ادبیات فارسی به موسیقی ستَّتیِ ایران غنا می بخشد

نام حضرتِ حق

در آستانه یِ کلام

خوش میدرخشد.

 

موسیقی  در ایران زمین

 

 

 

با سابقه ی طولانیش

 

 

از ادبیات جدانبوده

 

 

و شما هر جاردِّپای

 

 

متنتنی و ریتمیکی میبینید

 

 

 

 

 

ادبیات و شعر

 

 

 

حرفِ اول و آخر را میزند.

 

 

شاید زندگی هنری بدونِ

ادبیات نتواند به حیات خود ادامه دهد.

 

 

 

همین طور است و

بی شک و با قطع و یقین 

 

هنر مثل ناخنی است که به

 

گوشتِ ادبیات چسبیده و

 

ادبیا ت،خودش قلبِ هنر است

 

و  روح ادبیاتِ فارسی در

 

نهادِ هنر و فرهنگِ ایرانی

 

بیشتر توسطِ موسیقی تغذیه

میشود.

می‌گوید: چو ایران مباشد تن من مباد! اما هیچ وقت نمی‌خواهد تصور کند در همسایگی‌اش قومیت‌های بسیاری وجود دارند که مجموعه‌ای به نام ایران را در طول هزاران سال شکل داده‌اند. برداشت برخی از ایران فراتر از تهران ساخته‌ی آقامحمدخان نرفته است.

