در جستجوی واژه ی عشق از منظر بزرگان

بنام محبوب محب الجمال

 

که خالق تمام موجودات است

 

و ما آن  نور الانوار را

 

ستایش میگوییم که ستایش مستحق اوست.

 


ستایش استحقاق یافته حضرت حق تعالی است

   

که هم عشق است هم

  

عاشق و هم معشوق.

 

با این رویکرد به یک پدیده ی ماورایی

 

که آن هدیه ی پروردگار عالمیان است

 

میپردازیم.

 

همه ی هستی گویی

  

با این نیروی الهی تنیده شده است 

 

و تو هیچ موجودی را نمیبینی که

  

از عشق غافل باشد

 

ولی ماهیت و سرشت افراد 

 

در برابر فهم این میل مفرط گوناگون است.

 

البته آدمی نسبت به درک عمیق

  

و اصیل این نیروی مقدس

 

گاهی اوقات

 

به خطا اشتیاق هوسناکش را عشق نامیده

  

که البته  درست نیست

 

و عشق مرتبه ای است ماورایی

 

که تنها در رابطه پروردگار هستی

  

با مخلوقات معنا مییآبد

 

و عشق انسان به معبود و معبود به انسان

در شریعت اسلام منطقی ترین مفهوم

و صحیح ترین معناست.

  

مابقی آنچه به اشتباه عشق می نامند

 

تنها محبت های آنی و ناپایدار است.

  

به همین مناسبت

  

عشق را دو تعریف کلی است ؛عشق حقیقی

  

و دیگر نوع آن تنها مجازی است

  

و حقیقت عشق نیست.

  

حقیقت عشق نیست مگر آنچه میان خالق و مخلوق

  

و عابد و معبود و پروردگار هستی 

  

و آفریده های اوست.

  

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 22 /

 

( معرفت حقایق و قیامت با پیروى وحى و ولایت )

 

..... ص : 22

 

اى دوست حدیث عشق‏ دیگرگون است‏

 

وز گفت و شنید این سخن بیرون است‏

     

 

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 29 /

 

در

ذکر منازل انسان

 

به حسب قواى نفسانى ..... ص : 27

 

و چون طعم چیزى از آنها را چشید

  

در عزلت و خلوت و ذکر و مواظبت بر طهارت تامّه

  

و عبادت و مراقبت

  

و محاسبت رغبت مى‏نماید،

 

و از مشاغل حسّیّه بکلّى اعراض مى‏نماید

  

و دلش از محبّت آنها خالى مى‏شود،

  

پس بالکلّیّه باطنش متوجّه حق میگردد،

  

و وجد و سکر و وجدان و شوق و

 

عشق‏ و هیمان براى او ظاهر میشود

 

و او را محو مى‏گرداند و

 

از نفس خود غافل مى‏سازد،

 

پس حقایق سرّیّه

 

و انوار غیبیّه را مشاهده مى‏کند،

  

و تمام مشاهده و معاینه

 

و مکاشفه براى او متحقق مى‏گردد،

  

و انوار حقیقیّه

 

گاهى بر او ظاهر مى‏شود و گاهى مختفى مى‏گردد،

  

تا آنکه او متمکّن گردد

  

و از تلوین خلاص شود و سکینه روحیّه

  

و طمأنینه الهیّه بر او نازل گردد،

  

و ورود آن بوارق و احوال براى او ملکه شود،

  

پس داخل در عوالم جبروت مى‏گردد

  

و عقول مجرّده و انوار قاهره

  

و مدبّرات کلّیّه از ملائکه مقرّبین

  

و مهیّمین در جمال ربّ العالمین را

 

مشاهده مى‏کند،

  

انوار ایشان متحقق مى‏گردد،

 

پس انوار سلطان احدیّت

  

و سواطع عظمت و

 

کبریاى الهیّت براى او ظاهر مى‏گردد،

 

و آن را هباء منثورا مى‏گرداند.

  

و در آنجا جبال انیّتش مندک مى‏گردد،

  

و تعیّنش متلاشى، و وجودش مضمحل مى‏گردد.

  

و این است مقام فنا و محو

 

و نهایت سفر اوّل سالکین.

