مظهر در ادبیات عرفانی

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 44 / [دم قدیم و نفخه‏ى صور:]

«خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ». نیست کسى که از آنها سؤال نماید که پیش از ایجاد عالم زمانى نبوده- چرا که زمان انتزاع از تغیّر و تجدّد حرکت افلاک است، و افلاک جزو همین عالم است، و فرض آن است که هنوز عالم معدوم است، «و المعدوم المطلق لا تأثیر فیه و لا إشارة الیه عقلا و حسا و خیالا». و اگر مثل «معتزله» بگویند: زمان موهوم انتزاع از بقاى واجب [مى‏گردد]، آن هم غلط محض است، به جهت آنکه او ثابت و مجرّد و بسیط [است‏]، و این تغیّر و تجدّد هیچ مناسبت به حق تعالى ندارد. این است که حقّ متعال خود در حق ایشان مى‏فرماید: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ». یعنى به دست جلال، انفاق رزق بر روحانیان مثل عقول کلّیّه که آنها مشعر صفات جلالند نمایند، و به دست جمال انفاق بر باقى دیگر که تمام مظهر صفات جمالیّه‏اند. و مراد به «ستّة ایّام» واقع در آیه‏ى شریفه، شش مراتب وجود است، که عبارت از قوس نزول باشد از مرتبه‏ى احدیت به سوى واحدیت، و از او به سوى لاهوت و از او به جبروت و ملکوت و ناسوت که امتثال امر «اهبطوا بعضکم لبعض عدو» است.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 51 / [وحدت و کثرت‏]

«الغیرک من الظهور ما لیس لک حتى یکون هو المظهر لک. متى غبت حتى تحتاج الى دلیل تدلّ علیک، او متى بعدت حتى یکون الآثار هى التى توصل الیک؟ عمیت عین لا تراک و لا تزال علیها رقیبا، و خسرت صفقة عبد لم تجعل من حبّک نصیبا».

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 69 / [انسان کامل:]

«فلک دوران زند بر محور دل‏

 

وجود هر دوعالم مظهر دل‏

هر آن نقشى که بر لوح از قلم رفت‏

 

نوشته دست حق بر دفتر دل»

     

 

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 81 / [انسان کامل:]

یعنى چنان‏که شمس عالم شهادت مظهر طرق ظاهره است، همچنین حقیقت محمّدیه مظهر طرق باطنه از جهت سالکین الى اللّه است. کسى‏

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 88 / موصوف حقیقى:

المؤثر، و کلّ ما هو مستغن عن المؤثر فهو قدیم، فالعالم قدیم». اما در اثبات قدم ممدوح گویند که حق حقیقى دائم الوجود و کثیر الخیر است، و انقطاع فیض از او جائز نیست، چنان‏که [در ادعیه‏] وارد است درباره‏ى او- تعالى- «یا قدیم الاحسان»، و لا بدّ است احسان را از محسن الیه. پس باید عالم و موجودات عالم- که محسن الیه حقّ‏اند- قدیم باشند؛ و الّا لازم مى‏آید که صفت احسان هم در حق باشد؛ و لازم مى‏آید که در اوّل مرتبه، صفات بالقوه [باشند] و بعد بالفعل شوند، فهو محال. و اثبات قدم از طریق دیگر آن است که اشیا تماما لازم اسماء و صفات‏اند؛ چنان‏که پیش فهمیدى که آسمان مظهر [اسم‏] یا رفیع [خداوند است و] زمین مظهر «یا نافع». و انسان مظهر «یا اللّه». و اسما و صفات هم لازم ذات قدیم‏اند، و لازم اللّازم لازم. پس ثابت شد که عالم قدیم است.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 88 / [اقسام حدوث‏]

(5). پا: مظهر

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 98 / [شراب عارفانه‏]

اختصاص به شجر ندارد، بلکه تمام اشیاء الوهیّت دارند، چه، تمام مظهر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ» را حکایت مى‏کنند: «اللّه هو الاشیاء و لیس بشى‏ء من الاشیاء». به‏واسطه‏ى آنکه تمام حدّ دارند، و او تعالى شامل تمام است، و در هیچ جا حدّ یقف ندارد. پس باید انسان در همه جا در مشاهده‏ى دوست و مشاهده‏ى آیات و ظهور حق بود. کما قیل:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 100 / [شراب عارفانه‏]

