توکُّل در ادبیات عرفانی مثنوی معنوی

آنگاه که انسان هیچ مفرّی ندارد و در بن بستِ حوادث اسیر میشود دستِ دلش میلرزد و آنگاه به معبودش بیش از پیش می اندیشد و  دستِ تضَرُّع و نیایش و دعا میگشاید / الهی در همه حال محتاجَ توییم . دست نیازمان را بگیر و روزیمان ده.

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 130 / تخلیط وزیر در احکام انجیل ..... ص : 130

جز توکّل‏ جز که تسلیمِ تمام‏

 

در غم و راحت همه مکرست و دام‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 130 / تخلیط وزیر در احکام انجیل ..... ص : 130

در یکى گفته که واجب خدمتست‏

 

ورنه اندیشه توکّل‏ تهمتست‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 146 / دروغ آمیختن وزیر در احکام انجیل ..... ص : 146

- در غم و شادى هر کارى دیگر، جز توکّل‏ و تسلیم مکر و دام است.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 146 / دروغ آمیختن وزیر در احکام انجیل ..... ص : 146

- در دیگرى گفته بود که آنچه واجب است، خدمت و عبادت است وگرنه توکّل‏ خالى تهمت است.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / بیان توکل و ترک جهد گفتن نخچیران به شیر ..... ص : 194

بیانِ توکّل‏ و ترکِ جهد گفتنِ نخچیران به شیر

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد ..... ص : 194

ترجیح نهادنِ نخچیران توکّل‏ را بر جهد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد ..... ص : 194

در حَذَر شوریدنِ شور و شرست‏

 

رَو توکّل‏ کن، توکّل‏ بهترست‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 194

ترجیح نهادنِ شیر جهد و اکتساب را بر توکّل‏ و تسلیم‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 194

گفت آرى گر توکّل‏ رهبرست‏

 

این سبب هم سنّتِ پیغمبرست‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 194

گفت پیغامبر به آوازِ بلند

 

با توکّل‏ زانوىِ اشتر ببَند

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 194

رمزِ الکاسِب حبیب اللّه شنو

 

از توکّل‏ در سبب کاهل مشو

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد ..... ص : 194

ترجیح نهادنِ نخچیران توکّل‏ را بر اجتهاد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 194 / ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد ..... ص : 194

نیست کسبى از توکّل‏ خوب‏تر

 

چیست از تسلیم خود محبوب‏تر

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 195 / ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل ..... ص : 195

ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 196 / ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل ..... ص : 195

گر توکّل‏ مى‏کنى در کار کن‏

 

کشت کن پس تکیه بر جبّار کن‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 196 / باز ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد ..... ص : 196

باز ترجیح نهادنِ نخچیران توکّل‏ را بر جهد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 196 / نگریستن عزرائیل بر مردى و گریختن آن مرد در سراى سلیمان و تقریر ترجیح توکل بر جهد و قلت فایده جهد ..... ص : 196

نگریستنِ عزرائیل بر مردى و گریختن آن مرد در سراى سلیمان و تقریرِ ترجیحِ توکّل‏ بر جهد و قلّتِ فایده جهد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 197 / باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن ..... ص : 197

باز ترجیح نهادنِ شیر جهد را بر توکّل‏ و فوایدِ جهد را بیان کردن‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 197 / مقررشدن ترجیح جهد بر توکل ..... ص : 197

مقرّرشدنِ ترجیح جهد بر توکّل‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 212 / بیان توکل و ترک جهد گفتن نخچیران به شیر ..... ص : 212

بیان توکّل‏ و ترک جهد گفتن نخچیران به شیر

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن توکل را بر جهد و اکتساب ..... ص : 213

ترجیح نهادن توکّل‏ را بر جهد و اکتساب‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن توکل را بر جهد و اکتساب ..... ص : 213

- در احتراز، پریشانى و روبرو شدن با ناملایمات نهفته است، توکّل‏ کن که بهترین کار توکّل‏ است.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 213

ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکّل‏ و تسلیم‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 213

- شیر گفت: آرى توکّل‏ رهبر است، تشبّث به سبب نیز از شیوه‏هاى پیامبر است.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 213

