مقام متعالی مادران در جهان باید مورد توجه قراربگیرد

کلام خود را به نام حضرت الله تزئین مینماییم و با آرزوهایمان همسفر میشویم .

 

 در جهان هستی یاری را داریم که سراسر وجودش به بلندا و عظمتی است

 

 

سرشار الوهیت . 

 

 

این آیینه دار مهر و مهربانی را نمیتوان  در قلبمان نادیده انگاریم

 

 

زیرا زحمات بی دریغش مبنع فیوضات رحمانی است

 

 

و قداستش اعلا و قدرش والاست.

 

 


به راستی "چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت"

 

 

و چنین عشقی جاویدان و جاودانه است .

 

 

 

مادر الهه ی محبت و نور و صداقت است

 

 

 

و مگر میتوان قدر و اهمیت عرفانی او را نادیده انگاشت.

 

 

 

 در  آفاق هستی این گوهر های  الهی

 

 

 

 و انسانهایی که در الوهیت و قداستشان هیچ نمیشود شک داشت

 

 

بسیار اندکند و بسیارند مادرانی که به

 

 

جایگاههای والای عرفانی و اعلای الوهی رسیده اند .

 

 

نمیتوان عشق و اشتیاق  مادر و کودک و فرزند نسبت به مادر را نادیده انگاشت.

 

 

 یک نوع بینش عمیق عرفانی باید داشت تا آن همه  محبت را

 

 

؛آن همه جانبازی و دردمندی و اشتیاق را درک کرد.

 

 

تنها با شعرهاو ترانه ها نمیشود آن  احساس قدسی و مقدس را درک نمود .

 

 

 این یک حس آسمانی است که در محدوده ی زمین

 

 

و اندیشه های مادی هرگز نگنجد

 

 

 زیرا  زندگانی مادی محدودیتش در همین دنیا ست

 

 

و  در ورای همه ی وسعت  آسمانها و زمین 

 

 

 محبت و عشق مادر خوش میدرخشد .

 


پس از خداوندگار هستی هیچ نیرویی به قداست و ارزش عشق در عالم نیست

 

 

 و پس از خالق تمام نیروها

 

 


این عشق است که بشرییت به واسطه ی آن به کمال دست مییابد

 

 

البته این تکامل و کمال هم خود مراتب و درجاتی دارد

 

 

و همه ی مخلوقات به کمال مطلق دست نمییابند

 

 

این کمال تنها در صورتی به منتهای خود میرسد که

 

 

به مرتبه ی والایی از عشق رسیده باشیم.

 

 

اکثرییت حکما عشق را مختص به حضرت الله

 

 

و رابطه ی  ایشان با انسان دانسته اند

 

 

 که مظهریت عشق در ید قدرت اوست که واجب الوجود است .

 

 

 مابقی هر چه می بینید محبت در انسانها به هم است که اطلاق عشق به آنها

 

 

کمی دور از واقعیت است.

 

 

مادر؛قداستش  فراتر است از آنچه میخواهیم بگوییم ودر زمین بجوییم.

 

 


و عشق ؛خود یک نوع  نیروی اصیل در وجود آدمی است

 

 

و تنها با معرفت ما به خداوند حاصل میشود

 

 

و اکنون میخواهیم عشق مادر و فرزندش به همدیگر را بیان کنیم.

 

 


الگوی زنان عالم فاطمه ی زهرا(س)است و پس از ایشان حضرت خدیجه (س),

 

 

حضرت مریم(ع)و آسیه همسر فرعون.

 

 

اینها رمز قداست و پاکدامنی  و چهار بانوی بهشتی هستند

 

 

و مادر با تمام این بیانات مادر است.

 

 

ما فقط میگوییم عاشق اوییم ولی در عمل

 

 

 تا چه حد عاشقانه او را دوست داشته ایم

 

 

و بایسته است ارادت خود را نشان دهیم.

 

 


دروصف او هر چه بگویی اندک و ناقص منظورت را رسانده ای

 

 

زیرا مفهوم متعالی مادر

 

 

و منزلت و قدر او در آسمان و زمین دنیا نمیگنجد .

 

 

بیا تا در عالم ملکوت و جبروت دنبال واژه ای بگردیم

 

 

تا  در مقام مادر سخنوری کنیم.

