مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه

فصل چهارم در آفریدن افعال بندگان‏

قال اللّه تعالى‏ وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ‏[1]. اعتقاد جماعت متصوّفه‏[2] آنست که حقّ سبحانه همچنان‏که خالق اعیان است خالق افعال بندگان است. و هیچ مخلوق را قدرت بر ایجاد فعلى ممکن نه، الّا بقدرت بخشیدن او، و هیچ مرید را ارادت چیزى حاصل نه، الّا به مشیّت او وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ‏[3]. چه هرگاه که وجود فاعل که اصل است نه از او بود، فعلش که فرع وجود است بطریق اولى که نه از او باشد. پس هر چه در وجود حادث مى‏شود از خیر و شرّ و کفر و ایمان و طاعت و عصیان همه نتیجه قضا و قدر الهى بود بى‏آنکه هیچ‏کس را بر او حجّتى متوجّه گردد بلکه حجّت بالغه او بر همه ثابت و لازم باشد لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ‏[4].

اگر گویى چون فعل آفریده اوست، پس عقوبت بنده لایق کرم او نبود.

گوییم محلّ غلط و منشأ شکوک بیشتر آن است که کسى کار خداوند بر کار بنده قیاس کند و گوید اگر مثل این فعل بنده‏یى بکند او را ظالم و متعدّى خوانند. و این معنى بر خداوند عالم روا نبود. و اگر تو خواهى که حجب شکوک از پیش تو برخیزد از این قیاس دور شو و بدانکه وجود بنده ملک خداوند است و هر تصرّف که مالک در ملک خود کند صحیح بود. و حقّ عزّ و علا همچنان‏که لطیف و ذو الفضل است قهّار و عادل است. و به نسبت با ذات ازلى لطف و قهر یکسان است. و همچنان‏که لطف اقتضاى ظهور مى‏کند قهر نیز اقتضاى ظهور مى‏کند. و لا بدّ است که هر یکى را مظهرى بود. و آن‏

______________________________
(1)- یعنى اصل استوا معلوم و چگونگى آن نامعلوم و ایمان بدان واجب و پرسش از آن بدعت است‏

(2)- صافّات آیه 94 ج 23

(3)- م: متصوفه ندارد

(4)- س دهر آیه 30 ج 29 یعنى نمى‏خواهید جز اینکه خدا بخواهد.

(5)- س انبیاء آیه 23 ج 17 یعنى خدا را از آنچه کند نپرسند و مردمان را بازپرس باشد.

مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، متن، ص: 29

وجود مؤمنان و کفّار و جنّت و نار است. پس حکمت بالغه الهى هر صفتى را مظهرى بر حسب مشیّت خود از عدم بوجود آورد یفعل اللّه ما یشاء و یَحْکُمُ ما یُرِیدُ[5].

و آن را که مظهر لطف گردانید با او به صفت فضل ابتدا کرد و آن را که مظهر قهر ساخت با او طریق عدل سپرد. فضلش معرّا از علل عدلش مبرّا از خلل‏[6]. و از اینجا معلوم شود که افعال بندگان سبب سعادت و شقاوت نبود. و ثواب، فضل حقّ است و عقاب، عدل او.

و رضا و سخط دو صفت قدیم است که بافعال بندگان متغیّر و متبدّل نشوند. و هر کرا حق سبحانه بنظر رضا ملحوظ گردانید، او را عمل اهل بهشت ارزانى داشت.