- پیغمبر با صداى بلند به اصحاب فرمود که: با توکّل‏ پاى شتر را ببند.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم ..... ص : 213

- این رمز را بشنو که «کاسب حبیب خداست» و به توکّل‏ از کوشش کوتاهى مکن.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد ..... ص : 213

ترجیح نهادن نخچیران توکّل‏ را بر اجتهاد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 213 / ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد ..... ص : 213

- پیشه‏یى بالاتر از توکّل‏ نیست، چه چیز پسندیده‏تر از تسلیم مى‏تواند باشد؟

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 214 / ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل ..... ص : 214

ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 214 / ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل ..... ص : 214

- اگر توکّل‏ بر خدا مى‏کنى در انجام کار توکّل‏ کن، بکار و آنگاه به خداى جبّار تکیه کن.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 214 / باز ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد ..... ص : 214

باز ترجیح نهادن نخچیران توکّل‏ را بر جهد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 215 / نگریستن عزرائیل بر مردى و گریختن آن مرد در سراى سلیمان و تقریر ترجیح توکل بر جهد و قلت فایده جهد ..... ص : 215

نگریستن عزرائیل بر مردى و گریختن آن مرد در سراى سلیمان و تقریر ترجیح توکّل‏ بر جهد و قلّت فایده جهد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 215 / باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن ..... ص : 215

باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل‏ و فواید جهد را بیان کردن‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 216 / مقرر شدن ترجیح جهد بر توکل ..... ص : 216

مقرّر شدن ترجیح جهد بر توکّل‏

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 233 / شرح ..... ص : 232

مولانا بر این داستان عامیانه شکل دیگرى مى‏دهد: جهد برتر است یا توکّل‏ بر خدا؟ بدین مناسبت اعتقاد به جبر و اختیار را مورد تحقیق قرار مى‏دهد. در توجیه قَدَر حکایت عزرائیل و مرد و حضرت سلیمان را مى‏آورد. دنیا و ماهیّت آن را توضیح مى‏دهد و مى‏گوید که اگر حبّ دنیا در درون دل کسى جاى نداشته باشد، داشتن مال و ملک بر انسان آسیبى نمى‏رساند. ارزش علم را روشن مى‏کند، حدود عقل و الهام و بطلان قیاس را معیّن مى‏کند و در ارتباط با آن حکایت مگس و بول خر را بازمى‏گوید، تغییر دایمى دنیا را بیان مى‏دارد و به مناسبت حکایت هدهد این نکته را روشن مى‏کند که به تأویل نباید دل بست، ستم و پایان ستمگرى را معلوم مى‏دارد و مى‏گوید که ضرورى است که هر کسى نخست عیب خویش را ببیند و جنگ حقیقى را جنگ با نفس معرّفى مى‏کند و در ضمن آیات و احادیث اعتقادات زمان خود و عقاید پیشینیان را منعکس مى‏کنند و در صورت لزوم به انتقاد از آن آرا مى‏پردازد و وسعتى بر داستان مى‏بخشد.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 233 / شرح ..... ص : 232

ب 918: با توکّل‏ ...: «اعقلها و توکّل‏» حضرت رسول به کسى که شتر خود را نبسته بود و به خدا توکّل‏ جسته بود و به مسجد آمده بود، فرمود: (پاى شتر را) ببند، بعد توکّل‏ کن.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 330 / نصیحت کردن زن مر شوى را که سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو«لم تقولون ما لا تفعلون» که این سخنها اگر چه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معامله خود زیان دارد«و کبر مقتا عند الله» باشد ..... ص : 330

نصیحت کردنِ زن مر شوى را که سخن افزون از قدم و از مقامِ خود مگو «لم تقولون ما لا تفعلون» که این سخنها اگر چه راستست این مقام توکّل‏ ترا نیست و این سخن گفتن فوقِ مقام و معامله خود زیان دارد «و کبر مقتا عند اللّه» باشد

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 357 / نصیحت کردن زن شوهر خود را که سخن بالاتر از جایگاه و مقام خود مگوى،«چرا حرفهایى مى‏زنید که عمل نمى‏کنید؟» این حرفها هر چند صحیح است اما تو شایسته این مقام توکل نیستى، بالاتر از مقام و عمل خود سخن گفتن زیان‏آور است. و از کسانى باشى که«کارهاى مورد نفرت ..... ص : 357