 

 


او عشق است و عشق در رابطه های زمینی به هیچ وجه نمیگنجد

 

 

 و در باور عوام الناس دوست داشتن های زود گذر و آنی

 

 

و محبت ورزیدن عشق نام گرفته

 

 

که چنین طرز تلقی هایی نارواست

 

 

زیرا عشق یک رابطه ی الوهی و عرفانی و قدسی بین حضرت الله

 

 

و ما آدمیان  است

 

 

 و پیامبران و ائمه اطهار ,شهدا و صلحا  به واسطه ی تقرب و قرب الی الله

 

 

عشق را درک نموده اند

 

 

و البته مادران عالم  عصوه های حسنه ای چون حضرت فاطمه(س)

 

 

 و حضرت زینب (س) را الگوی

 

 

 اعمال خود قرار داده اند  به مقامات والای معرفتی دست پیدا کرده اند.

 

 

در پایان  چند تعبیر  عرفانی از واژه ی عشق و مسائل کلیدی آنرا جستار نموده ام که همراه منابع و مآخذ تقدیم مینمایم.
کلیات عراقى / 8 / دیباچه
چو خود کردند راز عشق را فاش             عراقى را چرا بدنام کردند

کلیات عراقى / 9 / دیباچه
ساز طرب عشق چه داند که چه سازست             کز زخمه او نه فلک اندر تک و تازست‏

کلیات عراقى / 10 / دیباچه
3- شیخ ابو القاسم بن ابو حامد بن نصر بلیانى انصارى کازرونى در کتاب سلم السماوات که در 1014 به پایان رسانیده درباره وى چنین نوشته است: «شیخ عراقى- از اعزه عراق و مشاهیر آفاق بوده و در هفده سالگى افاده علوم نموده، بتقریب عاشقى از همدان، که مولد اوست، بهند رفته و از راه کرمان معاودت نموده و بصحبت شیخ اوحد الدین کرمانى رسیده و کتاب «لمعات» در خانقاه او تمام نموده، پس بجانب روم افتاده و در «قونیه» روم با مولانا جلال الدین محمد رومى و شیخ صدر الدین قونوى صحبت داشته و همگى اوقات با خرقه زهد و تقوى و عمامه فضل و فتوى باده عشق و محبت پیموده و شیفته حسن و ملاحت بوده، تا بحدى که در بازار کفاشان بتقریب عاشقى لواى اقامت افراخته و با طعن و ملامت ساخته،
کلیات عراقى / 10 / دیباچه
آن عاشق مست لاابالى             کز عشق دمى نبود خالى‏

کلیات عراقى / 10 / دیباچه
سجاده بدوش و سبحه در دست             مى‏گشت بکوى عشق پیوست‏

کلیات عراقى / 21 / دیباچه
چون کبیر الدین کبیر الاولیا             رفت از دنیا بحق ورزید عشق‏

کلیات عراقى / 28 / دیباچه
اینکه نوشته‏اند وى لمعات را به روش محیى الدین ابن العربى نوشته است چندان درست نیست و خود در مقدمه لمعات تصریح کرده است که آن را به روش کتاب معروف «السوانح فى معانى العشق» تألیف ابو الفتوح احمد بن محمد بن محمد بن احمد غزالى طوسى برادر امام حجة الاسلام ابو حامد غزالى متوفى در 520 نوشته و از حیث روش و مطلب منتهاى شباهت را به‏آن دارد. آن چنانکه نوشته‏اند این کتاب لمعات را عراقى در همان زمان که نزد صدر الدین قونیوى درس مى‏خوانده تألیف کرده است پس مى‏بایست آن را پیش از سال 673 که سال مرگ اوست به پایان رسانیده باشد.
کلیات عراقى / 38 / دیباچه
در شش ماهى که مشغول تهیه متن این کتاب و چاپ نخست آن بودم هر روز و هر شب لذتى خاص از بیان شورانگیز و پرسوز عاشقانه فخر الدین عراقى بردم که مپرس. یقین دادم که خوانندگان درین حظوظ با من انباز خواهند شد. من در زبان فارسى شاعرى را نمى‏شناسم که مانند فخر الدین عراقى در بیان عشق (خواه مجازى بوده باشد خواه حقیقى) تا این اندازه دلیر و بى‏باک و بى‏پروا و بلند پرواز بوده باشد. حتى در ادبیات زبانهاى دیگر تا این اندازه بلند پروازى در بیان عشق دیده نشده است. آن شیفتگى و آشفتگى عاشقانه که در شرح حال وى نوشته‏اند همه جا در اشعار وى بمنتهى درجه صریح و آشکارست. عاشق‏پیشگان معروف زبان فارسى مانند سعدى و حافظ وحشى که سرآمد داستان‏سرایان عشق و دلدادگى هستند باز در صراحت گفتار و اوج بیان به عراقى نمى‏رسند. خمریات وى نیز که البته از مغازلات او کمترست پایه بسیار بلند دارد و شاهکارهاى آناکرئون شاعر معروف یونان قدیم و ابو نواس سراینده مشهور عرب و ابن الفارض شاعر بزرگ مصرى را به یاد مى‏آورد.
کلیات عراقى / 38 / دیباچه
متن کتاب لمعات را عمدا درین مجلد گنجانیدم زیرا که یکى از شاهکارهاى بسیار بلند نثر فارسیست. این کتاب کوچک بسیار شورانگیز را عراقى چنانکه خود در مقدمه تصریح کرده به روش «کتاب السوانح فى معانى العشق» از احمد غزالى نوشته است و راستى که شاهکار دیگرى در برابر آن شاهکار ابو الفتوح غزالیست، بر لمعات شروح متعدد نوشته‏اند؛ تا جایى که من آگاهم از آن شش شرح بدین گونه در دستست: 1- شرحى که صاین الدین على ترکه اصفهانى دانشمند معروف متوفى در 835 بنام «الضوء» نوشته است. 2- شرحى که شیخ یار على شیرازى بنام «اللمحات فى شرح اللمعات» نوشته و نسخه‏اى از آن نزد شاعر معروف خراسان
کلیات عراقى / 41 / دیباچه
چو کمال حسن مطلق که ز عشق بى‏نیازست             دل مبتلاى محمود به طره ایازست‏

