بررسی رساله قشیریه

باب هفتم در تقوى‏

قال اللّه تعالى انّ اکرمکم عند اللّه أتقاکم‏[1]. بو سعید خدرى گوید رضى اللّه عنه [کى‏] مردى به نزدیک پیغامبر صلّى اللّه علیه و سلّم آمد گفت یا رسول اللّه مرا وصیّتى کن گفت بر تو بادا بتقوى که آن مجموع همه چیزها است بر تو بادا بجهاد که آن رهبانیّت مسلمانست‏[2]. و بر تو بادا که بذکر خداى مشغول شوى که ترا نورى بود.

انس رضى اللّه عنه گوید که پیغامبر علیه السّلام را گفتند یا محمّد آل تو کیست گفت هرکه ترس‏گارتر و پرهیزگارتر است‏[3].

استاد امام رحمه اللّه گوید تقوى جمع کردن چیزهاست و حقیقت تقوى پرهیزیدن است‏[4] به طاعت خداى از عقوبت وى [چنانک گویند فلان پوشیده گشت‏

______________________________
(1)- مب: حدیث را بعربى نیز آورده است.

(2)- مب: امت منست.

(3)- اصل: یا محمد آل محمد کیست گفت متقیان.

(4)- مب: پوشیدن و محترز بودنست.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 161

بسپر] و اصل تقوى از شرک پرهیزیدن است، پس از آن پرهیزیدن از معصیتها و از بدیها پس از آن پرهیزیدن از شبهها[5] پس دست به داشتن از فضول. چنین شنیدم از استاد ابو على رحمه اللّه و هر قسمتى را ازین بابیست و اندر تفسیر قول خداى آمدست اتّقوا اللّه حقّ تقاته طاعتى آرید کى اندر آن عصیان نبود و ذکرى که فراموشى نبود و شکرى که ناسپاسى نبود.

سهل بن عبد اللّه گوید یاور نیست مگر خداى و دلیل نیست مگر مصطفى صلّى اللّه علیه و سلّم و زاد نیست مگر تقوى و کار نیست مگر صبر کردن بر آن.

ابو بکر کتّانى گوید دنیا بر بلوى‏[6] قسمت کردند و بهشت بر تقوى.

جریرى گوید هرکه تقوى را میان خویش و خداى تعالى حاکم نکند و مراقبت را، بکشف [و] مشاهدت نرسد.

نصرآبادى گوید تقوى آنست که بنده از هرچه دون خدایست بپرهیزد.

سهل گوید هرکه خواهد که تقوى وى درست آید گو [از] همه گناهان دست بدار[7].

نصرآبادى گوید هرکه با تقوى ملازمت کند[8] آرزومند گردد به مفارقت دنیا[9] از آنک خداى همى‏گوید و للدّار الآخرة خیر للّذین یتّقون. کسى دیگر مى‏گوید هرکه متحقّق گردد اندر تقوى خداى بر دل وى آسان کند از دنیا برگشتن‏[10].

ابو عبد اللّه رودبارى گوید تقوى دور بودنست از آنچه ترا دور کند از خداى.

ذو النّون گوید متّقى آن بود کى ظاهر را آلوده نگرداند بمعارضات و باطن را

______________________________
(1)- مب: شبهات.

(2)- اصل: نکوئى. و آن غلط است.

(3)- مب: گو دست از جمله گناهان کوتاه کن.

(4)- مب: هر کى تقوى را ملازم گردد.

(5)- مب: کى از دنیا بشود.

(6)- مب: اعراض کردن از دنیا بر دل وى آسان کند.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 162

بفضول‏[11] [و] با خداى بر مقام اتّفاق ایستاده بود.

ابن عطا گوید تقوى را ظاهر و باطن است ظاهر وى نگاه داشتن حدّها است [و باطن وى نیّت و اخلاص‏[12]].

ذو النون گوید[13] زندگانى نیست مگر با مردمان که دل ایشان را آرزومند بود بتقوى و نشاط بود بذکر ایشان را[14].

[و] گفته‏اند تقوى بر دو سه چیز دلیل بود[15] به نیکوئى توکّل در آنچه اندر دست او نیست و نیکوئى رضا بدانچه یافته بود[16] و نیکوئى صبر بر آنچه از وى درگذرد.

