همه و همه به حسب ظاهر مبنى بر قانون «تسامح در ادلّه سُنن» در روایت است که: «مَنْ بَلَغَهُ ثَوابٌ مِنَ اللَّهِ عَلى عَمَلٍ فَعَمِلَ ذلِکَ الْعَمَلَ التماسَ ذلِکَ الثَّوابِ أُوتِیهِ، وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَما بَلَغَهُ»، یعنى: «کسى که در ازاى انجام عملى از خداوند ثوابى به گوش او رسیده باشد و آن عمل را براى دستیابى به آن پاداش انجام دهد، همان را به او خواهند داد هرچند که حدیث آن‏گونه که باید به او نرسیده باشد». و در شرح آن آمده: «یعنی ما إذا کانَ العَمَلُ مَسْنوناً فی الکِتاب و السُّنَّة النَّبَویَّة مَنْدوبان یُقَدَّرُ له هذا الثَّواب العاجلُ أو الآجلُ، وَ إِلّا فلا أجرَ له أبداً- إن لم یکن علیه وِزرٌ-، لِقَول النّبیّ صلى الله علیه و آله: «لا قولَ إِلّا بعمل و لا قول و لا عمل إلّا بنیّة و لا قول و لا عمل و لا نیّة إلّا بإصابة السّنّة»». یعنى: اگر آن عمل طىّ آیه‏اى از قرآن یا حدیثى نبوى بوده باشد که براى آن در دنیا یا آخرت ثوابى ذکر شده باشد، و الّا هیچ پاداشى براى آن نخواهد بود اگر برایش بارى متحمّل نگردد، به جهت این فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله که فرموده: «هیچ گفتارى جز در پرتو عمل فایده‏اى ندارد و نه هیچ گفتار و عملى جز با نیّت و خواست قلبى، و هر گفتار و عمل و نیّتى بى‏حاصل است جز آنچه از مجراى سنّت رسم‏ شده باشد».

مجموعه رسائل فیض / ج‏1-پیمان‏گرفتن‏فیض / 12 / 14 - پیمان گرفتن فیض از فرزندش ..... ص : 1

 

عدلیه بود به اسم و ظلمیه به رسم‏

 

بر عکس نهند نام زنگى کافور

     

 

مجموعه رسائل فیض / ج-2-ترجمةالصلاة / 13 / و - ..... ص : 13

ملاى کاشانى از هر فرصتى براى بیان نکته‏هاى اخلاقى استفاده کرده است هر چند در آن جا بنا بر رسم‏ کتاب‏هاى فقهى تنها جایگاه استنتاجات فقیهانه باشد. مانند آن چه در پایان بررسى فقهى درباره آب کر و آب قلیل مى‏گوید:

مجموعه رسائل فیض / ج-3-الکلمات‏المخزونة / 62 / [16] کلمة فیها إشارة إلى أن الکمالات کلها تابعة للوجود ..... ص : 60

از ازل تا به ابد بینش هر بینایى‏

 

همه یک بینش و در پرده بینایى توست‏

هر کجا رسم‏ توانایى و دانایى هست‏

 

نور دانایى تو زور توانایى توست‏

هر گلى را که بود رنگ در این گلشن و بویى‏

 

شمه‏اى از گل خود رسته زیبایى توست‏

     

 

مجموعه رسائل فیض / ج-3-الکلمات‏المخزونة / 63 / [17] کلمة فی مراتب الموجودات و أنها ترجع إلى عین واحدة ..... ص : 62

و آن را غیب مطلق گویند که از آن هیچ کس حکایت نتواند کرد، زیرا که آنجا اسم و رسم‏ نگنجد و عبارت چون اشارت مجال ندارد.