کلیات عراقى / 42 / دیباچه
غم عشق را دوایى نبود بجز نى و مى             ز فراق چون ننالم من دل شکسته چون نى‏

کلیات عراقى / 42 / دیباچه
چو بناى کار عاشق همه سوز و ساز دیدم             ره حسن و عشق یکسر به نیاز و ناز دیدم‏

کلیات عراقى / 49 / مقدمه دیوان .....  ص : 46
چون قلندران به آهنگ ایشان این غزل برگفتند، اضطرابى در درون شیخ مستولى گشت. نظر کرد در میان قلندران پسرى دید، که در حسن بى‏نظیر بود و در دل عاشقان دلپذیر. جمالى که اگر نقاش چین طره او بدیدى متحیر گشتى. بار دیگر شهباز نظر کرد و مرغ دلش در دام عشق افتاد و آتش هوا خرمن عقلش بسوخت.
کلیات عراقى / 50 / مقدمه دیوان .....  ص : 46
پس با همین دوستان عزم هندوستان کرد. چون بشهر ملتان رسیدند، بخانقاه سلطان المحققین مولانا بهاء الدین زکریا ملتانى نزول کردند و بشرف دست‏بوس شیخ مشرف گشتند. مولانا بهاء الدین در آن جمع نظر کرد، شیخ فخر الدین عراقى را آشنا دید، با شیخ عماد الدین که مقرب او بود گفت: «درین جوان استعداد تام یافتم، او را اینجا مى‏باید بود». شیخ فخر الدین اصحاب را گفت: «بر مثال مغناطیس که آهن را جذب کند شیخ مرا مقید خواهد کرد، ازین مقام زودتر مى‏باید رفت». از آنجا روانه شدند بطرف «دلى» و مدتى در آنجا مقام کردند و شیخ فخر الدین با عشق پسر بسر همى‏برد و سنک جفا از قلندران مى‏خورد، تا از آن مقام ملول گشتند و عزم بطرف «سومنات» کردند. پنج روز راه قطع کردند، روز ششم توفان باد غلبه کرد و ایشان را از همدیگر متفرق گردانید. هر یک بطرفى افتادند، شیخ فخر الدین با شخصى دیگر
کلیات عراقى / 55 / مقدمه دیوان .....  ص : 46
بر سبیل عتاب گفت: «شیخ ما را التفات نمى‏نماید و خدمتى نمى‏فرماید». شیخ بخندید و گفت: «امیر معین الدین، ما را بزر نمى‏توان فریفتن، بفرست حسن قوال را بما رسان» و حسن قوال در حسن بى‏نظیر بود و در لطف دلپذیر و خلقى داغ عشق او بر دل نهاده و به سوداى او جان بباد داده. امیر معین الدین فى الحال کس بطلب او فرستاد.
کلیات عراقى / 56 / مقدمه دیوان .....  ص : 46
عشق سیمرغیست کو را دام نیست             در دو عالم زو نشان و نام نیست‏

