آسیب شناسی انواع متجَدِّدانه در ادبیات و شعرِ امروز

 مردانِ روزگار به اخلاق زنده اند

قومی که گشت فاقدِ اخلاق مردنی است

نام حق تعالی زینتگر سخنان است.اگر علمِ عروض و قافیه اساس شعر و عضوِ اساسی موسیقی شعر نباشد،  ادبیات ساختاری شعرِ ستنی ما با این همه قدمت در چالشی اساسی خواهد ماند و در حالیکه در جهان شخصیَّت هایی مثلِ حافظ و مولانا/ سعدی و سایر مفاخرما توسط مستشرقینی همچون  هرمان اته و ادوارد برون  و ...تحقیق میشوند  جوانِ امروز آن همه کارهای عظیم ،فاخر و تمدّن ادبی را فراموش خواهد نمود ،گرفتار یک سردر گمی در هنر میشود و ابتذالِ اندیشه در وی  رخنه میکند ؛زیرا مقام و الوهیَّتِ یک فرهنگِ موسیقایی به پاسداشتِ دخایر تمدنی  و ادبیِ آنست.بخش عظیمِ فرهنگِ یک ملَّت را در آثارِ فرهنگیِ آن ملَـّت باید یافت و اگر گرفتارِ غربزدگی و در فرهنگ، ادبیات و موسیقی شویم چه بر سَرِ تمدّن و ملَّتِ خود و نسلِ آینده اش آورده ایم.
فایده ی علم عروض و قافیه: شناخت موسیقی شعر اولین بار به همین نام یعنی عروض توسط خلیل ابن احمد فراهیدی که آن قوانین را وضع کرد به مرحله ی جدّی ورود پیدا کرد /پیش از او شواهدی در سنگ نوشته ها و درختِ آسوریک  میبینیم که ریتمی در آیینهای مذهبی پیش از اسلام اند. اما علم عروض /بدیع و موسیقی شعر و افاعیل عروضی فارسی با خلیل ابن احمد شروع شد. بحوری چون رمل / رجز / هزج/متقارب/منسرح/و... به همراه یک سری زحافات مثلِ مجتث/مخبون/ محذوف/اثلم/ /اصلم/ ابتر/اخرب و ...که ریشه ی فهم آنها در شناخت لغتهای عربی است ولی باید گفت نخستین علمای عروض متعلّق به ایران زمین بودند و در آن ایّام از آنرو که عربی زبانِ علمی محسوب میشد اکثر کتب به  زبان عربی بوده است. ریشه ی فهمِ عروض و اوزان شعری کلاسیک با قافیه های متَّحد و منظَّم شناختِ موسیقی شعر است و ریشه ی موسیقی علمِ ریاضی است؛ حتّی موسیقیِ مقامی و ملودیکی هم مستلزمِ داشتنِ ذهنی وزین و ریتمیک و خلّاق نسبت به درکِ ریاضیات میباشد. البته امروزه  هر سخن خیال انگیر و موهوم را که ریشه های امپرسیونیسمی و روئیایی دارد را شعر مینامند و هزاران اِن قُلت در این نظریه های نوین است  که  فی المثَل اندیشه های کوبیسمی و پندارهای فلسفی هرمونوتیک معابانه را پیش میکشند تا به نوعی تجدّد را توجیه کنند . دکترپرویز ناتل خانلری کتابی دارد به نام وزنِ شعر فارسی و دوایر پانزده گانه ای   در اواخر کتاب رسم کرده و آنرا دوایرخلیل نام نهاده و شانزدهمین دایره به نام بحور ترانه است . مسائلی که امروزه در شعرِ گفتار و موج نو و سایر اندیشه های متجدِّدانه میبینیم بیشتر در علمِ نقد موردَ بحث اند و شاید دلنوشته های ملحون نوعی شعرگونه باشند ولی چیزی نیستند که بتوان با موسیقی مقامی و سنَّتی اجرای شایسته ای بر  آنها داشت. ما نمیتوانیم از سابقه ی هزار ساله ی شعریمان بگذریم و به عنوان نمونه غزل / مثنوی /دوبیتی و قالبهای شعری کلاسیکی را نادیده انگاریم. البته هر نوع رفتار رمانتیک در حوزه ی زبان و کلمات به شعر مرتبط میشود ولی این شعریَّت به منزله ی شاعر بودن صاحبِ اثر هست؟ کمی تردید دارم زیرا با این حساب همه ی مردم عامّه که سخنایی از سرِ ذوق و نشاط به زبان میآورند شاعرند. فایده ی علمِ عروض در درست اَدا کردنِ سخنانِ وزین و منظوم و سجع گونه است. خیلی ها این فواید را نادیده می انگارند و در  پیشگاهِ شعر و ادبیات گام برمیدارند و البته در دریای پر متلاطم ادبیّات گرفتار گمگشتگی میگردند.قرنی ونسلی هم متأسفانه گمراه میشوند و سبک و سیاقی جدید آفریده میشود و آن میشود که امروزه هر اندیشه ی زیبا و خیال انگیز که چه عرض کنم مُتِوَهِّم  در قالبِ گفتارشعر نام میگیرد و صاحبِ اثر در جشنواره هایِ متعدِّد جایزه و ثِله دریافت میکند و بزرگان میگویند این شکستِگی ارزد به صد هزار درست. جوانِ امروزِ ایرانی نامِ این روان پریشیها را تجدّد و سنَّت شکنی مینامد و من متحیِّرم زیرا این همه دعواها برای این است که جوانکی بیاید و بگوید من شاعرم.