مجموعه رسائل فیض / ج-3-الکلمات‏المخزونة / 93 / [30] کلمة فی معنى التقوى فی إسناد الأفعال إلى الله سبحانه و إسنادها إلى العباد ..... ص : 90

______________________________
- کرده مى‏شود که خلاف ظاهر لازم نیاید و مخالف را اعتراض نرسد. جواب گوییم: اولًا معلوم باید کرد که حق تعالى در حدیث قدسى مى‏فرماید: (لا یزال عبدی یتقرّب إلى بالنوافل حتّى أحببته، فإذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر بها)، [الکافی، ج 2، ص 352، ح 7]. مضمون این حدیث و فحواى این خبر آن که همیشه بنده من تقرّب به من مى‏جوید به نوافل که آن زیادتى عبادات و طاعات است بر فرائض مکتوبه، تا به آن غایت که من دوست مى‏دارم او را، همین که دوست گرفتم او را سمع او مى‏شوم که به من مى‏شنود، و بصر او مى‏شوم که به من مى‏بیند، و دست او مى‏گردم که به من مى‏گیرد، و پاى او مى‏شوم که به من مى‏رود. حاصل قصّه آن شد که: انسان عبارت است از اعضا و قوا. اعضا همچو دست و پا و غیر آن، وقوا همچو سمع و بصر و غیر آن، پس وقتى که این هر دو به حکم حدیث مذکور حق شود اسم و رسم‏ عبد به کلّى محو شده باشد و ملک وجود را تمام حق متصرف گشته؛ پس در آن حالت هر چه گوید و شنود، گوینده و شنونده به غیر از حق نباشد. و در این مرتبه است که بعضى از اصحاب ریاضت سخنها گفته‏اند که خلاف عالم خلقت و ظاهر شرع است؛ همچو قول «أنا الحقّ» و «سبحانى ما أعظم شأنی» و «لیس فی جبّتی سوى اللَّه» [وفیات الأعیان، ج 2، ص 140] و:

مجموعه رسائل فیض / ج-3-اللئالى / 18 / [5] کلمة فیها إشارة إلى کلیات الموجودات و مراتبها ..... ص : 17

اوّل: حضرت ذات است، که در آن ظهور حق است به ذات خود بر خود. و آن را غیب مطلق گویند که از آن هیچ کس حکایت نتواند کرد؛ زیرا که آنجا اسم و رسم‏ نگنجد و عبارت چون اشارت مجال ندارد.

مجموعه رسائل فیض / ج-3-الکلمات‏المضنونة / 29 / [4] وصل ..... ص : 23

فقال العلم: لقد أبعدت النجعة. أ ما سمعت أنّ متاع البیت یشبه ربّ البیت؟! أ ما علمت أنّ اللَّه تعالى لا یشبه ذاته سائر الذوات، فکذلک لا یشبه یده سائر الأیدی و لا قلمه سائر الأقلام و لا کلامه سائر الکلام و لا خطّه سائر الخطوط. و هذه أمور إلهیّة من عالم الملکوت الأعلى، فلیس اللَّه فی ذاته بجسم و لا هو فی مکان بخلاف غیره، و لا یده لحم و عظم و دم بخلاف الأیدی، و لا قلمه بقصب و لا لوحه من خشب و لا کلامه صوت و حرف، و لا خطّه رقم و رسم‏ و لا حبره زاج و عفص. فإن کنت لا تشاهد هذا هکذا، فما أراک إلّا مخنّثاً بین فحولة التنزیه و أنوثة التشبیه، مذبذباً بین هذا و ذلک، لا إلى هؤلاء و لا إلى هؤلاء، فکیف نزّهت ذاته تعالى و صفاته عن ذوات الأجسام و صفاتها و نزّهت کلامه عن معانی الحروف و الأصوات و أخذت تتوقّف فی یده و قلمه و لوحه. فإن کنت قد فهمت من قوله: (إنّ اللَّه خلق آدم على صورته) الصورة الظاهرة المدرکة بالبصر، فکن مشبّهیاً مطلقاً، کما یقال:

مجموعه رسائل فیض / ج-4-النص / 153 / القول فى علل الشرایع ..... ص : 153

ثمّ یجب على النّبى أن یسنّن للناس فى أمورهم سنناً بإذن الله و أمره و وحیه و إنزاله الرّوحَ القدس علیه، و یکون الأصل الأوّل فیما یسنّه تعریفه إیاهم أنّ لهم صانعاً واحداً قادراً، و أنّه عالم بالسرّ و العلانیة، و أنّه من حقّه أن یطاع بأمره؛ فإنّه یجب أن یکون الأمر لمن له الخلق، و أنّه قد أعدّ لمن أطاعه النعیم و لمن عصاه الجحیم، حتّى یتلقّوا رسمه‏ المنزل على لسانه من الله و الملائکة بالسّمع و الطاعة.