و هر کرا محلّ نظر سخط گردانید او را بر عمل اهل دوزخ انگیخت. و مراد از این سخن نه آنست که آدمى مطلقا مجبور است و او را به‏هیچ‏وجه اختیار نیست. بلکه افعال او بیشتر تابع اختیار اوست. و لکن اختیار او نه باختیار اوست. و معنى این آنست که فاعل مختار کسى بود که افعال او تابع علم و قدرت و ارادت او[7] بود. هر چه بدانست و ارادتش بدان تعلّق گرفت و قدرت با آن جمع شد ناچار موجود گردد. و مختار در آن اختیار مجبور بود. زیرا که وجود علم و قدرت و ارادت در بنده و توفیق اجتماع ایشان در یک حال نه فعل بنده است و نه باختیار او. پس هم مختار بود و هم مجبور. چنانکه منقول است از حسن بن على علیهما السلام‏[8] که گفته انّ اللّه لا یطاع بالاکراه و لا یعصى بالغلبة[9] و لا یهمل العباد من المملکة یعنى اگر مطیع به اکراه و اجبار طاعت حق سبحانه کند مطیع نباشد. و اگر عاصى به غلبه و اجبار معصیت کند عاصى نباشد.

و مع‏هذا حق تعالى بنده را در مملکت خود فرونگذارد تا به خود هر چه خواهد کند.

و موافق این سخن از امام جعفر صادق علیه السلام‏[10] نقل است که لا جبر و لا تفویض‏

______________________________
(1)- جمله اوّل مأخوذ است از (کَذلِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ) در سوره آل عمران یا (إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ) دو سوره حج- و جمله دوم مأخوذ از (إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ) در سوره مائده و هر دو فقره پشت سر هم در یک آیه نیست.

(2)- ظاهرا مصراع بیتى است.

(3)- م: او ندارد

(4)- حضرت امام حسن بن على بن ابى طالب علیه السلام ولادتش بنا بر معروف سال 2 و بنوشته ارشاد مفید 3 هجرى و وفاتش 49 و بنوشته ارشاد 50 هجرى است.

(5)- بغلبة، م.

(6)- م: امام ندارد. ولادت حضرت ابى عبد اللّه جعفر بن محمد الصّادق علیه السلام سنه 83 وفات 148 مدّت زندگانى 65 سال.

مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، متن، ص: 30

و لکن امر بین امرین‏[11]. و وقتى سؤال کردند از حضرت رسالت صلى اللّه علیه‏

______________________________
(1)- یعنى در افعال ارادى بندگان نه جبر محض است و نه تفویض محض. بلکه حالتى است میان جبر و تفویض. مسأله جبر و تفویض و فرض امر بین الامرین به عقیده نگارنده مطلبى است ساده امّا به حدّى اوهام و الفاظ گوناگون پیرامن این بحث را گرفته که اصل مطلب فراموش شده و از میان رفته است تا جایى که جمعى از علما آن را از مسائل لا ینحل شمرده و سادگى آن را نمى‏خواهند یا نمى‏توانند باور کنند. و حال آنکه اگر معنى حقیقى جبر و اختیار و روح عقیده اشعریان جبرى و معتزلیان تفویضى را درست دریافته باشیم و شأن نزول حدیث حضرت صادق علیه السّلام را بدانیم معنى امر بین امرین به خوبى واضح و آشکار مى‏شود.