در چهار مقاله نظامی عروضی شاعر باید هزار بیت از متأخِّرین و متقدِّمین میدانست و از بَر بود/ با وزنِ شعر و قواعد عروض و بدیع و بیان آشنایی داشت/ و بسیاری از مسائل که امروزه نادیده گرفته میشود و معتقدم تا ما گرفتار این از هم گسیختگی ها هستیم تا هزارها قرن در چالشهای فلسفی ادبیات و موسیقی و شعر خواهیم بود.

«موسیقی ایرانی ،در دستگاه هایش، نمی تواند از شعر امروز استفاده کند ، این دو نمی توانند با هم جور شوند، ترکیب شوند، کنار بیا یند، با هم باشند »

موسیقی ایرانی ،در دستگاه هایش، نمی تواند از شعر امروز استفاده کند ، این دو نمی توانند با هم جور شوند، ترکیب شوند، کنار بیا یند، با هم باشند .
تلاشهایی گاه مضحک و گاه بی ثمر شده است . می توانید به آن چه به عنوان یک تصنیف با صدای " حسین قوامی و شعر " نیما یوشیج" (تو را من چشم در راهم) گوش کنید ، یا همین شعر را با صداهای دیگر . اصلا دل ای دل تار ، یا سه تار با شعر امروز نمی تواند جور در بیاید. اصلا نمی شود "شعر امروز " را _ به اخص در تکاملش _ در دستگاه های موسیقی ایران خواند . مگر که چه بشود ، تا این دو ، تا اندازه ای با هم ، اثری را قابل تحمل و شنیدن کنند . " این که مگر چه بشود"، یکی از راه هایش استفاده از ارکستری است که درش سازهای غربی هم باشند .
به نظر می آید در تلاشهای گاه مضحک و گاه بی ثمر ، یکی دو اثر موفق بوده اند . از جمله "داروگ"ساخته محمد رضا لطفی ، با صدای محمد رضا شجریان و با تنظیم فرهاد فخرالدینی ، که خود فخرالدینی هم رهبر ارکستر بوده است. "داروگ" شعری از نیما یوشیج ، شعری است اجتماعی- سیاسی ، با شگرد های نیما ، که "شعر" را از " شاعر " دور می کند .
از چند شاعر امروز ، که شعرشان مورد مهر و بی مهری موسیقی ایرانی بوده است، می توان از نیما ،اخوان ثالث ،شاملو ، فروغ و شفیعی کدکنی نام برد. "اخوان ثالث"به دلیل پای بندی اش به وزن نیمایی ، طبعا بیشتر مورد پسند آهنگسازان بوده است . هر چه قدر کار درویشی روی شعر " زمستان " ، اخوان دلپذیر است ، خواندن شعر "خوانه ام آتش گرفته" با صدای شجریان، خراب کردن شعر اخوان بوده است،
از این "مگر چه بشود ها" تلاش فوق العاده موفق ،متین موقر و قابل قبولی است ، در اثری با نام "پر کن پیاله را " ساخته "فریدون شهبازیان" با صدای "محمد رضا شجریان " که این روزها با نام روز پسند ! "جام تهی "به بازار عرضه شده است.
● به راستی چگونه می توان با شعری متوسط از "فریدون مشیری" اثری جاودانه ساخت ؟
