ادامه مبحث تبیینِ عالمِ جبروت

دیوان عطار / متن / 841 / 1 ..... ص : 841

فسبحان الّذى اسرى بعبده‏

 

الى الملکوت والجبروتِ‏کلّه‏

     

 

لسان الغیب / 311 / اشاره به حقیقت انسان کامل ..... ص : 310

یعنى همان عبودیتى است که قرآن و عترت تعلیم داده‏اند و بهترین نحوه براى کسب عبودیت الگو قرار دادن رسول اکرم و على مرتضى و فاطمه زهرا و ائمه معصومین علیهم السلام مى‏باشد. «حارثة بن مالک» که پیامبر درباره‏اش فرمود: «عبد نور الله قلبه فأثبت» یعنى او بنده‏اى است که خداوند قلبش را نورانى کرده است. این مرتبه به این لحاظ نصیب «حارثه» شده بود که پیامبر اکرم در حقیقت انسان ملکوتى را الگوى خود قرار داده بود. پس انسان کامل رسول خداست. که ملکوتى است و در ملک و ملکوت، جبروت‏ و سدرة المنتهى، در ناسوت و ما فوق ناسوت در طبیعت و ماوراى طبیعت مقتداى است و چهره هستى‏اش را در برابر دستور خدا به غیر خدا متوجه نکرد و چون نه در گذشته تاریخ همانند داشت و نه در آینده تاریخ مماثل دارد او مظهر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ» و مظهر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ» و مظهر «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» است بهمین لحاظ بهترین الگو براى عبودیت کردن مى‏باشد.

ترجمان الاشواق / 26 / 4 - حقیقت محمدیه ..... ص : 20

همچنان‏که بنده عین خالق نیست عالم هم عین خالق نیست.» محیى الدین در «لواقح الانوار» به این معنى تصریح مى‏کند: «کسى را ابدا یاراى آن نیست هرچند درجات مشاهده او بالا باشد- که بگوید عالم عین حق است یا متحد با اوست، «آنها که خدا را از عالم جدا کرده‏اند، بدان سبب است که به ذات بارى تعالى جاهلند و آنها که او را به عالم درآمیختند نیز به خاطر جهل به ذات اوست، ذات نه ادراک شود و نه به تعریف درآید» ابن عربى گوید: «خلاصه آنکه دلها در شناخت او سرگشته‏اند و عقلها حیران. عارفان مى‏خواهند از شدت تنزیه به کلّى از عالم جدایش کنند و نمى‏توانند؛ و مى‏خواهند از شدت قرب، عین عالمش سازند و میسّرشان نشود، پس همواره متحیرند گاه مى‏گویند او گاه مى‏پرسند چیست او؟ گاه مى‏گویند اوست آنچه اوست و بدین‏طریق عظمت بارى تعالى هویدا شود.» از عباراتى که از او نقل کردیم معلوم شد که حلول و وحدت وجود و اتحاد را با عقاید او فاصله بسیار است امّا در آثار او عبارات دیگرى است که دال بر این است که بر وحدت کون و حلول خدا در آن معتقد است در رساله «شجرة الکون» گوید من به عالم کون و تکوین آن نگریستم عالم کون را درختى دیدم که اصل آن از دانه «کُنْ‏ باش» بود کاف کونیت به لقاح دانه «نَحْنُ خَلَقْناکُمْ‏» تلقیح شد ... و نخستین چیزى که از آن درخت رویید سه شاخه بود شاخه‏اى به سوى راست رفت، و شاخه‏اى به سوى چپ و شاخه‏اى مستقیم رو به بالا و از آن «السابقون المقرّبون» پدید آمدند چون ثبوت یافت و بالا کشید از شاخه بالایى آن، عالم معنى و از شاخه فرودین آن عالم صورت پدید آمد، پوستهاى آن درخت، عالم ملک شد و آنچه از باطن و مغز و معانى آن بود عالم ملکوت گردید، آبى که در شریانها و عروق آن جارى و سبب حیات و نموش بود عالم جبروت‏ شد که آن سرّ کلمه «کُنْ‏» است حدود آن جهات را تشکیل داد یعنى بالا و پایین، چپ و راست و پشت و پیش و عالم افلاک و اجرام و ملائکه و احکام و آثار به‏منزله برگهاى سایه‏افکن آن درختند و در رساله دیگر گوید: «هیچ دیده‏اى جز بر او قرار نگیرد و هرکه بیرون رود از او بیرون رود و هرکه فراسو آید، فراسوى او آید. هان اى خردمندان پس غیبت و حجاب کجا است.