کلیات عراقى / 56 / مقدمه دیوان .....  ص : 46
ساز طرب عشق که داند چه سازست             کز طعمه او نه فلک اندر تک و تازست‏

کلیات عراقى / 69 / قصاید .....  ص : 66
چو بینى جنبش عاشق مشو منکر که عشق او             دلى را چون بجنباند تنش ناچار درجنبد

کلیات عراقى / 76 / قصاید .....  ص : 66
ساغر دل ز مى عشق لبالب دارند             دم بدم حسن رخ یار در آنجا بینید

کلیات عراقى / 80 / قصاید .....  ص : 66
که جزین باده باز نرهاند             نیم‏مستان عشق را ز خمار

کلیات عراقى / 85 / قصاید .....  ص : 66
مطرب عشق برکشید سرور             وصل را داد جام مالامال‏

کلیات عراقى / 90 / قصاید .....  ص : 66
همه جهان ز مى عشق یار سرمستند             و لیک مستى هر مست هست دیگرسان‏

کلیات عراقى / 90 / قصاید .....  ص : 66
چو بر زبان عراقى حدیث عشق رود             برو مگیر، که آن دم نه آن اوست زبان‏

کلیات عراقى / 92 / قصاید .....  ص : 66
یک کرشمه کرده با خود جنبشى عشق قدیم             در دو عالم این‏همه شور و فغان انداخته‏

کلیات عراقى / 92 / قصاید .....  ص : 66
جنبش عشق قدیم از خود به خود دیده مقیم             در میانه تهمتى بر بلبلان انداخته‏

کلیات عراقى / 93 / قصاید .....  ص : 66
تا مگر یابیم از عشق تو بوى زندگى             خویشتن را در میان کشتگان انداخته‏

کلیات عراقى / 94 / قصاید .....  ص : 66
منم ز عشق سر از عرش برتر آورده             به زیر پاى سر نه فلک درآورده‏

کلیات عراقى / 94 / قصاید .....  ص : 66
هزار خم ز مى صاف عشق نوشیده             از آن به دردکشان یک دو ساغر آورده‏

کلیات عراقى / 97 / قصاید .....  ص : 66
دلا در بزم عشق یار، هان، تا جان برافشانى             که با خود در چنان خلوت نگنجى، گر همه جانى‏

کلیات عراقى / 98 / قصاید .....  ص : 66
هماى عشق اگر یک ره ترا در زیر پر گیرد             نه سد ره‏ات آشیان آید، نه از فردوس و امانى‏

کلیات عراقى / 98 / قصاید .....  ص : 66
نشین با خویشتن، برخیز و در فتراک عشق آویز             مگر خود را ز دست خود طفیل عشق برهانى‏

کلیات عراقى / 105 / مقطعات .....  ص : 105
وصال یار نبودت، فراق را چه کنى؟             نشان عشق ندارى، چه لافى از عشاق؟

کلیات عراقى / 107 / مقطعات .....  ص : 105
یا بهانه است این‏همه، خود تو             از قدحهاى عشق سرمستى؟

کلیات عراقى / 109 / ترکیبات .....  ص : 109
عشق ار به تو رخ عیان نماید             در آینه جهان نماید

کلیات عراقى / 112 / ترکیبات .....  ص : 109
آنان که گوى عشق ز میدان ربوده‏اند             بنگر که: وقت کار چه جولان نموده‏اند؟

کلیات عراقى / 112 / ترکیبات .....  ص : 109
افگند بحر عشق صدف چون بهر طرف             گوهرشناس بهر گهر نشکند صدف‏

کلیات عراقى / 115 / ترکیبات .....  ص : 109
مرکب عشق زیر ران آریم             رخت از آن سوى کن فکان فگنیم‏

کلیات عراقى / 119 / ترجیعات 9 .....  ص : 119
سر به دیوانگى برآوردم             تا نهادم بکوى عشق تو سر

کلیات عراقى / 119 / ترجیعات 9 .....  ص : 119
خاک پاى تو مى‏کشم در چشم             درس عشق تو مى‏کنم از بر

کلیات عراقى / 120 / ترجیعات 9 .....  ص : 119
عشق فرهاد و طلعت شیرین             سر محمود و خاک پاى ایاز

کلیات عراقى / 120 / ترجیعات 9 .....  ص : 119
هر نفس با دل شکسته من             سخن عشق خود کنى آغاز

/ 0 نظر / 44 بازدید