و وجود را نور گویند- چنان‏که ایشان اطلاق فرموده‏اند- به جهت آنکه ظاهر بالذات و مظهر ماهیات است، که ماهیت بدون وجود، اعتبارى محض است. و همچنان‏که شعاع، نور است، شعاع شعاع هم نور است، و الّا باید ظلمت باشد و ظلمت، عدم [است‏]، و عدم آیه‏ى نور نشود، چه، بین علّت و معلول سنخیت شرط است.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 121 / [بحثى در تناسخ:]

از باب آن که انسان مظهر اللّه است و در تحت تربیت اللّه افتاده است- که مستجمع تمام صفات کمالیّه است- پس مربّاى او هم باید داراى کل فى الکلّ باشد.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 121 / [بحثى در تناسخ:]

چه، او- تعالى- نور است، به مفاد: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ و نور ظاهر لذاته و مظهر للغیر است. پس هر چیز از ظهور شمس حقیقى ظاهر است، نه از ظهور اشیا؛ شمس [به خود] ظاهر باشد. هرچند عارفى فرموده است:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 121 / [بحثى در تناسخ:]

و معلوم است که در اینجا، مظهر به وجهى شئون مظهر است، و الّا

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 130 / [وحدت وجود:]

نور ذات است به جهت آنکه وقتى که وجود از جهت ماهیّت ثابت شد، نوریّت هم ثابت است. چه، پیش گذشت که وجود، نور است؛ چرا که ظاهر بالذّات است و مظهر ماهیّت؛ و تعریف نور همین بیش نیست.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 131 / [وحدت وجود:]

یعنى در ظلماتى که عبارت از ماهیّات باشد، هست از آن ماء حیات که عبارت از وجود منبسط باشد به قدر ظرفیّت آنها؛ یعنى «فسالت اودیة بقدرها». و وجه تشبیه کردن وجود منبسط را به ماء، آن است که همچنان‏که به حسب ظاهر، حیات جمیع نباتات و حیوانات و اناسى به ماء است، چرا که او رقیقه‏ى حیات و مظهر یا محیى است: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ»؛ و همچنین حیات جمیع عوالم ستّة، چه عالم غیب و چه عالم شهادت به ماء وجود است. فى آیه‏ى شریفه‏ى‏ «وَ اللَّهُ أَنْزَلَ‏ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها». تأویل آیه آن است که نازل کرد خدا از سماى قدرت، ماء حیات وجود منبسط را به اراضى ماهیّات معدومه، پس زنده کرد آنها را بعد از آنکه مرده بودند به مقتضاى‏ «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ».

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 144 / [گنج مخفى:]

و محبت آثارى، خواست آثار خود راست در مرتبه‏ى ظهور؛ اعمّ از ظهور در مرتبه‏ى اسماء و صفات، و ظهور در لوازم اسماء و صفات، از بابت «من احبّ شیئا فقد احبّ آثاره». «ودود»- که از اسماء اللّه است- از ودّ به معنى محبت است. فعول به معنى مفعول، اى هو تعالى محبوب فى قلوب اولیائه. یا فعول به معنى فاعل است، اى اللّه تعالى «یحبّ عباده الصّالحین»، به مقتضاى: «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ». بارى هم در «یحبّهم» اشاره به آدم است، چه، به حسب عدد با هم شریک‏اند، و عدد حروفات به منزله‏ى جان [آنها] است. منظور آنکه اگر چه تمام آثار حقّ‏اند، امّا آثار تامّ کامل نیست، مگر انسان کامل که مظهر اعظم و آیینه‏ى سراپانماى حقّ است. کما قیل:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 159 / [ماهیت انسان‏]

و ایضا ملاحظه نما که چگونه اشکال مختلفه از گردش اوضاعش پیدا شد، از صور نوعیّه و صور جسمیّه از شکل سما و سمک و ملک و جنّ و حیوان و انسان و نبات و جماد. و احسن از تمام صور، صورت انسان است، که در ایجاد او فرمود: «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ». و انسان مخلوق بر صورت جاعل، و مظهر صفات حقّ است.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 177 / بیان سیمرغ و کوه قاف:

چون انسان که به حسب لطیفه‏ى روح امرى حاکى از وجوب و مظهر اسماء حسنى است در مرتبه‏ى ظهور فعلى، ولى به حسب ماهیّت محدود و بدن عنصرى که سرشته از اسفل السّافلین است، امکان و عموم نقایص کون و فساد را مجمع است. کلام خواجه عبد اللّه انصارى است: «الهى چون در تو نگرم پادشاهم و تاج بر سر، و چون بر خود نگرم خاکم و از خاک کمتر».

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 194 / بیان مراتب خیالات انسانى:

پس وقتى که دو چشم احول شفا یافت و خیالات فاسد از میان رفت، گویا زمین و آسمان در نظر او مبدّل شده، به کلّى تغییر مى‏کند. یعنى اوّل در نظر قاصر حیوانى آسمان دیده مى‏شد، و بعد تغییر مى‏کند در نظر تو و مظهر صفت فعلى «یا رفیع الدائم» مى‏شود. بنا بر آنکه صفات او- تعالى- در هرچه باشد، عین ذات است، مرتبه‏ى دیگر ذات او را متلبّسا به صفت «یا رفیع» مشاهده مى‏کنى. همچنین در زمین که اوّل از زمین تراب مى‏دیدى، بعد در نظرت تغییر مى‏کند، از او یا نافع و امین مشاهده مى‏کنى. بالجمله دید انسان که تغییر نمود، تمام اشیاء گویا مبدّل مى‏شوند.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 194 / بیان مراتب خیالات شرح گلشن راز(سبزوارى) / 225 / بیان قران کبیر و تعریف نفس کل:

بالجمله با وجود آنکه نور نفس محبوس شده است در چراغ سوفارى که عبارت از بدن طبیعى باشد، باز هم آثار نور او ظاهر و هویدا، بلکه اظهر من الشّمس است، که به هرجا از قوا و طبایع که روآرى، آنجا نور نفس را مشاهده نمایى. و معناى نور را فهمیدى که ظاهر بالذّات است و مظهر غیر. و حالا نفس را نور گویند به جهت آنکه ظاهر بالذّات است، و مظهر بدن و قواى بدن است، و آیه‏ى: «یَکادُ زَیْتُها یُضِی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» را مصداق است. و از جهت این چراغ دو روزنه است که عبارت از دو چشم باشد، که نفس از این دو روزن مشاهده مى‏نماید کواکب را در آسمان هشتم با این غایت بعد، چه، از هر آسمانى به آسمانى پانصد سال راه است که آن حجم جسم فلک است. اسرار [حاجى سبزوارى مى‏سراید]:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 239 / بیان قلب مؤمن حقیقى و عرش الرحمن:

مظهر دیمومیّت حق‏اند. و انطواى آنها کطىّ السّجل للکتب در طامّة الکبرى، مخصوص به وقتى دون وقتى نیست، بلکه مشروط به تبدیل نظر سالک است در لحاظ توحید، و اسقاط اضافه‏ى وجود عرضى است از آنها در آن نظر، «الآن کما کان».

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 239 / بیان قلب مؤمن حقیقى و عرش الرحمن:

«فلک دوران زند بر محور دل‏

 

وجود هر دوعالم مظهر دل»

     

 

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 256 / بیان ابتدا و انتهاى انسان:

اشاره به این آیه‏ى شریفه است: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا». گویا در این قول ایشان جواب سؤال مقدر است. سائلى سؤال مى‏کند که این دو صفت ظلوم و جهول، منافى و ضدّ است با وصف بودن انسان خلیفة اللّه، و با بودنش غایت ایجاد تمام موجودات و مظهر کل اسما و صفات جمالیه و جلالیه حق. جواب آن است که مراد در اینجا تشبیه کردن و ایراد کردن و اظهار مدح است به ما یشبه الذم؛ چنانکه در قول هادى سبل و اشرف رسل واقع است، جایى که مى‏فرماید:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 258 / بیان ابتدا و انتهاى انسان:

و لیکن مظهر عین ظهورند

 

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 329 / نبوت باطن ولایت:

یعنى انسان- خصوص انسان تام و کامل- چون مظهر اتمّ و آیه‏ى اعظم حقّ است؛ لهذا باید از کلّ صفات حقّ نمونه بر او تافته باشد؛ چه، هر اسمى و صفتى لا بد مظهر مى‏خواهد، و یکى از جمله صفات حق، صفت «یا من لا یشغله شأن عن شأن» و «یا من لا یحجبه شى‏ء عن شى‏ء» است. یعنى حق تعالى نسبت به مخلوق اگر چه به وجهى که اوست ربّ اعلى و منزّه است از مجانست خلق ادنى، «ما للتّراب، و ربّ الارباب» است، ولى از باب آنکه حق تعالى محدود نیست، بل «دان فى علوّه و عال فى دنوّه»؛ خود مى‏فرماید در قرآن: «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ». عارفى:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 342 / ظهور تجلى:

یعنى همان مغز و دانه که در زمین مدفون نمودى، بیرون آید در حینى که هر دانه، صد دانه شده. کما فى القرآن: «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛ چه، زمین مظهر «یا امین» است که ردّ مى‏کند به تو حبوب مدفونه را به اضعاف مضاعف.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 359 / توحید عارفانه:

دوّم طریقه‏ى صوفیّه است که بعد مى‏آید. اما طریقه‏ى ثالث که وحدت وجود در عین کثرت و کثرت موجود در عین وحدت- که پسندیده‏ى تمام است- آن است که وجود امر واحد بسیط است نه انواع متباینه، ولى با وحدت به حسب حقیقت کثیر است به حسب مراتب متفاضله در شدّت و ضعف، و تمامش نور است، کما قیل: «انوار بعضها فوق بعض، مختلفة فى الشدّة و الضّعف». چون نور حسّى که حقیقت ظاهر بالذّات مظهر للغیر

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 366 / اخلاق و تطهیر درون:

از باب حدیث شریف: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»، اى من عرف نفسه نورا مجرّدا من حیث الذّات عرف ربّه مجرّدا، و من عرف نفسه عالما قادرا على القوى الاعضاء عرف ربّه عالما قادرا على الاشیاء. پس نور نفس که ظلّ انداخت، از ظلّ او بدن و جوارح پیدا شد؛ چه، بدن خادم مباین روح نیست، بلکه [مظهر] ظهور اوست. این است که شخص حاذق از هیئت بدن پى به اطوار و احوال روح مى‏برد؛ چنان‏که در علم قیافه ضبط است. پس از باب آنکه عالم وجود بشراشره ظلّ اللّه است، پیغمبر نهى‏

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 374 / عهد ألست و میثاق ازلى:

یعنى صفت علم و قدرت و اراده و مشیّت او را مشاهده نما در انسان کامل، که او مظهر علم و قدرت و اراده و مشیّت حقّ است. و صفت سمع و بصر او را مشاهده نما در حیوان، و صفت محیى الاموات او را ببین در آب که او مظهر حیات و داراى اسم «یا محیى» است؛ چه: «و من الماء کلّ شى‏ء حىّ». و صفت قهر او را ببین در آتش که ذرّه‏اى از او عالمى را تمام نماید، الى غیر ذلک؛ چه، صفات او در موجودات إحصاء نمى‏شود.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 420 / محو و اثبات

توجیه دیگرى از براى قریب و بعید، آنکه مى‏فرماید قریب آن ماهیّتى است که او را پرتو و رشّى از نور وجود حقیقى رسیده است. کما فى الحدیث: «انّ اللّه خلق الخلق فى ظلمة ثمّ رشّ علیهم من نوره» و وجه بودن و نامیدن وجود را به نور، آن است که معنى نور که ظاهر لذاته و مظهر للغیر باشد، بر وجود صادق است؛ چه، وجود ظاهر بالذّات و مظهر جمیع ماهیّات است، از ماهیّت جبروتى و ملکوتى و ناسوتى.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 480 / [تقسیم اولیه علوم:]