دیوان کبیر شمس / 46 / مدخل

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم‏ الحمد للّه الّذی هدانا سبلنا و ما کنّا لنهتدى لو لا ان هدانا اللّه. و صلّى اللّه على نبیّه محمّد سیّد المرسلین و على آله و صحبه اجمعین. امّا بعد فهذه الأسرار الروحانیة و السّفن النّوحیة و الفثات القدسیة النفحات الانسیة و الالهامات الرّبانیّة و الکأسات الصبوحیة و الواردات السّبوحیة و الاشارات العربیة و العبارات العجمیة، غرر نحر العین و درر بحر الغیب، دیوان العشاق و ینببوع الاذواق، مصابیح السرور، صحاح أکارم الصدور، مفتاح اهل الحضور، مقامات احرار العیوب، قوت القلوب لذوى القلوب، زهرة ریاض الفؤاد، عیون مجالس العباد، تذکرة الاولیاء المکملین، کیمیاء سعادة الکمّلین، خطبة إخوان الیقین، اطوان اعناق المشتقین، ذو البقار الحق على المنافقین، إکسیر اروح البررة، تحفة ارمغان السّفرة، منطق طیور الجبروت‏، تسابیح سکان الملکوت، اصول الاحادیث، قاطع عروق مزخرفات الاحادیث، لمولانا نادرة الدّوران، اعجوبة الزمان، الداعى إلى معالى الامور، رحمة اللّه على الجمهور، محرم غرائب السرّ و النجوى، إمام الهدى و التقوى، سرّ اللّه الاکبر و المظهر المطهّر، جلال الحقّ و الملّة و الدّین موارث حقائق الأنبیاء و المرسلین، مفسّر سرّ کنت نبیّا و آدم بین الماء و البطّین، محمّد بن محمّد بن الحسین البلخیّ البکرىّ، الّذى تجلت آیاتها بعدا و قربا قدّس اللّه روحه و اورد فى مدارج القدس فتوحه فطوبى لمن اقتدى به و اهتدى. و الحمد للّه حقّ حمده. الصّلاة و السّلام على سیّدنا محمّد و آله و صحبه اجمعین.

الإنسان الکامل(نسفى) / 8 / فهرست ..... ص : 7

در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت‏ 193

الإنسان الکامل(نسفى) / 8 / فهرست ..... ص : 7

در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت‏ رساله دوّم 203

الإنسان الکامل(نسفى) / 8 / فهرست ..... ص : 7

در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت‏ رساله سوّم 211

الإنسان الکامل(نسفى) / 8 / فهرست ..... ص : 7

رساله در بیان مبدأ اول و در بیان عالم جبروت‏ و ... 337

الإنسان الکامل(نسفى) / 8 / فهرست ..... ص : 7

رساله دوم در بیان مبدأ اول و در بیان عالم جبروت‏ و ... 351

الإنسان الکامل(نسفى) / 8 / فهرست ..... ص : 7

رساله سوم در بیان مبدأ اوّل و در بیان عالم جبروت‏ و ... 359

الإنسان الکامل(نسفى) / 75 / فصل دوم در بیان انسان کامل ..... ص : 74

(9) اى درویش! تمامت عالم همچون حقّه‏ئى است پر از افراد موجودات، و ازین موجودات هیچ‏چیز و هیچ‏کس را از خود و ازین حقّه خبر نیست، الا انسان کامل را، که از خود و ازین حقّه خبر دارد، و در ملک و ملکوت و جبروت‏ هیچ‏چیز بر وى پوشیده نمانده است؛ اشیا را کما هى و حکمت اشیا را کما هى مى‏داند و مى‏بیند. آدمیان زبده و خلاصه کاینات‏اند و میوه درخت موجودات‏اند و انسان کامل زبده و خلاصه موجودات آدمیان است. موجودات جمله به‏یک‏بار در تحت نظر انسان کامل‏اند، هم به صورت و هم به‏معنى، از جهت آنکه معراج ازین طرف است هم به‏صورت و هم به معنى، تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم!