می‌گوید چو ایران مباشد تن من مباد اما تمام برداشت او از این شعار فقط جنبه‌ی سیاسی دارد و هیچ وقت حاضر نیست به جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی آن فکر کند و حرف دیگر ایرانیان را هم بپذیرد.می‌گوید چو ایران مباشد تن من مباد اما حاضر نیست غیر از موسیقی خارجی به موسیقی نواحی و آواهای هم‌وطنانش گوش دهد چون آن را در حد و کلاس خود نمی‌داند و نمی‌داند که آن پیرمرد دوتارنواز خراسانی با آن ساز ساده‌اش ملودی‌هایی پدید می‌آورد که گاه شگفت‌انگیزتر از هر ارکستری است. چون اکتاو پایین آن را در حد و استاندارد سلیقه‌ی خود نمی‌بیند!
**
«موسیقی ایرانی» تمام آن چیزی نیست که در نوار کاست‌ها و آلبوم‌ها و کنسرت‌ها می‌شنویم. موسیقی ایرانی یادگار هزاران خواننده و نوازنده‌های بعضاً گمنامی است که هر یک برای خود «باربد»ی هستند و چون بی‌نام و نشانند و کنسرت و آلبوم و پوستر و هیاهو ندارند این چنین مهجور و مورد بی‌مهری ما قرار گرفته‌اند. آیا «بخشی‌»ها و «عاشیق»‌ها همان خنیاگران ایران باستان نیستند که فلان باستان‌پرست‌افراطی از وطن آریایی می‌گوید اما هرگز نمی‌داند چنین کسانی هم وجود دارند!؟
ما باید سلیقه‌ی موسیقی خود را در هجوم ابتذال مرمت کنیم. این به مفهوم واپس‌گرایی و تعصب نیست. توجه به زیبایی‌ها و جنبه‌های مثبتی است که خود داریم. این جستن یار است در خانه و یافتن جام جم نه از بیگانه که از خویشتن و همخانه‌های ماست. نه تنها کلاس گذاشتن و هنردوست بودن وابستگی کامل به موسیقی غربی نیست بلکه تعریف موسیقی ایرانی نیز تنها موسیقی فارسی نیست و منشاء لوس‌آنجلسی و تهرانجلسی هم ندارد. موسیقی نواحی ایران در سیطره‌ی موسیقی‌‌های دیگر به ویژه موسیقی‌های عامه‌پسند فارسی و غربی رو به احتضار است و اگر ما خودمان نتوانیم و نخواهیم به آن توجه کنیم همین اندک گنجینه‌های بازمانده نیز از میان خواهد رفت.
شاید بهتر باشد از تعصب به فلان خواننده و نوازنده‌ی مطرح دست برداریم چه همه محترم و عزیز هستند و برای فرهنگ و هنر انسانی تلاش کرده‌اند اما هنر انحصاری نیست. شاید معنی تصانیف و آوازهای محلی را درک نکنیم اما موسیقی و هنر زبانی جهانی است. تعصب قومی مطلق هم در این مورد فایده‌ای ندارد، باید دیگران را نیز باور داشت. چه اشکالی دارد مثلاً من فارس زبان گاهی موسیقی مقامی آذری گوش دهم و زیبایی‌ها و ریزه‌کاری‌های آن را مرور کنم یا من ترک زبان دنبال معنا و مفهوم آن آواهای بلوچی باشم؟
***
در مورد موسیقی غربی و زبان‌های دیگر سایت‌ها و وبلاگ‌های بسیاری وجود دارند و توجه به آن هم خوب است. ضدیت با موسیقی غربی یا هر نوع هنر دیگر نیز حماقت است. با ضدیت نمی‌توان کاری کرد چرا که ما به موسیقی غربی نیز بسیار نیازمندیم. اما چیزهای ناشناخته‌ای در اطراف خود ما هست که اگر کشف‌شان کنیم بیشتر لذت می‌بریم. دوستان بسیاری بختیاری، ترک، کرد، لر، گیلک، مازنی، بلوچ، قشقایی، تات، عرب، ترکمن، ارمنی، آشوری و با چندین لهجه‌ی فارسی و محلی مناطق و طوایف و ایلات مختلف ایران وجود دارند که هر کدام اطلاعاتی در این مورد دارند و کاش جایی بود تا به صورت اختصاصی فایل‌های صوتی و موسیقی‌های محلی و آواها و نغمه‌هایی را که داریم به اشتراک می‌گذاشتیم.
منظور اینجا موسیقی‌های عامه‌پسند و مطربی و عروسی‌ها نیست چه ابتذال و عامه‌نگری در همه جا وجود دارد. منظور گوهر و جوهره‌ی آن چیزی است که با نام موسیقی ایرانی نام می‌بریم و قابلیت تأمل و دفاع را دارد.