یعنى این جزء کلّ اوصاف جسم است و روح مبرّاست از این اوصاف، چه، نسبت روح به بدن مثل نسبت ملک است به مدینه، بر قول بعضى که بدن را خادم مباین از جهت او مى‏دانند. بالجمله روح امرى، اگر چه به حسب جوهر ذات، از عالم جسم و اوصاف آن چون کون و فساد و نموّ و ذبول ترکیب و انحلال برى است، ولى از براى او در این جسد مظاهر و مجالى است. و اوّل مظهر او بخار لطیف دخانى است که به منزله‏ى فلک انسان صغیر است، و بسیارى از اطبّاء و طبیعیّون لا یعرفون من النّفس الّا هذا البخار اللّطیف. و کلام معصوم که: «انّ الرّوح متحرّک کالرّیح»، اشاره‏

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 481 / [تقسیم اولیه علوم:]

این است که در تسویه‏ى اولى مستحقّ مى‏شود انسان مسجودیّت قواى حیوانیّه را که به اعتبارى ملائکه‏ى علّامه و عمّاله‏ى حقّ‏اند؛ و استواى روح امرى- که سرّ الهى است- بر عرش روح بخارى، مظهر خلافت حقّ است در ارض بدن. قوله:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 488 / تعریف عناصر

قابلى آن نفس، استعداد مستفیض است. چنانکه موادّ عنصریّه- که مختلف الطّبیعة و متفاوتة الاحیاز بودند، چون ممزوج شده، از اختلاط، اعتدالى حاصل نمودند و به دفعات جزء ارضیّه‏ى کثیف، تسویه و تصفیه یافت، چنان‏که در مقام نبات یک مرتبه تسویه شد، و در مقام حیوان مرتبه‏ى ثانیه. چه، حق تعالى نبات و حیوان را دو پستان انسان قرار دارد که آنها آب و خاک کثیف و اغذیه‏ى غلیظه را جذب نموده، در انبیق وجود خود او را تصفیه و تخلیص نمایند، آن وقت با رشد اولاد فلک- که آدم است- دهند، و باز آن اغذیه‏ى حیوانى چون لحم و لبن و فواکه در معده‏ى انسان به اعتبار هضومات اربع، مجدّدا در هریک تصفیه و تعدیلى یابد تا خون شود. و از الطف خون، بخار، و از بخار، روح بخارى حیوانى- که مظهر اوّل روح امرى وسطیّه‏ى قواى اوست- حاصل شود. قال تعالى: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ». اى خلاصتها. این است که حکما فرموده‏اند که اگر چه روح به حسب گوهر ذات از این عالم نیست، ولى از براى او در این جسد مظهر و مجلایى است- که این روح بخارى دخانى باشد- که شبیه است لطافت و اعتدال او به اجرام سماوى. کما قال على- علیه السّلام-: «و ان اعتدلت مزاجها و فارقت الاضداد فقد شارک بها السّبع الشّداد».

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 494 / تعریف عناصر

على الجمله صفات او را اگر در اشیاء بینى [باید بدانى که این صفات الهى‏] از آنها [یعنى اشیاء] نیست، بل آنها مظهر از جهت صفات‏اند، مثل آیینه از جهت آن صورت منطبعه.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 494 / تعریف عناصر

لهذا گاه‏گاهى در آن مظهر عاطل باطل تجلّى نماید، و دیو را در نظر تو

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 507 / تعریف عناصر

بالجمله هریک از این قوا در عبادتى مخصوص‏اند که چشم مى‏بیند، نمى‏شنود، و گوش مى‏شنود و نمى‏چشد؛ و تمام [آنها] مظهر «منهم رکّع لا یسجدون» اند. و همچنین خیال آدم، که شیخ اشراق، مثال مقیّدش‏

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 509 / تعریف عناصر

«دل هیکل توحید است، دل مظهر ذات حقّ‏

 

دل منبع تجرید است، دل مظهر ذات حقّ‏

در صورت ذات او، مجموع صفات او

 

بل فانى و مات او، دل مظهر ذات حقّ»

     

 

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 536 / عالم و آدم و بت‏پرستى