الإنسان الکامل(نسفى) / 80 / فصل پنجم در بیان سلوک ..... ص : 80

(25) اى درویش! اگرچه سالک هرگز هیچ هستى نداشت، امّا مى‏پنداشت که مگر 52 دارد آن پندار برخیزد و به یقین بداند که هستى خدا راست و بس. چون دانست و دید که هستى خداى راست، سیر الى اللّه تمام شد، اکنون ابتداى سیر فى اللّه است، و سیر فى اللّه عبارت از آن است که سالک چون به هستى خدا هست شد، و به خدا زنده و دانا و بینا و گویا و شنوا گشت، چندان دیگر سیر کند که اشیا را کما هى و حکمت اشیا را کما هى به تفصیل و به تحقیق بداند و ببیند، چنان‏که هیچ‏چیزى در ملک و ملکوت و جبروت‏ بر وى پوشیده نماند. بعضى گفته‏اند که ممکن است که یک آدمى این همه بداند، و هیچ چیز نماند که نداند؛ و بعضى گفته‏اند که ممکن نیست که یک آدمى این همه بداند، از جهت آنکه عمر آدمى اندک است و علم و حکمت خداى بسیار است. و از اینجا گفته‏اند که سیر فى اللّه نهایت ندارد.

الإنسان الکامل(نسفى) / 93 / فصل دوازدهم در بیان ترقى روح انسانى ..... ص : 93

(22) بدانکه اهل شریعت مى‏گویند که انسان چون تصدیق انبیا کرد و مقلّد انبیا شد، به مقام ایمان رسید و نام او مؤمن گشت. و چون با وجود تصدیق و تقلید انبیا عبادت بسیار کرد و اوقات شب و روز را قسمت کرد و بیشتر به عبادت گذرانید، به مقام عبادت رسید و نام او 67 عابد شد و تمام گشت. و چون با وجود عبادت بسیار روى از دنیا به کلّى گردانید و ترک مال و جاه کرد و از لذّات و شهوات بدنى آزاد شد، به مقام زهد رسید و نام او زاهد گشت؛ و چون با وجود زهد اشیا را کما هى و حکمت اشیا را کما هى دانست و دید چنان‏که در ملک و ملکوت و جبروت‏ هیچ‏چیز بر وى پوشیده نماند، و خود را و پروردگار خود را شناخت، به مقام معرفت رسید و نام او عارف گشت. و این مقام عالى است و از سالکان اندکى بدین مقام رسند که سرحد ولایت است. و چون با وجود معرفت او را خداى تعالى به محبت و الهام خود مخصوص گردانید به مقام ولایت رسید و نام او ولى گشت. و چون با وجود محبت و الهام او را حق تعالى به وحى و معجزه خود مخصوص گردانید و بر پیغام به خلق فرستاد تا خلق را به حق دعوت کند، به مقام نبوت رسید و نام وى نبى گشت. و چون با وجود وحى و معجزه او را حق تعالى به کتاب خود مخصوص گردانید، به مقام رسالت رسید و نام او رسول گشت. و چون با وجود کتاب شریعت اوّل را منسوخ گردانید و شریعتى دیگر نهاد به مقام اولوالعزم رسید و نام او اولوالعزم گشت. و چون با وجود آنکه شریعت اول را منسوخ گردانید و شریعتى دیگر نهاد، او را خداى تعالى ختم نبوّت گردانید و به مقام‏

الإنسان الکامل(نسفى) / 118 / فصل هفتم در بیان تقدیر خداى ..... ص : 117

اجسام است، و ملکوت عبارت از عالم ارواح است، و جبروت‏ عبارت از ذات و صفات خداست، یعنى ملک عالم محسوسات است، و ملکوت عالم معقولات است، و جبروت‏ آفریدگار ملک و ملکوت است، و جبروت‏ را درین منزل این‏چنین تفسیر کرده‏اند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 128 / فصل اول در بیان مبدأ ..... ص : 125

آمد. و چون طبیعت در مرتبه چهارم افتاد، چهار قسم آمد. یکى و دو و سه و چهارده باشد «تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ». این است مراتب ملک و ملکوت و جبروت‏.