مقامات السالکین / مقدمه / 6 / رساله حاضر ..... ص : 4

هیچ گونه دخل و تصرّفى نکرده‏ایم بلکه فقط از جهت رسم‏ الخطّ سعى بر این بوده است که کلمات به روش نگارش امروزى ضبط شود.

مقامات السالکین / مقدمه / 18 / دیباجه مقامات السالکین، انشاء مولانا خداداد ..... ص : 15

فصل فروردین که موسم بهاران است حسب الامر اعلایش، باد صبا از براى مقدم سلطان، کل اوراق شکوفه را بر روى بساط فیروزه‏گون باغ به صد هزار انبساط به رسم‏ دُرَرفشانى نثار کرده. و بنا بر فرموده والایش قطرات امطار دوشیزگان بناتِ نبات را از پس تتق ناز با هزار انداز لباس دلبرى پوشیده از براى نظّارگیان چمن در آن بزم دلگشا حاضر آورده، و سرو آزاد از روى چالاکى کمرِ خدمت بر میان زده راست چون سَهى قامتان چین و چگِل در گوشه آن محفل عنبرینْ سرشت بر یک پا ایستاده، راتبه خواران خوان احسانش برات روزى هر روزه در بغل، و به توقیع‏ «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»* موشّح و مسجّل. گدایان کویش دستِ رد بر سینه دبدبه شاهد دولت خاقان و قیصر نهاده، و بى‏سروپایان خراب جستجویش نظر همّت بر طنطنه کوکبه عروس حشمت کیخسرو و دارا نگشاده.

مقامات السالکین / مقدمه / 19 / دیباجه مقامات السالکین، انشاء مولانا خداداد ..... ص : 15

بنگر؛ که خوانسالار نعمش مشتى گدایان را بى‏شائبه منّت بر سبیل مهماندارى بر سر خوان نعمت الوان وجود چگونه نشانیده، و سوختگان شمع تجلّیات رخسار شاهد غیب نما را بى‏دورباش باش‏ «لَنْ تَرانِی» در طور مواصلت لمعات نور شهود لایزالى روزى نموده، و این بى‏باکان سینه‏چاک را منصوروار بر دار فناىِ نیستى به تیغ بیدریغ استغناى محبوبى گذرانیده، پس از آن خود را که جان عاشقان است بى‏پروا از طعنه اغیار به رسم‏ دیت بدیشان داده یعنى حجاب نقاب از جمال خود برداشته تا نور شهود را بى‏واسطه ملاحظه نمایند.

مقامات السالکین / متن / 14 / هفتم: غنا، خواندنى است که از خدا دور اندازد، ..... ص : 12

از آن حضرت از اجرت کنیزان مغنّیه سؤال کردم فرمودند: اگر وقت غناى ایشان، مردان در آنجا داخل مى‏شوند و آواز ایشان مى‏شنوند آن اجرت حرام است؛ امّا اگر مردان در آنجا نیستند چنانچه در عروسى میان زنان مى‏خوانند و نامحرمى آواز ایشان نمى‏شنود قصورى ندارد و اجرت ایشان حلال است. تا اینجا بیانِ قدرى از اختلاف در تعریف غنا بود که آن را تعریف حقیقى گویند که اعمّ از حدّ و رسم‏ است.