معنى آن است که هر موجودى که در این عالم است، دار او مظهر صفت‏ «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ» حقّ است. چه، مى‏بینى که اگر فرضا یک فرد از افراد غیر متناهى انسان را اخذ نمایى، و در کلّ عالم جستجو کنى مدّت عمر، که شاید شخصى پیدا نمایى متماثل با همان شخص، مأخوذ در جمیع عوارضات و حالات از شکل و مقدار و صورت و احوال و اخلاق، نخواهى یافت. چه، اگر در صورت متماثل باشند، در معنى مختلف خواهند بود، و من جمیع الوجوه متشابه نخواهند بود. پس وجود هر فردى چون واحد است، با آنکه از جهت او ظهورات و اطوار کثیره‏اى است از رضاعت و صباوت و شبابت و شیخوخت و کهولت، لهذا دلالت مى‏نماید بر وحدانیّت حقّ- جلّ جلاله- که با آنکه از جهت او شئونات کثیره‏اى است، به مقتضاى: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ»، ذات واحد است.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 538 / عالم و آدم و بت‏پرستى

چنان‏که سابقا گذشت صفات لطفیّه است و قهریّه. امّا لطفیّه چون رحمان و رحیم، لطف و احسان، فیّاض و معطى، واهب و جواد؛ و قهریّه چون غضب و انتقام، جبّار و قهّار. کما فى الدّعاء: «و ایقنت انّک انت ارحم الرّاحمین فى موضع العفو و الرّحمة و اشدّ المعاقبین فى موضع النّکال و النّقمة». و مظهر این دو صفت رخ و زلف بتان مهوش است، که رخ، مظهر صفت لطفیّه است؛ و زلف، مظهر صفت قهریّه است. وجه مناسبتش ان‏شاءالله مذکور و معروض خواهد شد.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 547 / عالم و آدم و بت‏پرستى

اعنى خمیره‏ى بدن آدم در وقتى که به کمال رسید که بر او تافت بویى، اعنى پرتوى از آن زلف معطّر. کنایه از آن است که قراردادش مظهر صفات و اسماء قهریّه خود، امّا به توسّط روح مجرّد بر این بدن تافته؛ چه عالى را بلا واسطه التفاتى به سافل نیست. این است که حکما گویند آن روح امرى چون تعلّق تدبیرى به این بدن پیدا کرد و فى حدّ ذاته نور بود-

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 561 / ظلمت زمان و مکان

که تمام دلالت دارد بر سابقیّت ارواح در اعلى مراتب وجود، بر ابدان دنیوى، که بعد از آن مقام رفیع منیع، هبوط و نزول فرموده. کبوتر نفس ذات تعزّز است؛ اعنى صاحب مقام قدرت و قوّت است. چنان‏که خدا مى‏فرماید: «و عزّزنا بثالث، یعنى قدّرنا بثالث، منیع است، یعنى شریف است و صاحب مجد و علا است و مظهر کلّ صفات حقّ و از عالم سلطنت و قهّاریت اوست. و قیل بالفارسى:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 564 / ظلمت زمان و مکان

چه، معناى نور را فهمیدى که: «الظّاهر بالذّات، المظهر للغیر» است، و این معنى حقّ وجود است که ظاهر بالذّات است، و مظهر است تمام اشیاء را. و آن وجود، موجود به نفس ذات، و کلّ اشیاء موجودند به‏واسطه‏ى او. کما قیل:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 574 / ظلمت زمان و مکان

دلیل اوّل به‏نظر اهل توحید بود که غیرى باقى نماند، و امّا به طریق دیگر جواب مى‏دهند بر آنکه تمام متّفق‏اند که کلّ موجودات مظاهر از جهت ذات حق و اسماء اویند، حتى شیطان که مظهر اسم «یا رقیب» است؛ چه، مراقبت در خانه‏ى دوست نماید از دخول هر نامستعدّى.

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 575 / ظلمت زمان و مکان

که مظهر اسم «یا معبود» حق است که‏ج کافران سجده‏ى او نمایند؛ ولى:

شرح گلشن راز(سبزوارى) / 576 / ظلمت زمان و مکان

/ 0 نظر / 11 بازدید