نصیحت کردن زن شوهر خود را که سخن بالاتر از جایگاه و مقام خود مگوى، «چرا حرفهایى مى‏زنید که عمل نمى‏کنید؟» این حرفها هر چند صحیح است امّا تو شایسته این مقام توکّل‏ نیستى، بالاتر از مقام و عمل خود سخن گفتن زیان‏آور است. و از کسانى باشى که «کارهاى مورد نفرت خدا را انجام مى‏دهند»

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 416 / شرح ..... ص : 416

ب 2971: عنوان پس از این بیت «یا علىّ اذا تقرّب النّاس الى خالقهم فى ابواب البرّ فتقرّب الیه بأنواع العقل تسبقهم بالدّرجات و الزّلفى عند النّاس و عند اللّه فى الآخرة»: یا على چون مردم به انواع نیکیها به آفریننده خویش تقرّب مى‏جویند، تو به انواع عقل تقرّب جوى تا در این دنیا نزد مردم در درجات و تقرّب پیشى گیرى و در آخرت نزد خداوند مقرّب باشى. عبارتى که به عنوان حدیث نقل شد، در معراج نامه ابن سیناست، میرداماد (م 1040، 1042 ه/ 1630- 1633 م) حدیثى قید کرده است که از نظر مفهوم به مضمون فوق نزدیک است. ابیات 2982- 2983: «گفت: اکنون زمان جدایى میان من و توست و تو را از آن کارها که تحمّلشان را نداشتى آگاه مى‏کنم». ب 2985: «آنان که با تو بیعت مى‏کنند جز این نیست که با خدا بیعت مى‏کنند. دست خدا روى دستهایشان است. و هر که بیعت را بشکند به زیان خود شکسته است. و هر که بدان بیعت که با خدا بسته است وفا کند، او را مزدى کرامند دهد». ب 3019: «و خورشید را مى‏بینى که چون بر مى‏آید، از غارشان به جانب راست میل مى‏کند و چون غروب کند ایشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در صحنه غارند. و این از آیات خداست. هر که را خدا هدایت کند هدایت یافته است و هر که را گمراه سازد هرگز کارسازى راهنما براى او نخواهى یافت». ب 3026: حکایتى که بعد از این بیت آمده به نوشته مرحوم فروزانفر، در نثر الدّر، محاضرات- الادبا، کتاب الاذکیا نقل شده است. او از محاضرات و فراید السّلوک متنى آورده است. ب 3030: «الجماعة رحمة و الفرقة عذاب»: جماعت مایه رحمت است و تفرقه موجب عذاب. ب 3032: «به سبب رحمت خداست که تو با آنان این‏چنین خوش‏خوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل بودى از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس بر آنان این‏چنین خوش‏خوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل بودى از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس بر آنان ببخشاى و بر ایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکّل‏ کن که خدا توکّل‏کنندگان را دوست دارد». ب 3050: «و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که بر خدا بدگمان‏اند عذاب کند. بر

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 732 / شرح ..... ص : 729

ب 2273: «به سبب رحمت خداست که تو با آنان این‏چنین خوش‏خوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس بر آنان ببخشاى و بر ایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکّل‏ کن که خدا توکّل‏کنندگان را دوست دارد». «و آن کسان که از گناهان بزرگ و زشتیها اجتناب مى‏کنند و چون در خشم شوند خطاها را مى‏بخشایند. و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مى‏گویند و نماز مى‏گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است و از آنچه به آنان روزى داده‏ایم انفاق مى‏کنند. و آنان که چون ستمى بر آنها رسد انتقام مى‏گیرند». ب 2279: «ربّ طاعم شاکر اعظم اجرا من صائم صابر»: چه بسا طعام دهندگان شکرگزار که پاداششان از روزه‏دار بردبار عظیم‏تر است. «ربّ قائم حظّه من قیامه السّهر، و ربّ صائم حظّه من صیامه الجوع و العطش»: چه بسا که شب را با نماز سپرى مى‏کند و بهره او از قیام، بیدار ماندن است، و چه بسا روزه‏دارى که بهره او گرسنگى و تشنگى است. منظور از روزه در حدیث اوّل، روزه نافله است، و در حدیث دوم بهره کسى است که بدون رعایت شرایط معنوى روزه از روزه نصیبش خواهد شد.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏2 / 86 / بقیه داستان رفتن خواجه شهرنشین به دعوت روستایى به ده ..... ص : 86