ما بقدرى که در خور این حواشى است این معنى را توضیح مى‏دهیم و تا ممکن باشد از اصطلاحات پیچیده فلسفه و کلام و نقل اقوال و قیل‏وقالهاى لا طائل که جز گم کردن راه سودى ندارد، خوددارى مى‏کنیم. معنى لغوى تفویض اختیار دادن و واگذار کردن کار است به کسى. و در اصطلاح مراد این است که بشر در افعال ارادى خود اختیار تامّ دارد و هر کارى مخلوق قدرت و اراده اوست. پس بحث جبر و اختیار مخصوص است بافعال ارادى بشر. امّا امور تکوینى مانند کوتاهى و بلندى قامت شخص و همچنین حرکات و افعال غیر ارادى از قبیل حرکت نبض و حرکت دست مرتعش و حرکت پلک چشم در موقع احساس خطر و همچنین هر چیزى که مبداش طبیعت کلیّه یا طباع جزئیّه باشد باتّفاق همه ارباب مذاهب از تحت قدرت و اختیار بشر خارج و مخصوص اراده و مشیّت الهى است- پس این‏گونه امور از محلّ بحث خارج مى‏شود. امّا فرض امر بین امرین در مقابل عقیده جبر محض و تفویض محض است. ابو الحسن اشعرى و پیروان او چنین مى‏گویند که قدرت و اراده انسانى به‏هیچ‏وجه در وجود افعال ارادى او مؤثّر نیست، و اینکه مى‏بینیم افعال ما مسبوق بقدرت و اراده ماست و فعل بعد از خواستن و توانستن وجود مى‏گیرد نه ازین جهت است که اراده ما در وجود فعل مؤثّر باشد بلکه فعل مخلوق خداست و عادة اللّه بر این جارى شده که اراده و قدرتى در بندگان بیافریند و و فعل را مقارن قدرت و اراده ایشان خلق و ایجاد کند. پس افعال بشر خواه افعال مباشرت باشد مانند حرکت دادن دست و خواه افعال تولیدى که از فعل دیگر متولّد مى‏شود مثل حرکت کلید و عصا که مترتّب بر حرکت دست مى‏باشد، همگى مخلوق خدا و ابداع و احداث خالق است و در عموم کارها فقط نسبت کسب ببشر داده مى‏شود. و معنى کسب این است که قدرت و اراده بشر مقارن با قدرت و اراده خالق مى‏گردد بدون اینکه اثرى در وجود و عدم فعل داشته باشد. پس گویند فرق است ما بین قیام شى‏ء بشی‏ء و صدور شى‏ء از شى‏ء. افعال بشر قائم است ببشر و صادر از خالق بشر چنانکه سفیدى قائم است بجسم سفید امّا خالق و موجد سفیدى خداست. این است عقیده گروهى از اشاعره که از آن به جبر عبارت کنند. و براى اثبات این عقیده از آیات قرآنى و احادیث مأثوره و همچنین از اوهام و تخیّلات خویش ادلّه عقلیّه و سمعیّه فراوان آورند.

بقیه در صفحه بعد

مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، متن، ص: 31

و سلّم أ رأیت رقی نسترقیها و دواء نتداوى به هل یردّ من قدر اللّه فقال انّه‏

______________________________
بقیه از صفحه قبل‏

و چون اعتراض کنى که با فرض جبر محض از چه جهت در آیات قرآن بسیار جاى نسبت افعال را ببندگان داده است از جمله: من عمل صالحا فلنفسه و من أساء فعلیها- کلّ امرئ بما کسب رهین من عمل سیئة فلا یجزى الّا مثلها- ذلک بما کسبت ایدیکم- لیجزى الّذین أساءوا بما عملوا لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت- من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر و امثال این آیات- و همچنین در اخبار مأثوره بلکه در عرف محاوره و وجدان شخصى کارها را به خود مردم منسوب مى‏کنند.- و نیز ازچه‏رو خداوند بندگان مجبور را تکلیف و عذاب و عقاب مى‏کند.- و نیز چگونه فعل قبیح از خدا صادر مى‏شود و مدح صواب کار و خطاکار از چه جهت است؟- در جواب این اشکالها اخبار و آیات معارض مى‏آورند که در آنها نسبت افعال به خداوند داده شده است از قبیل آیاتى که مؤلّف این کتاب در متن آورده (و اللّه خلقکم و ما تعملون- ما تشاءون الّا ان یشاء اللّه- یضلّ من یشاء و یهدى من یشاء)- و نیز مى‏گویند که هر کجا نسبت فعل بعباد داده شده، بر سبیل نسبت کسب و قیام است نه صدور و ایجاد، و ستایش و نکوهش اشخاص در افعالشان بواسطه مباشرت کسب و مقارنه فعل است. و اینکه خداوند بندگان خود را تکلیف مى‏کند و ثواب و عقاب براى این است که مملوک اویند و مالک در مملوک خود هر نوع تصرّفى کند، کسى را حقّ چون و چرا نیست. و عقل بشر از درک حکم و مصالح افعال الهى قاصر است. امّا صدور فعل قبیح از خالق، گویند بر فرض که حسن و قبح عقلى در افعال مسلّم باشد خداوند خالق امر قبیح است نه فاعل مباشر فعل قبیح. این بود خلاصه‏اى از سخنان اشعریان.