***
مقصود از این نوشتار پژوهشی در زمینه‌ی موسیقی نیست بلکه در مورد ذائقه‌ی شنوندگی و «آشتی با خود» است و ذکر این نکته که چرا برداشت بسیاری از ما از موسیقی و فرهنگ ایرانی همان زبان فارسی است؟ آن هم بیشتر همین فارسی محاوره‌ای و امروزی که حتی به لهجه‌ها و زیرمجموعه‌های آن نیز بها نمی‌دهیم که در نوع خود دنیایی حرف برای گفتن دارد. ایران به عنوان یک مرز جغرافیایی سیاسی (و البته ناگزیر!) فرهنگ‌های بسیاری در بطن خود دارد که سابقه‌ی هفت‌هزار ساله دارند. از کردستان و آذرآبادگان که خاستگاه زرتشت و مرکز تعالیم زرتشت و پیش از آن مهد بسیاری از تمدن‌های شگفت‌انگیز بوده تا سیستان بزرگ و تمدن چندهزارساله‌اش. از خراسان و ماوراءالنهر تا خوزستان و تمدن متعالی هزاران ساله‌اش، از گیلان و طبرستان تا جنوبی‌ترین مناطق ایران و حتی افغانستان و تاجیکستان که هر کدام گنج‌های بی‌شماری از فرهنگ و هنر و «گنجینه‌ی روایات شفاهی» نظیر آوازها، آواها و نغمات محلی، لالایی‌ها و منظومه‌ها و حماسه‌های بسیاری هستند و به مرور زمان در هجوم فرهنگ‌های غالب مستحیل شده و می‌میرند. چرا که اگر مظاهر تجدد نابودشان نکنند خودمان با بی‌توجهی نابودشان می‌کنیم.
هنر ما این شده که برای قومیت‌های مختلف جوک بگوییم اما خوب است که جنبه‌های مثبت آنان را هم در نظر داشته باشیم. این احساس موجب می‌شود تا تعامل و همزیستی و درس مدنیت را بهتر فرا بگیریم چیزی که هیچ وقت هیچ حکومت و مکتب سیاسی به ما نخواهد آموخت. اگر با عده‌ای از فلان قومیت ضدیت داریم دلیل نمی‌شود تمام جنبه‌های مثبت و زیبایی‌های فرهنگ‌شان را نفی کنیم.
***
تصور کنید: آواهای بختیاری و لری که سرشار از زندگی و عشق هستند و کردها که جایگاه ویژه‌ای در موسیقی ایرانی دارند. صدای‌شان بازتاب طبیعت است. صدای کوهستان است. فکر می‌کنید جز کمانچه‌ی لری کدام ارکستر فیلارمونیکی می‌تواند طبیعت لرستان و زندگی مردمانش را بازگو کند!؟
«صدای انسان»... هیچ موسیقی‌ای زیباتراز صدای انسان نیست وقتی که درد دارد، وقتی که عشق دارد، وقتی که شاد است، وقتی که غمگین است و از حنجره‌ی او تمام آلام و شادی‌های بشری بیرون می‌ریزد. یکی از گویندگان باسابقه‌ی رادیو می‌گوید: من هرگز ندیده‌ام کسی صدای خوب و مهربانی داشته باشد و ذاتاً آدم بدی باشد. تنالیته و لحن صدا نشانه‌ی روحیات انسان است، انگشت‌نگاری روح است. و گاه که دیگر درد عشق و هجران چنان است که انسان از سخن باز می‌ماند، سازها به سخن در می‌آیند و به قول آن عاشیق: «اوره‌ک یاندی، ساز دیللندی» و دل سوخت و ساز به صدا در آمد.
صدای دشتستانی‌خوانان را در دل طبیعت شنیده‌اید؟ بی هیچ اکو و دستگاه صوتی و باند و فیلتر و افکت؟ زیبا نیست؟ یا عاشیق‌های ترکمن در دشت‌های سرسبز ترکمن‌صحرا، صدایشان صدای دشت است، صدای تاختن و آزادی و آزادگی.
موسیقی و آواهای بندرنشینان جنوب که بوی دریا می‌دهد. آنجا که انسان دریا و طبیعت را به مقابله می‌خواند. حزن زنی که شوهر ماهیگیریش به دریا رفت و برنگشت. شور موج است و ایستادگی انسان در برابر طبیعت. و سوگسرود کردها در «سیاچمانه» و «الله‌مزاره»... الله مزاره... ای چی روزگاره؟... و «هرای» کوهستان و «هوره» که یاد اهوراست.
و صدها از این نوع که همیشه با دیدگاه متعصب آن را نفی کرده‌و به آن بی‌توجه بوده‌ایم. کدام مدعی زیبایی‌دوستی و هنری است که مثلاً معنای آواهای بختیاری و ظرافت آوازهای آن را بداند اما هیچ احساس و شوری نسبت به آن نداشته باشد؟ (این تصنیف محمد ملک مسعودی را بشنوید).
***
مدتی پیش دو سی‌دی تصویری با عنوان «کانی» (چشمه) موسیقی مقامی شمال خراسان از دست محبوبی رسید به دستم که به زمان کردی کرمانجی است (کرمانج: کُرد+ ماننا، کرد ماننایی بازمانده از تمدن ماننایی) این مجموعه را مؤسسه‌ای به نام کرمانج گردآوری کرده و انصافاً زحمت بسیاری برای گردآوری این مجموعه‌ی زیبا و برای معرفی موسیقی شمال خراسان کشیده‌اند که لذت دیدن آن و خریداری این سی‌دی‌ها با آن ضبط مطلوب و دکور و تدوین دیدنی‌اش به هر موسیقی‌دوست و ایرانی‌دوستی به شدت توصیه می‌شود!
این دو سی دی مجموعه‌ی کاملی است از موسیقی مقامی شمال خراسان که استادان برجسته این دیار در آن حضور دارند. موسیقی کردی شمال خراسان موسوم به موسیقی کرمانجی و آواهای تاتی (طالش گیلان و آواهای عزیزی چون هادی حمیدی) نیز که ریشه‌های کردی دارد علاوه بر حماسه، سرشار از حزن غربت و موسیقی کوهستان و جلگه است. (در این زمینه استاد «کلیم‌الله توحدی» پژوهش‌های ارزشمندی دارد. از جمله این که اطلاق کردهای تبعیدی را در مورد اکراد خراسان صحیح نمی‌داند).