مقامات السالکین / متن / 20 / [غنا در کتب لغت‏] ..... ص : 14

اگر سائلى گوید که: در تعاریف غنا اختلافات بسیار است، و مشهور است که شی‏ء واحد را دو حقیقت نمى‏باشد؛ پس اگر تعریف، حدّى است باید همه تعریفها به یک معنى راجع شود؛ چه شی‏ء واحد را اگر حدود متعدّده باشد لازم مى‏آید که شی‏ء واحد نباشد. آرى مى‏تواند که یک شی‏ء، رسوم متعدّده داشته باشد، مثل انسان که حیوان ضاحک و حیوان کاتب و ماشى مستقیم القامة إلى غیر ذلک رسم‏ اوست. از اینجاست که بعضى تطریب و ترجیع، هر دو [را] در تعریف اخذ کرده‏اند چه متلازمان دانسته‏اند؛ و بعضى اکتفا به اطراب کرده‏اند، همچون ابن ادریس در سرائر. چنانچه در تعریف صاحب قاموس گذشت و بعضى به جاى تطریب، تغرید به غینِ معجمه اخذ کرده‏اند. چه تغرید به معناى تطریب است، هم چنانکه خطیبى در شرح مصابیح گفته. و بعضى اطراب را اعتبار نکرده‏اند، چنانچه در تعریف ابن اثیر گذشت. و از موارد استعمال چنین مستفاد مى‏شود که تغنّى و تطریب و ترجیع و لحن و تغرید و ترنّم، لفظى چندند متقارب المعنى و از این است که بعضى از آنها را در تعریف بعضى مى‏آورند و بعضى عکس مى‏کنند و مفسِّر را مفسَّر

مقامات السالکین / متن / 21 / [غنا در کتب لغت‏] ..... ص : 14

جواب آنکه: در تعریفِ حدّى، اگر در واقع در تعریف غلطى از معرّف واقع نشده باشد و تعاریف مختلفه همه مطابق واقع بوده باشد، باید که راجع به یک معنا شود و ما نحن فیه، تفسیر لفظ است که آن را شرح اسم گویند نه تعریف حدى. چه ارباب لغتْ تفسیر لفظ، به لفظى اوضح مى‏کنند و وظیفه ایشان، توضیح موضوع له لفظ است، نه کار به حقیقت شی‏ء دارند که تعریف حقیقى، حدّى است، و نه رسم‏ که بیان خواص و عوارض اوست؛ مگر آنکه گاهى به سَبیل ندرت به خلاف وظیفه خود عمل نموده در توضیح لفظ، خاصیت شی‏ء را بگویند.

مقامات السالکین / متن / 21 / [غنا در کتب لغت‏] ..... ص : 14

و امّا معرّفین، تعریف به رسم‏ براى خود کرده‏اند، پس چه ضرور است که این تعریفات مختلفه راجع به یک تعریف شود؟ بلکه در این مقام ممکن نیست چه در بعضى از این تعریفات قیدى اخذ کرده‏اند و در دیگرى نفى آن قید