امّا معتزله گروهى درست بر ضدّ عقیده اشاعره معتقدند که قدرت و اراده خدا در مورد افعال اختیارى بشر به‏هیچ‏وجه مؤثّر نیست بلکه تنها نیروى توانائى و خواست بشر موجد و خالق افعال ارادى اوست، هم در فعل مباشر و هم در افعال تولیدى. و برخى از معتزله گویند که مجموع دو قدرت یعنى قدرت بشر و قدرت خداوند بشر سبب تامّ وجود فعل مى‏شود، و هر یک از این دو قدرت به تنهایى سبب ناقص فعل است. و شاید گفتار پیغمبر صلوات اللّه علیه (القدریّة مجوس هذه الامّة) متوجّه به عقیده این گروه باشد که مانند ثنویّه براى تکوین افعال دو مبدأ قائل‏اند و شیخ محمود شبسترى در گلشن راز بهمین حدیث نظر دارد که مى‏گوید

هر آن‏کس را که مذهب غیر جبر است‏

 

نبى فرمود کاو مانند گبر است‏

     

 

امّا اشعرى و معتزلى هر دو این حدیث را در ردّ یکدیگر دلیل مى‏آورند.

با این مقدّمات خوب معلوم مى‏شود که مقصود از امر بین امرین چیست و این عقیده حدّ متوسط ما بین کدام دو عقیده است. مقصود این است که اعمال و افعال ارادى انسان نه جبر محض است که اشعرى مى‏گوید و نه تفویض محض که معتزلى معتقد است بلکه بقول مرحوم حاجى بقیه در صفحه بعد

مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، متن، ص: 32

______________________________
بقیه از صفحه قبل‏

ملا هادى سبزوارى در منظومه (الفعل فعل اللّه و هو فعلنا).- فعل اختیارى آن را مى‏گویند که مسبوق باشد به مبادى چهارگانه یعنى: حیات و علم و قدرت و اراده. و اعمال ارادى بشر اختیارى است زیرا مسبوق باین مبادى است. امّا خود این مبادى یعنى وجود این چهار قوّه معلول اسباب و علل و عوامل دیگرى است که در زیر فرمان اختیار بشر نیست. و به عبارت دیگر قدرت و اراده انسان جزوى است از عوامل وقوع فعل و حلقه‏یى است از سلسله اسباب نامحصور، و سر حلقه این سلسله یعنى علّت اولى و علّة العلل ذات واجب الوجود است. و حلقه‏هاى دیگر این سلسله که سابق و مؤثّر در ایجاد حیات و قوّه علم و اراده و قدرت انسان است به‏هیچ‏وجه در تحت اراده و قدرت و اختیار انسان نیست.

و از این جهت اختیار بشر با جبر آمیخته و اعمال او، امر بین امرین است. اینکه گفتیم یک جهت آمیزش اختیار با جبر بود یعنى جبر سابق بر اختیار، و از جهت دیگر نیز جبر لاحق بفعل داریم باین سبب که چون مبادى قریب فعل وجود گرفت و تمام اسباب که نمودار اختیار است فراهم گشت، وجود فعل واجب مى‏شود. زیرا که تا چیزى وجوب پیدا نکند وجود نمى‏گیرد و این قضیّه از مسلّمات فلسفه است که (الشی‏ء ما لم یجب لم یوجد). پس اختیار فعل و فراهم کردن اسباب آن، در معنى ایجاد علّت و مستلزم وجود معلول است. چنانکه شخصى خود را از بام فرومى‏اندازد.