سرزمین ایران را اگر نتوان خاستگاه یا پایگاه موسیقی ایرانی دانست بدون تردید می­توان آن را یکی از نخستین و مهم­ترین کانون­های این هنر زیبا و والا در ایران زمین به شمار آورد...

سرزمین ایران را اگر نتوان خاستگاه یا پایگاه موسیقی ایرانی دانست بدون تردید می­توان آن را یکی از نخستین و مهم­ترین کانون­های این هنر زیبا و والا در ایران زمین به شمار آورد.
هزاره­ی پانزدهم تا دهم پیش از میلاد که بر اثر تغییر آب و هوا و خشک شدن تدریجی دریای پهناوری که بخش مرکزی فلات ایران را دربرگرفته بود، اقوامی که تا آن تاریخ در کوهستان­ها و غارها زندگی می­کردند به دشت­ها فرود آمدند و شهرنشینی را آغاز کردند.
چنین بود که اقوامی مانند لولوبی­ها، گوتی­ها، کاسی­ها و ایلامی­ها یا ساکنان کوهستان ابرسن (زاگرس)، موفق شدند در حدود هزاره سوم پیش از میلاد تمدنی به وجود آورند و در آن میان، ایلامی­ها سرزمین پهناوری را که شامل بخش بزرگی از خوزستان، لرستان و سرزمین کوهستانی بختیاری می­شد به تصرف خود درآورند و شاهنشاهی نیرومندی تشکیل دادند که مرکزش شوش بود.
«فارمر» موسیقی شناس انگلیسی به استناد کتیبه هایِ سومری و اکدی به این نتیجه رسیده است که در دوران فرمانروایی «پزور اینشو شینَک»(سده­ی ۲۷ پیش از میلاد) عده­ای از موسیقی­دانان ایلامی هر پُگاه و شامگاه در برابر معبد «لینشو شینَک» موسیقی اجرا می­کردند.
اینشو شینَک که نامش در نام­های بسیاری از فرمانروایان ایلام دیده می­شود، خدای مورد ستایش ایلامی­ها بود که مظهر قدرت و نگاهبان شوش محسوب می­شد.
از آنجا که فارمر به اجرای موسیقی در معابد شوش اشاره کرده است می­توان احتمال داد که گونه­ای موسیقی مذهبی و شاید نظیر نقاره زنی و همراه با نیایش بوده است.
اگر نظر «هانری پرونیز» درست باشد و آواز «آنتی فونیک» (پرسش و پاسخ کلیسایی) متقارن سده­ی چهارم میلادی از ایران و از راه «ادسا»(سوریه) به بیزانس رفته باشد، وجود شباهتی بین آواز گریگوریَن که به وسیله پاپ گریگوری مقدس (۶۰۴ میلادی) در کلیساها رواج یافت، یعنی دو دسته شدن خوانندگان کلیسا و خواندن آیه­های مقدس به صورت پرسش و پاسخ به تناوب، با آنچه دسته­های سینه زنی و عزاداران در مراسم سوگواری روزهای محرم در ایران اجرا می­کنند کاملا محسوس است و بعید به نظر می­رسد این شباهت تصادفی باشد و این است که می­توان احتمال داد همین روش بوده است که به تدریج تکامل یافته و با تبدیل به چند صدایی پایه­های هارمونی را در موسیقی تشکیل داده است.
از موسیقی سازی یا همنوازی ایلام نگاره­ی جالب توجهی در حجاری برجسته­ی «کول فرعون» یا «فرح» وجود دارد که به عقیده­ی فارمر پیشوایان مذهبی را در حال تقدیم قربانی نشان می­دهد و سه موسیقی­دان (ایلامی) نیز در این مراسم شرکت و همکاری دارند :
یکی احتمالا دف (یا دایره) می­زند و دو نفر دیگر چنگ با جعبه­ی صوتی در بالا و پایین (وَن) می­نوازند. چنگی که فارمر از آن به عنوان «وَن» یاد کرده است همان سازی است که در نگاره­ی زیبا و حجاری «طاق بستان» کرمانشاه، از میراث­های هنری گرانبهای دوران ساسانی، دیده می­شود. وجه تسمیه­ی آن به «ون» مربوط به ساختنش با چوب درخت زبان گنجشک می­شده است که در زبان پهلوی «وُن» یا «وون» می­گفته­اند و در عربی به صورت «ون» (مشد) یا سنج و چنک درآمده است.
سند دیگری برای اثبات اصالت و دیرینگی موسیقی ایران و پایگاه والای ایلام، تندیسی است سفالین که در موزه­ی لوور پاریس نگاهداری می­شود و نوازنده­ی ایلامی نیمه برهنه­ای را سرگرم نواختن تنبور دسته بلندی نشان می­دهد و ظاهرا متعلق به هزاره­ی دویُم یا نخست ِپیش از میلاد است.