مقامات السالکین / متن / 63 / [احادیث ستایش آواز خوش‏] ..... ص : 52

گفته‏اند غناست و اگر غنا نباشد بهتر. پس کسى را نمى‏رسد که منع قرآن خواندن نماید به صوت حسنى که بالفعل قرّاء مى‏خوانند. چه، آنچه قرّاء مى‏خوانند، زیاده بر صوت حسن مطرب، چیزى نیست. اگر بگوید: با ترجیع است. خصم را مى‏رسد که بگوید در حدیث، امر به ترجیع در قرآن خواندن شده که «رجع بالقرآن صوتک فانّ الله یحبّ الصوت الحسن یرجّع به ترجیعاً». نهم: و در کتاب مجمع البیان شیخ طَبْرِسى علیه الرحمه مى‏فرماید که: فنّ سابع در ذکر چیزى که مستحب است از براى قارى، از تحسین لفظ و صوت در قرائت قرآن. و روایتى چند نیز از طریق عامه نقل نموده تا آنکه نقل کرده روایت عبد الرحمن بن السائب: «قال قدم علینا سعد بن [أبی‏] وقاص فأتیته مسلِّماً علیه، فقال: مرحباً یا بن أخی بلغنی انّک حسن الصوت بالقرآن. قلت: نعم و الحمد لله. قال سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یقول: إنّ القُرآنَ نَزَلَ بِالحُزْنِ، فَاذا قَرَاْتُمُوهُ فَابْکُوا فَانْ لَمْ تَبْکُوا فَتَباکُوا فَتَغَنّوا به فَمَنْ لَمْ یَتَغَنّ بِالْقُرآنِ فَلَیْسَ مِنّا. و قال: تأول بعضهم بمعنى «استغنوا به» و أکثر العلماء على انّه تزیین الصوت و تحزینه» انتهى کلامه أعلى الله مقامه. یعنى عبد الرحمن بن السائب مى‏گوید که سعد بن [ابى‏] وقاص بر ما وارد شد. پس رفتم که او را سلامى کنم چنانچه رسم‏ است که زیارتِ از سفر رسیده مى‏کنند. به مضمون «لکلّ قادم على المقیم حقّ الزیارة و لکلّ مقیم على المسافر حقّ الزیارة» حاصل آنکه به سلام و دیدن سعد رفتم و چنانچه تواضع عرب است گفت: جاى تو وسیع باد! اى برادرزاده من، به من چنان رسیده که تو قرآن را به آواز خوش مى‏خوانى.

مکاشفات رضوى / مقدمه / 16 / روش کار و پرداختن آن: ..... ص : 15

12- رسم‏ الخط متن به صورت امروزى ویراسته شده تا براى خوانندگان گرامى‏

مکاشفات رضوى / متن / 84 / قصه مکر کردن خرگوش با شیر ..... ص : 83

به عطف و معطف هر دو قسم دیده شد. حاصل معنى آنکه، طالب حکمت که به الفاظ قانع نشود، حکمت از او زاید و تحصیل علوم رسم‏ سبب آن تحصیل فارغ گردد.

مکاشفات رضوى / متن / 168 / تفسیر دعاى آن دو فرشته... ..... ص : 167

به مى سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

 

که سالک بى‏خبر نبْوَد ز راه و رسم‏ منزلها

     

 

مکاشفات رضوى / متن / 229 / در قصه آن یارى که در یارى بکوفت ..... ص : 229

این قصّه مبنى بر تأکید است که از رسم‏ و آیین هستى فانى امکانى باید گذشت.

مکاشفات رضوى / متن / 321 / گمان بردن کاروانیان... الخ ..... ص : 317

تمام این بیت مبتدا و بیت آینده خبر [آن بود]. حاصل کلام آنکه، چنانچه کار زرگر از کفشگر نیاید، همچنین علم و حکمت از علماى رسم‏ که بحث و جدل [را] مزاح دانش پنداشته‏اند، صورت نبندد و علم [و] معرفت در دل نااهل قرار نگیرد؛ زیرا که علم به مثابه بار و نااهل به منزله بارگیر است؛ کما قال:

مکاشفات رضوى / متن / 392 / عتاب کردن خداى تعالى با موسى - علیه السلام - از بهر شبان ..... ص : 391

[در درون کعبه رسم‏ قبله نیست‏]

 

چه غم ار غوّاص را پاچیله نیست‏

     

 

مکاشفات رضوى / متن / 448 / [جواب اشکال‏] ..... ص : 448

یعنى، افسانه‏هاى حکایات که در کلیله و دمنه ثبت یافت، هم از براى تمهید مبانى و توضیح معانى است؛ مثل آنکه کلیله بى‏زبان با دمنه سخن مى‏گفت و دمنه آن سخن نو مى‏کرد. و فرض کنیم آن هر دو شغال صورت و بطن یکدیگر را عالم بودند. صاحب کتاب کلیله و دمنه بى‏نطق، اشاره آنها را چگونه فهم کرد و به نظم آورد، تا آنکه دمنه میان شیر و گاو رسم‏ رسالت به‏جا آورد و موافقت و مؤالفت داد. یا مثل آنکه از عکس ماه فیل ترسناک شد، مقصود او از این حکایات چیز دیگر است.