الإنسان الکامل(نسفى) / 128 / فصل اول در بیان مبدأ ..... ص : 125

(10) اى درویش! به نزدیک اهل شریعت و اهل حکمت ملک عالم محسوس است، و ملکوت عالم معقول است، و جبروت‏ ذات و صفات واجب الوجود است، که خداى عالم است تعالى و تقدّس. و به نزدیک اهل وحدت ملک محسوسات‏اند، و ملکوت معقولات‏اند، و جبروت‏ عالم اجمال است.

الإنسان الکامل(نسفى) / 132 / فصل پنجم در بیان نصیحت ..... ص : 132

(25) اى درویش! این بیچاره در عالم سفر بسیار کرد، و نیز بزرگان بسیار دریافت از علما و حکما و مشایخ، و در خدمت هریکى مدّت‏ها مدید بودم، و هرچه فرمودند کردم از تحصیل و تکرار، و از مجاهدات و اذکار، و فوائد بسیار از ایشان به من رسید، و چشم اندرون من به ملک و ملکوت و جبروت‏ گشاده شد، و میدان فکر من فراخ گشت، و علما را که فنون علم داشتند، دوست گرفتم.

الإنسان الکامل(نسفى) / 132 / فصل پنجم در بیان نصیحت ..... ص : 132

(26) اى درویش! هرکه یک فن علم دارد، میدان فکر وى تنگ است، و علما را که فنون علم دارند دشمن مى‏دارد. و هرکه از فنون علم بانصیب است، میدان فکر وى فراخ است، و علما را که فنون علوم دارند دوست مى‏دارد. و از سخنان ایشان آنچه زبده و خلاصه بود، جمع کردم. رساله چهارم زبده و خلاصه سخن حکماست در بیان مبدأ و معاد، و رساله سوم زبده و خلاصه سخن علماست در بیان نزول و عروج روح انسانى، و رساله دوم زبده و خلاصه سخن مشایخ است در بیان توحید، و رساله اوّل سخن این بیچاره است در بیان معرفت انسان، هرکه این چهار رساله را به تحقیق بداند، و 114 مستحضر شود از کتب بسیار مستغنى گردد، و چشم اندرون وى به ملک و ملکوت و جبروت‏ گشاده شود، و میدان فکر وى فراخ گردد، و آنچه مقصود روندگان و مطلوب طالبان است، بیابد.

الإنسان الکامل(نسفى) / 178 / فصل اول در بیان معنى بلوغ و حریت ..... ص : 177

(4) اکنون این‏چنین که بلوغ و حریّت را در محسوس دیدى، در معقول نیز همچنین مى‏دان، که محسوس صورت معقول، و جسم قالب روح است، و ملک نمودار ملکوت است، و دانایى گفته است که «انّ اللّه تعالى خلق الملک على مثال ملکوته و اسّس ملکوته على مثال جبروته‏ لیستدلّ بملکه على ملکوته، و بملکوته على جبروته‏» سخنى به‏غایت خوب است. ملک وجود حسّى است، و ملکوت وجود عقلى است، و جبروت‏ وجود حقیقى است. چون افراد ملک تا به اوّل خود نمى‏رسند، و دایره تمام نمى‏کنند، بالغ نمى‏شوند. پس افراد ملکوت نیز همچنین باشند، تا به اوّل خود نرسند، و دایره تمام نکنند، بالغ نشوند. و افراد ملک چون به اوّل خود رسیدند، و دایره تمام کردند، و بالغ شدند، تا از آن دایره و مراتب آن دایره جدا نمى‏گردند، و قطع پیوند نمى‏کنند، حرّ نمى‏شوند. پس افراد ملکوت چون به أوّل خود رسند، دایره تمام کنند و بالغ شوند، تا از آن دایره و مراتب آن دایره جدا نگردند 160، و قطع پیوند نکنند، حرّ نشوند. و دانستن این سخن اصلى قوى است، یعنى دانستن مناسبات میان ملک و ملکوت و جبروت‏ سرّى بزرگ است. هرکه برین سرّ واقف شد، درهاى علوم بر وى گشاده شد، و عالم ملک و ملکوت و جبروت‏ را چنان‏که هست دریافت.