ارباب هنر را وسواسی است شگفت و دل نگران از رهیافت این متاع در بازار ابتذال، به راستی سبب ساز این وسواس ونگرانی در چیست؟

ارباب هنر را وسواسی است شگفت و دل نگران از رهیافت این متاع در بازار ابتذال، به راستی سبب ساز این وسواس ونگرانی در چیست؟ گویند سبب ساز را باید در تقابل نسل ها چیست. نسل هایی که هر از چندی توفنده، از دل جوامع سر برون می آورد و به یکباره بر هر آنچه از گذشته و گذشتگان مانده است خط بطلان می کشد. دست پر این که آن ها را برای ماندگاری در حافظه تاریخ به موزه ها می سپارد. انگاری نفی و انکار بیرحمانه و بی واهمه در دستور کار هر نسلی ست و پیرامون هنز را جز غوطه خوردن در گرداب «سنت و اصالت خود تعریف کرده» را چاره ای دیگر نیست.
عرصه هنر موسیقی نیز بدور از این ماجرا نیست. هنرمندانی که خالصانه و با تعصب به حفظ اصالت هنر موسیقی کمر همت بسته اند و مصرانه بر انتقال اهمیت آن به نسل های آینده پافشارند. شاید غافل از آن باشند که بدانند «هنر» یک بحث نظری است و در مقوله علوم پایه که با عدد و رقم و ریاضیات سر و کار دارد نمی گنجد. وقتی سخن از «اصالت موسیقی ایران» به میان می آوریم باید شاخص های این اصالت تعریف شده باشد. در حالی که می دانیم در عرصه هنر- از جمله موسیقی – هنوز به شاخص های روشن و تعریف شده ای نرسیده ایم. بسیاری از مفاهیم و صفت ها در هنر موسیقی ما مبهم و ناروشن است. «موسیقی ملی» ما به مثابه «لباس ملی» ماهمچنان گنگ و نا مفهوم است. وقتی واژه ملی را بکار می بریم یکدستی و یکپارچگی به ذهنمان خطور می کند. در حالی که کشور ما، کشور «اقوام» است و دارای موسیقی «اقوام ایرانی» و لباس «اقوام ایرانی» است. آیا می توانیم چنین مجموعه ای را در موسیقی ایران «ملی» تلقی کنیم؟ آیا می توانیم موسیقی سنتی، روحوضی، کوچه بازاری، کردی، لری، آذری و ... را به عنوان موسیقی «ملی» تلقی کنیم؟ به نظر می رسد این جمع اضداد است و غیر ممکن. شاید پرداختن به جامعه شناسی موسیقی کورسویی باشد به سر منزل مقصود. شاید لازم طرحی نو در انداخت و به تعاریف تازه در عرصه موسیقی دست یافت و پایه های آن را بر مبنای این تعاریف تازه محکم و استوار ساخت.
در شرایطی که «اقتصاد موسیقی» راه برون رفت «هنر موسیقی» را از چالش های موجود از هر نظر بسته است و تا هنگامی که «زخمه» پول بر «تار» معیشیت و شهرت زده می شود انتظار معجزه از سرپنجه تدبیر فرهیختگان موسیقی ما شاید رویایی بیش نباشد.
گفتگوی حاضر نیز در همین باب است و این که جایگاه بایسته موسیقی ملی، سنتی و یا ایرانی ما کجاست؟ برای پرداختن به این جایگاه نخست باید به جامعه شناسی موسیقی پرداخت. به همین مناسبت پای صحبت صدیق تعریف از هنرمندان و خوانندگان کرد کشورمان نشستیم. چاپ گزارشی از کردستان ایران مناسبت بجای این گفتگو را نیز ایجاب کرده است.
● می‌خواهم مصاحبه را با یک سئوال کلیشه‌ای آغاز کنم. بحثی که به هرحال در جامعه موسیقیایی ما همیشه وجود داشته و در حال حاضر شدت گرفته و آن گرایش بیشتر جوانان ما به سمت موسیقی‌های غربی و پاپ است، شما به عنوان خواننده و کارشناس موسیقی، علت این گرایش را چه می‌دانید؟