طلق بن حبیب گوید تقوى عمل است به طاعت خداى بر نورى از خداى، از بیم عقوبت خداى. ابو حفص گوید تقوى اندر حلال محض است و بس.

ابو الحسین زنجانى گوید هرکه سرمایه وى تقوى بود زبانها کند[17] گردد از بسیارى سود او.

واسطى گوید تقوى آنست که از تقوى خویش متّقى بود یعنى از رؤیت آن.

______________________________
(1)- مب: باطن خویش بعلالات.

(2)- مب: ندارد.

(3)- ترجمه این بیت است که در متن عربى آمده است:


فلا عیش الا مع رجال قلوبهم‏   تحن الى التقوى و ترتاح للذکر  


و این بیت را اضافه دارد:


سکون الى روح الیقین و طیبه‏   کما سکن الطفل الرضیع الى الحجر  


که در شرح عربى و شرح گیسو دراز نیامده است و در نسخه مترجم «اصل، مب» ظاهرا نبوده است.

(4)- مب: مگر با کسانى که دل ایشان آرزومند بود بتقوى و نشاطى بود بذکر.

(5)- مب: سه چیز است کى بر تقوى مرد دلیل کند.

(6)- مب: در آنچ بوى رسد.

(7)- مب: گنگ.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 163

و متّقى چون ابن سیرین بود چهل خنب روغن گاو خرید غلامى از آن وى موشى از خنبى بیرون آورد پرسید که این موش از کدام خنب بیرون آوردى‏[18]، گفتند ندانیم آن چهل خنب روغن جمله بریخت.

و چون بو یزید بود که بهمدان تخم عصفر خرید چیزى از آن بسر آمد چون باز بسطام آمد دو مورچه ازو بیرون آمد با همدان شد و آن دو مورچه آنجا بنهاد.

و چنین حکایت کنند که بو حنیفه رحمه اللّه اندر سایه درخت غریم خویش بننشستى‏[19] گفتى در خبرست که هر قرضى کى [از آن‏] نفعى به تو رسد ربا بود.

و گویند بو یزید با یارى جامه مى‏شست بصحرا، این یار وى گفت جامه به دیوارها بازافکنیم گفت میخ اندر دیوار مردمان نتوان زد گفت از درختها فروآویزیم گفت نه که شاخها بشکند گفت [پس‏] چه کنیم برین گیاهها[20] بازافکنیم گفت نه که علف ستوران بود، بریشان پوشیده نکنیم، پشت به آفتاب کرد و پیراهن بر پشت افکند تا خشک شود[21].

بو یزید اندر جامع شد عصا بر زمین فروبرد، پیر دیگر نیز عصا به زمین فروبرده بود عصاء بو یزید، بر آن عصا افتاد[22] پیر دو تا شد عصا برگرفت بو یزید به خانه آن پیر شد و حلالى خواست گفت بسبب عصاى من بود کى تو پشت دو تا کردى‏[23].

عتبة الغلام را دیدند که عرق ازو فرومى‏ریخت در زمستان گفتند این چه‏

______________________________
(1)- اصل: نشان موشى از یک خنب بیرون آمد پرسید که از کدام خنب برآمد این موش.

مب: مطابق متن عربیست.

(2)- مب: بر زمین غنیم بنه‏نشست. اصل: مطابق متن عربیست.

(3)- مب: درین دشت. متن عربى: نبسطه على الاذخر.

(4)- مب: شد.

(5)- اصل: فروبرد نزدیک عصاء بو یزید بیفتاد بر عصاء پیر افتاد.

(6)- اصل: بسبب من رنجه شدى. مب: بمتن عربى نزدیک‏تر است.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 164

سبب است‏[24]، گفت این جایگاهى است که اندرو به خداى عاصى شده‏ام پاره گل ازین دیوار بازکردم تا میهمان دست [بدان‏] بشست و از خداوند این دیوار حلالى نخواستم.