الإنسان الکامل(نسفى) / 193 / رساله یازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت

رساله یازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت‏

الإنسان الکامل(نسفى) / 195 / رساله یازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت

(1) امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفى، که چون جلد اوّل این کتاب را بنوشتم، و آن ده رساله را که عوامّ و خواص را از آن نصیب است تمام کردم، جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند، که مى‏باید که در بیان عالم ملک و عالم ملکوت و عالم جبروت‏ رساله‏ئى جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالى مدد و یارى خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه على ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

الإنسان الکامل(نسفى) / 196 / فصل اول در بیان عالم ..... ص : 195

(4) اى درویش! عالم جبروت‏ نه از قبیل ملک و ملکوت است، از جهت آنکه عالم جبروت‏ وجود خارجى ندارد. ملک و ملکوت و جبروت‏ سه عالم‏اند، و هر سه عالم‏هاى خداى‏اند؛ و هر سه با هم‏اند و هر سه در هم‏اند و از یکدیگر جدا نیستند. عالم جبروت‏ ذات عالم ملک و ملکوت است، و عالم ملک و ملکوت وجه عالم جبروت‏ است. عالم جبروت‏ کتاب مجمل است، و عالم ملک و ملکوت کتاب مفصّل است. عالم جبروت‏ تخم است، و عالم ملک و ملکوت درخت است، و معدن و نبات و حیوان میوه این درخت‏اند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 196 / فصل اول در بیان عالم ..... ص : 195

(5) اى درویش! حقیقت این سخن آن است که عالم جبروت‏ مبدأ عالم ملک و ملکوت است، و عالم ملک و ملکوت از عالم جبروت‏ پیدا آمدند و موجود گشتند. و هر چیز که در عالم جبروت‏ پوشیده و مجمل بودند، جمله در عالم ملک و ملکوت ظاهر شدند، و مفصّل گشتند، و از عالم اجمال به عالم تفصیل آمدند، و از مرتبه ذات به مرتبه صفات رسیدند. و این سخن تو را جز به مثالى معلوم نشود و روشن نگردد.

الإنسان الکامل(نسفى) / 196 / فصل اول در بیان عالم ..... ص : 195

(7) چون این مقدّمات معلوم کردى، اکنون بدانکه نطفه آدمى نمودار عالم جبروت‏ است، و جسم و روح آدمى نمودار عالم ملک و ملکوت است، از جهت آنکه نطفه مبدأ جسم و روح است، و جسم و روح از نطفه پیدا آمدند و موجود گشتند و هر چیز که در نطفه پوشیده و مجمل بودند، آن جمله در جسم و روح ظاهر شدند و مفصّل گشتند و از عالم اجمال به عالم تفصیل آمدند، و از مرتبه ذات به مرتبه وجه‏ 181 رسیدند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 197 / فصل اول در بیان عالم ..... ص : 195

(9) چون این مقدّمات معلوم کردى، اکنون بدانکه غرض ازین جمله آن است تا بدانى که تمام موجودات یک وجود است‏ 182 و ملک و ملکوت و جبروت‏ مراتب این وجوداند، اکنون تو این یک وجود را به هر نامى که خواهى مى‏خوان. اگر یک شخص گویى، راست بود، و اگر یک درخت گویى هم راست بود، و اگر یک وجود گویى و به هیچ نامش منسوب نکنى، هم راست بود.

الإنسان الکامل(نسفى) / 197 / فصل اول در بیان عالم ..... ص : 195

(10) چون دانستى که یک وجود است، اکنون بدانکه جبروت‏ ذات این وجود است، و ملک و ملکوت وجه این وجود، و هر دومرتبه این وجود است. و صفات این وجود در مرتبه ذات‏اند، و اسامى این وجود در مرتبه وجه‏اند، و افعال این وجود در مرتبه نفس‏اند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 197 / فصل اول در بیان عالم ..... ص : 195