مکاشفات رضوى / متن / 515 / [سر طلب کردن موسى خضر را - علیهما السلام ]... ..... ص : 515

اشارت [است‏] به آیه: «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً.» چون گفت موسى شاگرد و خادم خود را که یوشع بن نون باشد که به طلب خضر همیشه خواهم رفت تا برسم‏ به آنجا که مکان اوست (و آن را منتهاى بحر فارس و روم گفته‏اند) یا مى‏رویم زمانى دراز که هشتاد سال باشد تا او را نیابم، روى از سفر برنتابم.

مکاشفات رضوى / متن / 599 / [معالجه کردن برادر دباغ‏]... ..... ص : 599

[ور ز رَشِّ نور حقّ قِسمیش داد]

 

همچو رسم‏ مصرْ سرگینْ مرغ زاد

     

 

مکاشفات رضوى / متن / 616 / در مثل قانع شدن آدمى... ..... ص : 615

یعنى، آن جماعت در وله عشق الهى خود را فنا کرده‏اند؛ مثل مرغ مرده در دست یار افتاده‏اند که آنها به عاشقان و طالبان دیگر مى‏نماید و شکار مى‏کند آن عاشقان و طالبان را، چنانچه رسم‏ میرشکاران است.

مکاشفات رضوى / متن / 870 / فهرست کشف الابیات ..... ص : 845

در درون کعبه رسم‏ قبله نیست‏

 

شرح مثنوى(نعیم) / متن / 16 / مکر کردن خرگوش با شیر ..... ص : 16

یعنى: لفظهاى شیرین مردم اهل دنیا و آوازه اسم و نامهاى مردم اهل تزویر، دامهاى راهروان است که بدان دام مکر و تزویر راه‏رونده از راه بازمانده، اوقات خود را در پى آن اهل تزویر که از آوازه اسم و رسم‏ آنها عوام الناس در قید و زنجیرند، ضایع مى‏گرداند و حال آنکه نیستند آن اهل ریا و تزویر مگر ریگ خشک که دیگران را بکشند و از ایشان هیچ‏کس بهره نبرد.

شرح مثنوى(نعیم) / متن / 47 / نصیحت کردن زن مر شوى را که سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون که این سخنها اگرچه راست است،[این مقام توکل تو را نیست‏] ..... ص : 46

از نور آن قناعت کى تو جان خود را روشن کردى؟ و مهمان آن جان را به نعمت دیدار رحمان کى خورش و پرورش دادى؟ و کى خوان «یطعمنى ربّى» پیش آن مهمان نهادى و تو غیر از اسم و رسم‏ آن قناعت- که شیوه عوام است- ندارى که هر صبح و شام چشم‏انتظار بر در یار و اغیار دوخته و به آتش دیگدان خانه جان را افروخته و در وقت گرسنگى در کینه و غضبى و در وقت تهى شکمى چون نى در نالشى و همیشه براى استخوانى با سگان در جنگ و چالشى و قدم دعواى فقر و دم قناعت با امیران فقر- که قانع به خشک و ترند و پادشاهان بحر و برّند- مى‏زنى و لاف درویشى بر خود مى‏تنى و نشتر طمع بر رگ ملخ مى‏زنى و تو در میان آن قناعت که گنج است/B 19 / و در میان آنکه رنج است فرق نکرده‏اى و پیغمبر خدا آن قناعت که نصیحت خاصان است گنج فرموده است، نه این قناعت که رنج است گنج نام نهاده است.

شرح مثنوى(نعیم) / متن / 263 / سبب آنکه فرجى را فرجى نام کردند ..... ص : 262

اوصاف بشریت» چنانچه مریدى را در وقت رخصت فرمودند: «اعتزل عن الرسوم و امح اسمک عن القوم و الزم الجدار حتّى تموت» یعنى «از رسم‏ و رسوم مردم دنیا یکسو شو، و محو بکن نام خود را از هم‏جنس و اقران خود، و لازم بکن تو دیوار خانه خود را تا آن که بمیرى.»