▪ شما از سر لطف بنده را کارشناس موسیقی خطاب می‌کنید، اما من خودم را کارشناس موسیقی نمی‌‌دانم، همین‌که بتوانم خواننده خوبی باشم و بتوانم گلیم خودم را از این «دریای ناپیدا کرانه» بیرون بکشم. از خودم راضی خواهم بود. من در حد بضاعتم صحبت می‌کنم. اساساً اعتقاد دارم قبل از شروع هر بحثی، تعریفمان را از واژه‌هایی که بکار می‌بریم، روشن کنیم، تا در ادامه و پایان گفت‌وگو دچار سوء تفاهم نشویم و بتوانیم نتیجه‌گیری خوبی از آن داشته باشیم و به یک اجماع قابل قبول دست پیدا کنیم. به طورکلی آنچه که در افواه عمومی جامعه ماست، منظور فقط عوام نیست بلکه حتی در اذهان تحصیل‌کرده‌ها و روشنفکران ما جاری است، این است که به محض اینکه صدای تار و تنبک و کمانچه و نی و سنتور و دیگر سازهای ایرانی و چهچهه یا همان تحریر –اصطلاح تخصصی چهچهه– را می‌شنوند، می‌گویند این موسیقی سنتی است و نوع دیگر آن که فاقد این مشخصه‌هاست و مثلاً با سازهای غربی مانند کیبورد و سینتی‌سایزر و گیتار و ماندولین و امثالهم اجرا می شود را موسیقی پاپ می نامند. این‌گونه نگاه، درواقع مرز بین موسیقی سنتی و پاپ را تعیین و مشخص نمی‌کند، از نظر من هرآنچه که عامه‌پسند باشد در هر شکل و شمایل و صورت و باطنی را موسیقی پاپ که همان پوپیلر(popiler) به معنی عامه پسند است می‌نامم.
گیرم اجرای آن با تار و تنبک و کمانچه و چهچهه همراه باشد و یا با سازهای الکترونیکی و برقی! حتی در حوزه کلام اگر در این‌گونه کارها از اشعار بزرگان شعر و ادبیات کشورمان مثل سعدی و حافظ و مولانا و نیما و... استفاده شود باز به علت اجرای عامه‌پسند آن، آن را موسیقی پاپ باید تلقی کرد، ناگفته پیداست استفاده از اشعار بزرگان شعر خود نوعی نقض غرض است یعنی هیچ تطابقی برای ساختار آن‌گونه آهنگها با این اشعار نمی‌توان متصور بود، چه به لحاظ محتوایی و چه به لحاظ ساختمانی، اساساً اهداف این‌دو با هم متفاوتند. این نوع از موسیقی به دلایل مختلف از جمله سهل‌الوصول بودن و عامیانه‌بودن و حمایت تبلیغاتی، برد گسترده و وسیعی دارد. موسیقی پاپ و عامه‌پسند به معنی امروزی آن از اوایل دهه ۲۰ یعنی از زمان تأسیس رادیو در ایران آرام آرام شروع شد، تا آن موقع، در مجموع دو نوع موسیقی بیشتر نداشتیم، یا همان موسیقی دستگاهی و ردیفی بود و یا موسیقی معروف به موسیقی روحوضی که آنهم ملهم از همان موسیقی دستگاهی و ردیفی است.
البته می‌شود راجع به دیگر انواع موسیقی از جمله موسیقی مناطق یا محلی، موسیقی خانقاهی، موسیقی نظامی و موسیقی مخصوص و مربوط به ادیان و دیگر اقوام ایرانی هم صحبت کرد- این دو نوع موسیقی، یعنی موسیقی دستگاهی و ردیفی و موسیقی روحوضی را می‌توان موسیقی شهری نامید. همان‌طورکه گفتم از زمان تاسیس رادیو در ایران کم کم دیگر انواع موسیقی وارد جغرافیای موسیقی ایران شد و از همان سالها هم بحث مربوط به موسیقی سنتی و موسیقی غیرسنتی شروع شد. توضیحاً عرض می‌کنم که واژه سنتی را با شک و تردید بکار می‌برم. چرا که در ذات واژه سنت و سنتی، اندکی ارجاع به گذشته تداعی می‌شود و این تداعی به خودیِ خود، حالتی از ایستایی و بازگشت به گذشته را با خود همراه می‌آورد. به همین دلیل ترجیح می‌دهم برای موسیقی ایرانی همان واژه موسیقی اصیل ایرانی را بکار ببرم. واژه سنتی واژه‌ای سنتی نیست! واژه‌ای است که چهل، پنجاه سال است که وارد ادبیات موسیقی ما شده و ترجمه واژه ترادسیون(Tradition) فرانسه و ترادیشینال(Traditional) زبان انگلیسی است. همان‌طورکه اشاره کردم موسیقی شهری ایرانی یا موسیقی دستگاهی و جدی بود و یا موسیقی کوچه بازاری مثل موسیقی روحوضی و موسیقی مطربان دوره‌گرد.
اغلب مطربان دوره‌گرد دوره قدیم یعنی دوره عارف و شیدا (دوتن از سرآمدان و نامداران تأثیرگذار موسیقی در دوره

/ 0 نظر / 20 بازدید