(11) اى درویش! ملک و ملکوت و جبروت‏ را به طریق اجمال دریافتى؛ اکنون به طریق تفصیل تقریر خواهم کرد، تا باشد که به‏طریق تفصیل هم دریابى، که این مسئله در میان علما و حکما و مشایخ از مشکلات علوم است. و بسیار کس از علما و حکما و مشایخ درین مسئله سرگردان‏اند. و دانستن این مسئله سالکان را از مهمّات است، از جهت آنکه این مسئله اصل کار و بنیاد کار است. اگر بنیاد محکم و درست آمده باشد، باقى محکم و درست آید؛ و اگر بنیاد به خلل باشد، هر چیز که بر وى بنا کنند، هم به خلل باشد. و دیگر آنکه هر چیز که موجود است، ازین سه مرتبه موجود است، مرتبه جبروت‏، و مرتبه ملکوت، و مرتبه ملک؛ و بى‏این سه مرتبه امکان ندارد که چیزى موجود شود؛ هر سه با هم‏اند 183، و هر سه درهم‏اند، و از یکدیگر جدا نیستند. پس اگر کسى این مراتب را به حقیقت درنیافته باشد، هیچ‏چیز را به حقیقت درنیابد. و دیگر بدان که مزاج و حبّه و نطفه ذات مرکبّات نیستند، امّا نمودار ذات‏اند، و به قربت فهم را به‏غایت نیک‏اند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 198 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

فصل دوّم در بیان ملک و ملکوت و جبروت‏ به طریق تفصیل‏

الإنسان الکامل(نسفى) / 198 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

(13) بدانکه ملک مرتبه حسّى دارد، و ملکوت مرتبه عقلى دارد، و جبروت‏ مرتبه حقیقى دارد. و عالم جبروت‏ عالم ماهیات است. ماهیات محسوسات و معقولات، و مفردات، و مرکّبات، و جواهر، و اعراض جمله در عالم جبروت‏ بودند، بعضى به طریق جزئى و بعضى به طریق کلّى. و ماهیّت بالاى وجود و عدم است، از جهت آنکه ماهیّت عامّ‏تر از وجود و عدم است، و جزء وجود و عدم مى‏تواند بود.

الإنسان الکامل(نسفى) / 198 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

(16) اى درویش! ملک نام عالم محسوسات است، و ملکوت نام عالم معقولات است، و جبروت‏ نام عالم ماهیّات است؛ و ماهیّات را بعضى اعیان ثابته، و بعضى حقایق ثابته گفته‏اند، و این بیچاره اشیاى ثابته مى‏گوید. و این اشیاى ثابته هریک آن‏چنان که هستند، هستند، هرگز از حال خود نگشتند و نخواهند گشت؛ و ازین جهت این اشیا را ثابته مى‏گویند. و پیغمبر- علیه السلام- این اشیا را مى‏خواست که کما هى بداند و ببیند

الإنسان الکامل(نسفى) / 198 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

(17) اى درویش! آدم جبروتى دیگر است، و آدم ملکوتى دیگر است، و آدم ملکى دیگر است، و آدم خاکى دیگر است. آدم جبروتى اوّل موجودات است، و آن جبروت‏

الإنسان الکامل(نسفى) / 199 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

است، از جهت آنکه موجودات جمله از جبروت‏ پیدا آمدند. و آدم ملکوتى اوّل عالم ملکوت است، و آن عقل اوّل است، از جهت آنکه عالم ملکوت جمله از عقل اول پیدا آمدند. و آدم ملکى اول عالم ملک است؛ و آن فلک اوّل است از جهت آنکه عالم ملک جمله از فلک اوّل پیدا آمدند. و آدم خاکى مظهر علوم و مجمع انوار است و آن انسان کامل است، از جهت آنکه علوم جمله از انسان کامل پیدا آمدند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 199 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

(18) اى درویش! آدم خاکى مغرب انوار است، از جهت آنکه جمله انوار از مشرق جبروت‏ برآمدند، به آدم خاکى فرود آمدند. اکنون نور از آدم خاکى ظاهر مى‏شود قیامت آمد و آفتاب از مغرب برمى‏آید.

الإنسان الکامل(نسفى) / 199 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

(19) تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانیم، چون عالم جبروت‏ را دانستى، که ذات عالم است، اکنون بدانکه عالم جبروت‏ مرآتى مى‏خواست تا در آن مرآت جمال خود را ببیند، و صفات خود را مشاهده کند. تجلى کرد و از عالم اجمال به عالم تفصیل آمد، و از آن تجلّى دو جوهر موجود گشتند، یکى از نور و یکى از ظلمت. و ظلمت از جهت آن قرین نور است، که ظلمت حافظ و جامع نور است و مشکات وقایه نور است.