تا خود را از بالا به زیر نیفکنده اختیار فعل بدست اوست امّا همین که خود را پرت کرد دیگر عنان اختیار از دست او بیرون مى‏رود و خواه و ناخواه بناموس جاذبه و میل اثقال بمرکز به زمین خواهد خورد.- این‏گونه جبر نیز منافى با اختیار نیست. و مراد حکما و متکلّمان از این دو قضیّه مشهور (الوجوب بالاختیار لا ینافى الاختیار- و الامتناع بالاختیار لا ینافى الاختیار) مراد همین وجوب یعنى جبر لا حق بفعل است.

پس اختیار بشر حلقه متوسّطى است محدود میان یک سلسله اسباب و علل و معلول که اختیار آنها بدست انسان نیست. و پیش و پس این حلقه را دو رشته بهم پیوسته جبر گرفته و گرداگرد اختیار بشر را مشیّت و اراده ازلى و ناموس کلّى طبیعى خطّ کشیده و حدود آن را بهمان یک حلقه متوسّط محدود ساخته است. و از این رو افعال ارادى بشر را حالتى است ما بین جبر و تفویض و انسان در افعال خود مختار است امّا اگر خوب دقت کنى بدنامى اختیار دارد وگرنه اختیار محض بدست او نیست و باید از بن دندان بگوید: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلی العظیم.

در شرح مواقف (ج 8 مرصد ششم ص 145 ببعد) فصل مشبعى درباره جبر و تفویض دارد و اقوال اشاعره و معتزله و حکما و فلاسفه را نقل و عقیده ابو الحسن اشعرى را که پیش گفتیم تأیید مى‏کند و این عقیده را به حکما و امام الحرمین نسبت مى‏دهد که مى‏گویند افعال بقدرت مخلوق بر سبیل وجوب و امتناع تخلّف واقع مى‏شود. و محقّق تفتازانى در شرح مقاصد (ج 2 ص 125 ببعد) نیز شرحى مفصل دراین‏باره با ایراد دلائل عقلى و سمعى هر فرقه‏اى مى‏نویسد و در خاتمه بحث مى‏گوید: «نحن نقول الحقّ ما قال بعض ائمّة الدین انّه لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین اذ المبادى القریبة على الاختیار و البعیدة على الاضطرار فالانسان مضطرّ فى صورة المختار کالقلم فى ید الکاتب و الوتد فى شق الحائط و فى کلام بعض العقلاء قال الحائط للوتد لم تشقّنی فقال سل من بقیه در صفحه بعد

مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، متن، ص: 33

______________________________
بقیه از صفحه قبل‏

یدقّنى». و محقّق طوسى در تجرید مى‏گوید «و الضّرورة قاضیة باستناد افعالنا الینا» یعنى بدیهى است که حرکت دست مرتعش با حرکت اختیارى فرق دارد. و ملا على قوشجى در شرح این جمله کلمات شرح مقاصد و مواقف را تکرار کرده و خواجه را پیرو حکما و دسته‏یى از معتزله شمرده است که گویند قدرت بشر باستقلال مؤثّر در ایجاد افعال است با اینکه عبارت خواجه اعمّ از این مدّعاست. زیرا با امر بین امرین بلکه با نسبت فعل بعبد بر نحو قیام که اشعریان مى‏گویند نیز منافات ندارد. وجه دیگر در تصوّر امر بین امرین آنست که افعال و آثار و قواى انسان تابع اصل وجود اوست و گونه وجود آنها وجود شخصى اوست. وجود انسان دو جنبه دارد. یکى جنبه ارتباط و اتّصال به مبدأ خالق که مقام ظهور امر و قیام به مبدأ واجب قیّوم است و اهل حکمت و عرفان از این جنبه بمقام امر و جنبه (یلى الرّب) عبارت کنند. و دیگر جنبه قیام بشخص مخلوق که از آن بمقام خلق و جنبه (یلى الخلق) عبارت آورند و مقام خلق منطوى و فانى در مقام امر باشد. اصطلاح (خلق) و (امر) مأخوذ است از آیه قرآن مجید در سوره اعراف «لا له الخلق و الأمر». و همان‏طور که وجود شخص در عین آنکه هستى او و قائم بشخص اوست، قائم بوجود خالق قیّوم است، همچنان علم و مشیّت و قدرت و افعال و آثار او در عین اینکه آثار و افعال اوست، آثار و افعال الهى است. پس افعال بشر اختیار محض است در عین جبر و تسخیر بنحو بساطت نه به گونه ترکّب از جبر و تفویض. و این معنى خود حقیقت امر بین امرین است. این توجیه را مرحوم صدر المتألهین ملا صدراى شیرازى (متوفى 1050) در شرح اصول کافى و اسفار و دیگر مؤلفات خود و همچنین مرحوم حاجى ملا هادى سبزوارى (متوفى 1290) در شرح دعاى صباح و مؤلّفات دیگرش بشرح و تفصیل ذکر کرداند.