430/ 430- خدایى که از لطف خود به تو گندم روزى مى‏دهد، چگونه ممکن است که توکّل‏ تو را تباه کند؟

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏2 / 104 / وحى آمدن به مادر موسى که موسى را در آب بیفکن ..... ص : 104

960/ 960- او را به رود نیل بینداز و توکّل‏ کن، من با روسپیدى بار دیگر تو را به او مى‏رسانم.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏2 / 245 / شرح ..... ص : 236

ب 1898: «انّ للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الى سبعة ابطن»: قرآن ظاهرى و باطنى دارد، و باطن آن باطن دیگرى دارد تا هفت بطن. این حدیث را چنین تعبیر کرده‏اند که قرآن، داراى امر، نهى، وعد، وعید (تبشیر و تنذیر)، محکمات، متشابهات و قصص است؛ یعنى در آن اوامرى است که باید به جاى آورد، کارهایى است که انجام آنها نهى شده است، هرکس که از آنها پیروى کند، پاداش وعده شده است و هرکس سرپیچى کند، کیفر خواهد دید، آیاتى است که حکم قاطع دارد و آیاتى که حاوى مجاز است و قصّه‏هایى درباره اعمال پیامبران دیرین را دربردارد. مصراع دوم مفهوم حدیث فوق را حاوى است. تردید نیست که معنى قرآن نسبت به ادراک، اعتقاد و ذوق بر انسان اثر مى‏کند. کسى که معنى را درنیابد شیفته آهنگ آن مى‏شود. کسى که مفهوم آن را درک کند نسبت به اعتقاد خود از آن متأثّر مى‏گردد و از خود بى‏خود مى‏شود. در آیه 2 سوره 8 (انفال) مى‏فرماید: «مؤمنان کسانى هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهاشان چیره گردد و چون آیات خدا بر آنان خوانده شود ایمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توکّل‏ کنند». در آیه 3 سوره 39 (زمر) فرموده است: «خدا بهترین سخن را نازل کرده است. کتابى که بخشى از آن شبیه بخش دیگر است و بخشى بخش دیگر را تأیید مى‏کند، هر چیزى را دو بار تأکید مى‏کند. از تلاوت آن موى تن کسانى که از پروردگارشان مى‏ترسند، سیخ مى‏شود و سپس دل و جانشان با یاد خدا آرام مى‏گیرد ...» و با این بیان توضیح داده است که صاحبان ایمان حقیقى به هنگام شنیدن قرآن چه حالى پیدا مى‏کنند. به‏علاوه حوادث مربوط به پیامبران دیرین که در آیات آمده است، و مفاهیم مربوط به فقه یعنى حقوق اسلامى در محکمات و دیگر ظرایف همانند اینها، البتّه در نظر همه یکسان تلقّى نمى‏شود. حدیثى که درباره ظاهر قرآن، باطن و باطن باطن، یعنى معنى درونى و عصاره آن نقل شده است، به نکات فوق اشاره دارد. در اینجا مطالب زیر را هم باید بگوییم:

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏2 / 247 / شرح ..... ص : 236

- سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است. اگر بازگردند، بگو: خدا براى من کافى است، خدایى جز او نیست، بر او توکّل‏ کردم و او پروردگار عرش بزرگ است». ب 1937: «کلّ شى‏ء قطع من الحىّ فهو میّت»: هر چیزى که از زنده ببرند، مرده است. در دوره جاهلیّت، از حیوان ذبح نشده که زنده بود، پاره‏یى گوشت مى‏بریدند، مى‏پختند و مى‏خوردند. اسلام همان گونه که گوشت حیوان مرده را حرام کرد، گوشت بریده از حیوان زنده را هم مرده تلقّى کرد و این عمل زشت و ظالمانه را از ریشه برانداخت.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏2 / 303 / نومید شدن انبیا از قبول و پذیراى منکران، قوله:«حتى إذا استیأس الرسل» ..... ص : 303

/ 0 نظر / 30 بازدید