این کاری است کارستان که فریدون شهبازیان کرده است . "پر کن پیاله را " باصدای محمد رضا شجریان از این رو که از دهه پنجاه تا امروز تازگی خود را از دست نداده است جاودانه میشود . هنوز این اثر ، دلت را می لرزاند . هنوز به هنگام شنیدن، وقتی شجریان می خواند: "این جام ها که در پی هم می شوند تهی"، تکیه کلامش روی کلمه"تهی"، اشکت را سرازیر میکند .
هنوز ، وقتی در اجرای ارکستر، مضراب های سنتور ، به جا و به اندازه بر روی سیم های سنتور ، می خورد (می آید و می رود ) از هماهنگی سازها به شوق می آیی . پر کن پیاله را" یادگار دهه پنجاه است، سال هاییکه موسیقی ایرانی به همت هوشنگ ابتهاج (ه ا .سایه) در برنامه "گلچین هفته" به شکوفایی می رسد . "گلچین هفته"، با کمترین وقت از وقت های رادیو ،در هر جمعه ، در آن سال ها که رادیو مروج ابتذال در موسیقی ایران بود، برای اهل موسیقی تنفسگاهی بود.
پر کن پیاله را" گر چه به ظاهر " شعر" امروز است ، اما از تمام قرار دادهای شعر سنتی برای ادای مقصود کمک می گیرد . به کار بردن " کاین" به جای "که این"، "ره "، به جای "راه" و استفاده از ضمایر شخصی پیوسته به صورت "ملکی" و "مفعولی" چون : "حال خرابم=حال خراب من"، "آبم نمی برد =آب مرا نمی برد"،"بستر خوابم =بستر خواب من "،"آن جا ببر که شرابم نمی برد=آن جا ببر که شراب مرا نمی برد" ،"به سرابم نمی برد=به سراب مرا نمی برد" و نیز به کار بردن فعل در جای جای جمله (عدم رعایت ترتیب اجزای جمله" به جای :"پر کن پیاله را"به جای "پیاله را پر کن"،"دریای آتش است که ریزم به کام خویش"به جای "دریای آتش است که به کام خویش ریزم" و ... شعر را بیشتر به شعر سنتی نزدیک می کند تا شعر امروز ، به اخص که مشیری اصرار دارد آن را در وزن نیمایی (تقطیع وزن عروضی)بسراید .
اما حرف وحدیث"پر کن پیاله را" از اندوهی جانکاه و همیشگی حکایت می کند، از دورانی که شاعرمی داند: که کاین آب آتشین هم دیری است ره به حال خرابش نمی برد ، از دورانی که می دانیم کان و کاین آب آتشین ره به حال خرابمان نمی برد.
"پرکن پیاله را" صمیمیت و صفا و سادگی فریدون مشیری را دارد، اما در شعر امروز شعر متوسطی است که هرگز به گرد پای "تو را من چشم در راهم" و "داروگ " نیما یوشیج نمی رسد و موضوع بحث ما را درباره ی جور نبودن موسیقی ایرانی و شعر امروز ، منتفی می کند.