الإنسان الکامل(نسفى) / 199 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

و آن دو جوهر یکى عقل اوّل‏ 185 و یکى فلک اوّل است. اوّل چیزى که از دریاى جبروت‏ به ساحل وجود آمدند این دو جوهر بودند. ازین جهت عقل اوّل را جوهر اوّل عالم ملکوت مى‏گویند، و فلک اوّل را جوهر اوّل عالم ملک مى‏خوانند. و هم ازین جهت عقل اوّل را عرش عالم ملکوت مى‏گویند، و فلک اوّل را عرش عالم ملک مى‏خوانند. و هر دو جوهر نزول کردند، و به چندین مراتب فرود آمدند تا از عقل اوّل عقول و نفوس و طبایع پیدا شدند، و از فلک اوّل افلاک و انجم و عناصر ظاهر گشتند، و محسوسات و معقولات پیدا آمدند، 186 و مفردات عالم تمام شدند. و مفردات عالم بیش ازین نیستند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 199 / فصل دوم در بیان ملک و ملکوت و جبروت به طریق تفصیل ..... ص : 198

(21) اى درویش! چون عالم جبروت‏ و عالم ملکوت، و عالم ملک را دانستى، و به تحقیق معلوم کردى، که هریک چون بودند و چون پیدا آمدند، آنچه رفت، خود رفت، و آنچه بود، خود بود؛ حالیا به نقد بدان که ملکوت دریاى نور است، و ملک دریاى ظلمت است. و این دریاى نور آب حیات است و در ظلمت است. باز این دریاى نور به‏

الإنسان الکامل(نسفى) / 201 / فصل سوم در بیان عروج ..... ص : 200

(25) اى درویش! مفردات هرچند که از مبدأ دورتر مى‏شدند، خسیس‏تر مى‏گشتند؛ و مرکبات هرچند از مبدأ دورتر مى‏شوند، شریف‏تر مى‏گردند. چون ماهیات عالم در مرتبه اوّل‏اند یک قسم‏اند، و آن جبروت‏ است. و چون مفردات عالم در مرتبه دوّم‏اند، دو قسم آمدند، و آن ملک و ملکوت است. و چون مرکبات عالم در مرتبه سوم‏اند، سه قسم آمدند، و آن معدن و نبات و حیوان‏اند.

الإنسان الکامل(نسفى) / 201 / فصل سوم در بیان عروج ..... ص : 200

(26) اى درویش! مراتب موجودات تمام شد، و عالم جبروت‏ از عالم اجمال به عالم تفصیل آمد، و از مرتبه ذات به مرتبه وجه رسید. و این وجود جمال خود را دید، و صفات و اسامى و افعال خود را مشاهده کرد.

الإنسان الکامل(نسفى) / 201 / فصل سوم در بیان عروج ..... ص : 200

(27) اى درویش! درین رساله علم بسیار تعبیه کردم. و تصریح و معانى بى‏شمار ودیعت نهادم یعرف بالتأمّل. درویشان درخواست کرده بودند که در ملک و ملکوت و جبروت‏ بنویس و به‏شرح نتوانستم نوشت. باشد که درین رساله که مى‏آید 189 به شرح و بسط بنویسم ان‏شاءالله تعالى.

الإنسان الکامل(نسفى) / 203 / رساله دوازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت رساله دوم

رساله دوازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت‏ رساله دوّم‏

الإنسان الکامل(نسفى) / 205 / رساله دوازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت رساله دوم

(1) امّا بعد 190، اى درویش! باشد که درین رساله بحث ملک و ملکوت و جبروت‏ تمام شود، و چنان‏که مراد درویشان است به‏شرح آید.

الإنسان الکامل(نسفى) / 205 / فصل اول در بیان عالم جبروت و صفات ماهیت ..... ص : 205

فصل اوّل در بیان عالم جبروت‏ و صفات ماهیّت‏

الإنسان الکامل(نسفى) / 205 / فصل اول در بیان عالم جبروت و صفات ماهیت ..... ص : 205

/ 0 نظر / 18 بازدید