 

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 35 /

 

در پیدا کردن راه خداى که مسلوک روندگان

 

و مسلک بینندگان است. ..... ص : 31

هر آن دلى که در این خانه زنده نیست به عشق‏

 

برو نمرده به فتواى من نماز کنید

     

 

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 48 / در پیدا کردن راه خداى که مسلوک روندگان و مسلک بینندگان است. ..... ص : 31

در معرکه دو کون فتح ازعشق‏است‏

 

با آنکه سپاه او شهیدند همه‏

     

 

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 75 / صورت کتابتى که افضل المدققین صدر المحققین الشیرازى به نواب ثالث المعلمین استاد العلماء فى الخافقین نوشته‏اند ..... ص : 74

قلم را آن زبان نبود که رازعشق‏گوید باز

 

وراى حدّ تقریر است شرح آرزومندى‏

     

 

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 79 / کتابت ملا صدرا که به میر محمد باقر نوشته ..... ص : 77

پرتو خورشیدعشق‏بر همه تابد ولى‏

 

سنگ به یک رنگ نیست تا همه گوهر شود

     

 

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 294 / فصل سوم در تتمه احوال اشکال ..... ص : 292

چهارم: آنکه لازم مى‏آید که نفس هر کره عالیه أدون و أخسّ از [226] نفس کره سافله باشد، زیرا که هیئات کمالیّه فایضه بر سافله بیشتر است از آنچه بر عالیه فایض گردیده است. و ظاهر است که جرم أکمل نفس أشرف بر او فایض مى‏گردد. پس بنا بر قاعده او باید که جرم ارض أکمل از جرم فلک أقصى باشد، پس باید که صاحب نفس باشد، و نفسش از نفس فلک أقصى أشرف باشد. و أرض دائم الحرکه باشد از روى عشق‏ و شوق به مبدأ واهب، و این بسیار مستبعد است.

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 653 / فصل پنجم در بیان اراده واجب تعالى ..... ص : 651

و از اینجا ظاهر مى‏گردد معنى آنچه گفته‏اند که: «اگر عشق‏ نمى‏بود نه آسمانى مى‏بود و نه زمینى و نه صحرایى و نه دریایى».

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 653 / فصل پنجم در بیان اراده واجب تعالى ..... ص : 651

و آنچه باید که در این مقام دانسته شود آن است که چنانکه واجب الوجود غایت اشیا است به معنى مذکور، همچنین غایت اشیاء به این معنى که جمیع اشیا طالب کمال او و تشبّه جوینده‏اند در آن کمال به آن جناب، به اندازه آنچه متصوّر مى‏شود در حقّ آنها از عشق‏ و شوقى که هر یک را به آن کمال هست، خواه طبیعى و خواه ارادى.

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 653 / فصل پنجم در بیان اراده واجب تعالى ..... ص : 651

و حکماى الهیّین را اعتقاد آن است که عشق‏ و شعور در جمیع موجودات با تفاوت طبقات سارى است. پس از براى هر یک توجّه و مقصدى است که روى به آن دارد و مشتاق آن است، و اقتباس مى‏کند به آتش شوق، نور وصول نزد او را، و اشاره به این است آنچه حقّ تعالى مى‏فرماید: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ‏ (اسراء، 44).

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 654 / فصل پنجم در بیان اراده واجب تعالى ..... ص : 651

الوجود است جلّ مجده. پس او است غایت به این معنى اوّل. و به این بیان ظاهر مى‏گردد معنى این عبارت: «لو لا عشق‏ العالى لانطمس السّافل».

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 656 / فصل ششم ( حیات، سمع، بصر، تکلم، حکمت، جود و غناى بارى تعالى ) ..... ص : 654

و همچنین شکّى در آن نیست که افعالش در غایت احکام و نهایت اتقان است، زیرا که هر چه در عالم موجود است مخلوق او است، و همه را بعد از آفریدن به هر چه صلاح هر یک بود هدایت نمود، و آنچه براى آنها ضرورى بود و آنچه ضرورى نبود، بلکه از زینت و فضیلت بود، همه را عطا فرمود: مثل تقویس حاجبین و تقعیر اخمص قدمین، و غیر اینها از لطایفى که از حصر بیرون است. پس به هر چیز قوّه‏اى عطا نمود که به آن کمالات موجوده خود را حفظ نماید، و قوّه‏اى دیگر عطا فرمود که به آن کمالات مفقوده را حاصل نماید، به این نحو که در هر یک عشقى و شوقى قرار داد که به آن عشق‏ کمال حاصله را حفظ مى‏کند و به آن شوق کمال. ممکنه در حقّ خود را تحصیل مى‏نماید.

مرآت الاکوان تحریر شرح هدایه ملا صدرا / 656 / فصل ششم ( حیات، سمع، بصر، تکلم، حکمت، جود و غناى بارى تعالى ) ..... ص : 654

و عشق‏ شعور به کمال است. و شوق مرکّب است از دو چیز: از لذّتى از حیثیّت ادراک مشتاق الیه که اثر

/ 0 نظر / 16 بازدید