از سوی دیگر، با همه ی شرح و تفصیلی که از شعر دادم ،"پر کن پیاله را" شعر سنتی هم نیست. شاید این موقعیت در موفقیت شهبازیان بی تاثیر نباشد. ارکستر اثری را به شور انگیزترین وجه با درآمیختگی ساز ها می نوازد. شجریان در دستگاه ماهور شش سطر (دوبند) از شعر را همراه با ارکستر می خواند. استفاده ی به جا از صدای گوینده (آذر پژوهش) کمک می کند که اثر قطعه ، قطعه شود و آن گاه صدای جادویی و سحر انگیز ویلن حبیب الله بدیعی است که همه ی بار اثر را به دوش می کشد . شجریان دوباره از آغاز شعر ، شعر را تکرار می کند : پر کن پیاله را / کاین آب آتشین / دیری است ره به حال خرابم نمی برد...قطعه ای جدا، اما به طرز ماهرانه ای پیوسته با قطعه ارکستری اول .
اوج و فرودها و تحریرهای زیباو به اندازه ی شجریان و نیز تلفظ درست کلمه ها، تو را وا میدارد که یک شعر متوسط فریدون مشیری را همراه با خواننده زمزمه کنی، شعری با تصاویر و ایماژ های کلیشه ای(عقاب عشق،سمند سرکش و جادویی شراب، و یک مورد استثنایی: ترکیب وصفی بدیع وزیبای "اندیشه های گرم ").
شجریان همراه با صدای جادویی ویلن بدیعی تا آخرین سطر شعر مشیری را می خواند و باز ارکستر به همان طرز ماهرانه دو قطعه را به هم وصل می کند. قطعات ارکستری در آغاز و پایان چون حلقه های زنجیر، قطعه ی مشکل آوازی وسط را محکم نگه می دارند تا در زنجیره ی اثر ، کل اثر را به یکی از درخشان ترین ساخته های موسیقی ایرانی بدل کند.
بنابر آن چه درباره ی شعر مشیری گفته شد، شاید آوردن دو قطعه ی بی کلام "راپسودی برای سنتور و ارکستر "و"راپسودی برای تار وارکستر "(و هر دو در ماهور) و افزودن ساخته ی دیگر شهبازیان بر اساس آهنگی از محمدرضا لطفی، با غزلی از هوشنگ ابتهاج به نام "در کوچه سار شب" برای ارایه کاست و سی دی "جام تهی " بی مناسبت نباشد.
در کوچه سار شب " از معدود غزل های خوب اجتماعی- سیاسی هوشنگ ابتهاج است که در اشاره ها و کنایه های بدیع شرایط خفقان رژیم گذشته را به روایت می کشاند. غزلی که اذن دخول گرفته است تا در کتاب فارسی دوم دبیرستان هم بیاید.
در اجرای شجریان، جایی شجریان سه کلمه ی "عزیز"،"عزیز "و"عزیزان" را به غزل سایه افزوده است، چنان که چنگ در جگرت بیفکند، بس که غم انگیز می خواند.
انتشار "جام تهی" قدم مبارکی است برای ادامه ی این کار پسندیده تا آثار به جا مانده و کمتر یا اصلا پخش نشده از رادیو و تلویزیون ، دوباره با کیفیت خوب در دسترس نسل جوانی باشد که با موسیقی ایرانی و شعر امروز (نیمایی و سنتی )یا بیگانه است یا احساس غربت می کند

البته در چند سال اخیر کارهای خوب و نویی در قالبِ غزل و ترانه شده که این قبیل آثار از سوی نسلِ جوان در خورِ تحسین هستند و ما امیدواریم با حمایتِ جامعه ی ادبیات  شعر سنتی و کلاسیک ما احیا گردد..

 

/ 0 نظر / 10 بازدید