شرح مثنوى(نعیم) / متن / 400 / تعلیقات دفتر اول ..... ص : 379

(55) کنایه از جنگ ظاهرى و مصلحتى و غیر واقعى است. زیرا میان فروشندگان خر، رسم‏ بود هنگامى که خریدارى سر مى‏رسید، در خرید خر و قیمت آن نزاعى ظاهرى مى‏کردند تا خریدار را بفریبند و او خر را به قیمتى بالاتر و گزاف بخرد. نگر: شرح مثنوى شریف، ج 3، ص 1054.

شرح مثنوى(نعیم) / متن / 466 / تعلیقات دفتر پنجم ..... ص : 453

(231) خلاصه داستان چنین است: یکى از فقراى شهر هرات وقتى دید یکى از غلامان عمید، جامه اطلس بر تن کرده و کمربند زرّین به خود بسته، رو سوى آسمان کرد و گفت: اى خدا! رسم‏ بنده‏نوازى را از صاحب این غلام بیاموز.

شرح مثنوى(نعیم) / متن / 466 / تعلیقات دفتر پنجم ..... ص : 453

شبى آن فقیر در خواب دید که از جانب خدا این ندا آمد: تو نیز رسم‏ بندگى را از غلامان عمید بیاموز.

شرح مثنوى(نعیم) / متن / 569 / اصطلاح‏نامه ..... ص : 563

خرقه: مشتقّ از «خرق» به‏معناى شکافتن، در اصطلاح عبارت از جامه مندرسى است که اهل تصوّف به تن مى‏کرده‏اند. این جامه رنگ‏هاى گوناگونى داشت و هر رنگى بیانگر مرتبه و حالت صوفى بود. رسم‏ نیز بر این بود که هر صوفى خرقه خویش را از دست پیر و مرشد مى‏گرفت.

اسرار العبادات و حقیقة الصلوة / متن / 28 / فصل فى ستر العورة ..... ص : 28

یأتى على الناس زمان بطونهم آلهتهم نسائهم قبلتهم دنانیرهم دینهم شرفهم متاعهم لا یبقى من الایمان الا اسمه و من الاسلام الا رسمه‏ و من القرآن الا درسه.

اسرار العبادات و حقیقة الصلوة / متن / 40 / فصل فى الاقتداء ..... ص : 40

فى مصباح الشریعة قال الصادق علیه السلام لا یصح الاقتداء الا بصحة نسبة الارواح فى الازل و امتزاج نورا لوقت بنور الازل و لیس الاقتداء بالرسم‏ بحرکات الظاهر و النسب الى أولیاء الدین من الحکماء و الائمة قال اللّه عز و جلّ‏ یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏ اى من کان اقتدى بحق قبل و زکى قال اللّه عز و جلّ‏ فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ‏ و قال امیر المؤمنین علیه السلام الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف و قیل لمحمد بن حنیفه رضى اللّه عنه من ادبک فقال ادبنى ربى فما استحسنت من اولى الالباب و البصیرة تبعتهم به و استعملته و ما استقبحت من الجهال اجتنبته و ترکته مستنفرا فاوصلنى ذلک الى کنوز العلم و لا طریق للاکیاس من المؤمنین أسلم من الاقتداء لانه المنهج الا وضح و المقصد الاصح قال اللّه عز و جلّ لاعز خلقه محمد صلى اللّه علیه و آله‏ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ‏ و قال عز و جلّ‏ ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً فلو کان لدین اللّه عز و جلّ مسلکا اقوم من الاقتداء لندب انبیائه و اولیائه الیه قال النبى ص فى القلب نور لا یضى‏ء الا من اتباع الحق و قصد السبیل و هو من نور الانبیاء مودع فى قلوب المؤمنین‏

اسرار العبادات و حقیقة الصلوة / متن / 98 / فصل فى الرکوع ..... ص : 98

فصل الرکوع على ما ارى اشارة الى توحید الاسماء و الصفات و قد عرفت ان الق

/ 0 نظر / 18 بازدید