در نوشته‏هاى گامیل فلاماریون دانشمند مشهور فرانسوى (ولادت 1842 وفات 1925 میلادى) دیدم که درباره جبر و اختیار و قضا قدر و انکشاف و رؤیت حوادث قبل از وقوع سخن رانده و الحق تا حدودى که ممکن است فکر یک نفر اروپائى بعمق این قبیل مسائل برسد کنجکاوى کرده و مسأله جبر و اختیار را بطریقى که مناسب با فکر و فلسفه اوست نزدیک بمعنى امر بین امرین این‏طور حلّ کرده است که اعمال بشر نه جبر محض است و نه اختیار محض، بلکه هم در نتیجه اراده شخصى اوست و هم در نتیجه عوامل خارجى که در تحت اختیار او نیست. پس انسان در عمل آزادى دارد امّا آزادى او محدود و نسبى است و اراده او یک جزو است از اجزاء علل و عواملى که در ایجاد حوادث مؤثّرند و اطلاع بر حوادث آینده و رؤیت یا انکشاف چیزى قبل از وقوع هم منافى با اراده و اختیار نیست زیرا که مى‏گوییم حوادث بالذات ممکن الوقوع است نه حتمى الوقوع و واقع شدن فلان حادثه را قبلا از این جهت مى‏بینیم که اراده و قدرت و اختیار فعل و اسباب و عوامل دیگر وجود خواهد گرفت و آن حادثه حتما اتفاق خواهد افتاد. پس نتیجه وقوع فعل که مسبوق باختیار بشر است بر شخص روشن‏بین پیش از وقوع کشف مى‏شود. و این انکشاف که دلیل وقوع حتمى حادثه است با این معنى منافات ندارد که خود واقعه با اختیار اتفاق افتاده باشد.

بقیه در صفحه بعد

مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، متن، ص: 34

من قدر اللّه‏[12]. و قال صلّى اللّه علیه و سلّم اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له‏[13].

______________________________
بقیه از صفحه قبل کفاره طول کلام را بنقل چند بیت شیرین از مثنوى مولانا جلال الدین محمد بلخى (604- 682) که درباره جبر و اختیار شیواترین و پخته‏ترین بیان است کام خوانندگان را شیرین مى‏کنیم‏

ما همه شیران ولى شیر علم‏

 

حمله‏مان از باد باشد دم‏به‏دم‏

     

 

 

حمله‏مان پیدا و ناپیداست باد

 

جان فداى آنکه ناپیداست باد

     

 

 

نقش باشد پیش نقّاش و قلم‏

 

عاجز و بسته چو کودک در شکم‏

     

 

 

گاه نقش دیو و گه آدم کند

 

گاه نقش شادى و گه غم کند

     

 

 

تو ز قرآن بازخوان تفسیر بیت‏

 

گفت ایزد مار میت إذ رمیت‏

     

 

 

گر بپرانیم تیر آن نى ز ماست‏

 

ما کمان و تیراندازش خداست‏

     

 

 

این نه جبر این معنى جبارى است‏

 

ذکر جبّارى براى زارى است‏

     

 

 

زارى ما شد دلیل اضطرار

 
/ 0 نظر / 11 بازدید