ابراهیم ادهم گوید شبى ببیت المقدّس بودم در زیر صخره، چون پاره از شب بگذشت، دو فریشته دیدم یکى فرا دیگر گفت کیست اینجا دیگر گفت ابراهیم ادهم گفت آنک خداى درجه کم گردانید از درجه‏هاء او[25] گفت چرا گفت زیرا که ببصره بود خرما خرید، خرمائى از آن خرمافروش بر خرماى وى افتاد، [و او برداشت‏] ابراهیم گفت با بصره شدم و از آن مرد خرما خریدم و خرمائى برگرفتم و بر خرماى بقّال افکندم‏[26] و باز ببیت المقدّس آمدم اندر زیر صخره شدم، چون پاره از شب بگذشت دو فریشته دیدم که از آسمان فرود آمدند[27] یکى فرا دیگر گفت کیست اینجا آن دیگر گفت ابراهیم ادهم گفت او را باز جاى خویش رسانیدند و آن درجه برداشتند[28].

گفته‏اند تقوى بر وجوه است تقوى عام از شرک بود و تقوى خاصّ از معاصى [و] تقوى اولیا از توسّل بافعال و تقوى انبیا علیهم السّلام از خداوند بود به خداوند.[29]

امیر المؤمنین على کرّم اللّه وجهه گوید سادات مردمان اندر دنیا جوانمردانند و سادات مردمان اندر آخرت پرهیزگارانند.

______________________________
(1)- مب: کى در زمستان عرق از وى همى‏شد گفتند این چیست.

(2)- مب: آنک خداى تعالى درجتى از درجات [او] کم کرد.

(3)- مب: وا بصره شدم و از آن مرد کى خریده بودم استحلال خواستم. اصل: مطابق متن عربیست.

(4)- مب: به زمین آمدند.

(5)- مب: آنک درجه او با وى دادند.

(6)- مب: و تقوى پیغمبران ازو بود بدو.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 165

ابو امامه گوید رضى اللّه عنه که پیغامبر صلّى اللّه علیه و سلّم گفت هر کى اندر زنى نگرد، باوّل دیدار چشم فرا کند خداى تعالى او را عبادتى دهد که حلاوت آن اندر دل خویش بیابد.

محمّد بن عبد اللّه فرغانى گوید جنید نشسته بود[30] با رویم و جریرى و ابن عطا، جنید گفت بنرهد آنک برهد مگر بصدق پناه به خداى بردن‏[31] قال اللّه تعالى و على الثّلاثة الّذین خلّفوا حتّى اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم.

رویم گفت بنرهد آنک برهد مگر بصدق تقوى‏[32] قال اللّه تعالى و ینجّى اللّه الّذین اتّقوا بمفازتهم.

جریرى گفت بنرهد آنک برهد مگر بمراعات وفا قال اللّه تعالى الّذین یوفون بعهد اللّه و لا ینقضون المیثاق.

ابن عطا گفت بنرهد آنک برهد مگر بتحقیق حیا قال اللّه تعالى أ لم یعلم بانّ اللّه یرى.

استاد امام ابو القاسم رحمه اللّه گوید بنرهد آنک برهد مگر بحکم و قضا قال اللّه تعالى انّ الّذین سبقت لهم منّا الحسنى اولئک عنها مبعدون.

______________________________
(1)- اصل: تشنه بود. و آن غلط است.

(2)- مب: پناهیدن به خداى تعالى.

(3)- مب: بصدق و تقوى.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 166

باب هشتم در ورع‏

بو ذر رضى اللّه عنه گوید که پیغامبر صلّى اللّه علیه و سلّم گفت از نیکوئى مسلمانى‏[33] مرد، دست به داشتن است از آنچه او را بکار نیاید.

[و ورع آنست کى از شبهتها دست بدارد همچنانک‏][34] ابراهیم ادهم گفت که ورع دست به داشتن همه شبهتهاست و دست به داشتن آنچه ترا بکار نیاید و آن ترک زیادتها بود.

ابو بکر صدّیق رضى اللّه عنه گفت ما هفتاد گونه حلال دست بداشته‏ایم از بیم آنک در حرام افتیم.

و پیغامبر صلّى اللّه علیه و سلّم گفت ابو هریره را با ورع باش تا عابدترین مردمان‏[35] باشى.

______________________________
(1)- اصل: اسلام.

(2)- اصل: ندارد.

(3)- مب: خلق.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 167

/ 0 نظر / 9 بازدید