تصوف و تقرُّب

ساسان خاکسار؛
روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى می‌گذشت. 
در راه به عبادتگاهى رسید
که عابدى در آنجا زندگى می‌کرد.
حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود
از آنجا گذشت.
وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد،
پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان جا ایستاد و گفت:
«خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‌ام.
اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند
و سرزنش کند، چه کنم؟
خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.»
مرد عابد تا آن جوان را دید
سر به آسمان بلند کرد و گفت:
«خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناهکار محشور مکن.»
در این هنگام خداى برترین به پیامبرش
وحى فرمود که به این عابد بگو:
«ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی‌کنیم،
چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است
و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.»
منبع: غزالى، محمد، کیمیاى سعادت، ج ۱، ص ۱۰۵
1- مناجات عاشقانه
الهی ! از من آهی
و از تو نگاهی .
الهی ! عمری آه در بساط نداشتم
و اینک جز آه در بساط ندارم .
الهی ! غبطه ملایکه ای را می خورم
که جز سجود نمی دانند ، کاش حسن از ازل
تا ابد در یک سجده بود .
الهی ! تا کی عبدالهوی باشم ،
به عزت تو عبدالهو شدم .
الهی ! سست از آن که مست تو نیست کیست ؟
الهی ! همه این و آن را تماشا کنند
و حسن خود را ، که عجیب تر از خود نیافت .
الهی ! دل بی حضور چشم بی نور است ،
این دنیا را نمی بیند و آن ، عقبی را .
الهی ! همه حیوانات را در کوه و جنگل می بینند
و حسن در شهر و ده .
الهی ! هر که شادی خواهد بخواهد ،
حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده .
الهی !
آن که خوب را حباله اصطیاد مبشرات نکرده است ،
کفران نعمت گرانبهائی کرده است .
الهی ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است
و تویی که نگهدار دل هایی .
الهی ! آن که در نماز جواب سلام نمی شنود ، هنوز نمازگزار نشده ،
ما را با نمازگزاران بدار .
الهی ! خوشا آن که بر عهدش استوار است
و همواره محو دیدار است .
الهی ! آن کس تاج عزت بر سر دارد
که حلقه ارادتت را در گوش دارد
و طوق عبودیت را در گردن
انواع شعر از نظر محتوا یا درونمایه
● انواع شعر از نظر محتوا یا درونمایه 
زمینه ی معنوی شعر،حاصل تجربه ی عاطفی یا اندیشه وخیالی است که شاعر در آفرینش شعر خود به کار گرفته است. 
الف)حماسی 
ب)غنایی 
ج)مدحی 
د)تعلیمی 
و)دینی …
انواع شعر از نظر محتوا یا درونمایه
زمینه ی معنوی شعر،حاصل تجربه ی عاطفی یا اندیشه وخیالی است که شاعر در آفرینش شعر خود به کار گرفته است.
الف)حماسی
ب)غنایی
ج)مدحی
د)تعلیمی
و)دینی
هـ)انتقادی
ی)مرثیه
ر)وصفی
ز)قصصی
ژ)مناظره
ص)عامیانه و محلی
ض)انواع فرعی
عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن
هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان
از می لب‌هاش باری مست شد سرنای من
گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد
آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن
نویسنده: طهماسب قلی خان (وحدت)
به کوشش: احمد کرمی
وحدت از مریدان آقا میرزا حسن از مشایخ سلسله نعمت اللهیه بود و با مهاجرت میرزا حسن وحدت نیز از شوق دیدار مراد به عتبات سفر کرد و چندی در حرم خامس آل عبا (ع) مشغول عبادت شد. بعد از بازگشت از عتبات به همدان نزد ملا ولی الله مازندرانی رفت و از او دستورالعمل سلوک گرفت و بعد از مدتی به تهران آمد و سی سال در تهران به ریاضت و سلوک مشغول گشت.
غزلیات وحدت بسیار اندک است و به عبارت دقیقتر تنها شصت غزل از او بجا مانده اما از همین مقدار شعر هم میتوان به طبع روان و قدرت بیان او پی برد. همه ء این غزلیات ساده و روان و زیبا و دلنشینند و مضامینی عاشقانه و عارفانه دارند. دیوان وحدت کرمانشاهی در چندین نوبت با مقدمه های افراد مختلف به همراه گنجینه اسرار عمان سامانی به طبع رسیده است.
نمونه شعر: 
ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی
زکام صرفه نبردیم غیر ناکامی
بیار باده که این آتش سلامت سوز
برون کند ز تن مرد علت خامی
مپرس جز زخراباتیان بی سر و پا
رموز عاشقی و مستی و می آشامی
ز دست عشق روان گیر جام جمشیدی
به پای عقل در افکن کمند بهرامی
گل انالحق و سبحانی ای عزیز هنوز
دمد ز تربت منصور و شیخ بسطامی
به قصد قتل دلم ترک چشم مخمورش
نمود تکیه بر آن ابروان صمصامی
بپوش چشم دل از غیر دوست وحدت وار
به گوش هوش شنو نکته های الهامی
سید اشرف الدین بوعلی قلندر از ارادتمندان سلسله خاکسار جلالی ابوترابی و متعلقان به این سلسله ی جلیله است
دربارة سلسلة طریقت بوعلی قلندر گزارشهای متفاوتی هست بعضی وی را با چند واسطه پیرو قطب الدین بختیار اوشی کاکی (متوفی 634) و برخی پیرو شیخ نظام الدین اولیا بداؤنی (متوفی 725) دانسته اند. بنابراین گزارشها او از مشایخ سلسلة چشتیه است و شاخه ای از سلسلة چشتیه به نام قلندر شاهی را به او نسبت می دهند (غلام سرور لاهوری ج 1 ص 326 آریا ص 185 چشتی عثمانی هدایت همانجاها). به روایتی دیگر از طریق شمس تبریزی مرید شیخ قطب الدین ابهری (متوفی 577) جانشین ابونجیب ضیاءالدین سهروردی بوده است (حسنی همانجا). اما صحت هیچکدام از این اقوال به اثبات نرسیده و وی گویا به سلسلة خاصی تعلق نداشته است (محدث دهلوی ص 124 د.اردو ذیل «ابوعلی (بوعلی ) قلندر»). همچنین او به طریق اویسی از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و حضرت علی علیه السلام کسب فیض کرده است (بوعلی قلندر 1399 مقدمة تفهیمی ص 20 خیرآبادی ص 180).
به گزارش برخی تذکره نویسان و مورخان بوعلی قلندر با برخی صوفیة آن دوره مانند لعل شهباز قلندر ضیاءالدین سنامی شمس الدین ترک پانی پتی و شیخ جلال الدین کبیرالاولیا پانی پتی مصاحبت و ملاقات کرده است . وی با امیر خسرو دهلوی نیز اشعاری رد و بدل می کرد (بوعلی قلندر 1399 مقدمة تفهیمی ص 25 محدث دهلوی ص 125 چشتی عثمانی ص 189 191 هاشمی سندیلوی ج 2 ص 761ـ 762). برخی از پادشاهان سلسله های مملوکیه خلجیه و تغلقیة (تغلقیة ) هند نزد وی حضور یافته به او اظهار ارادت می کردند (شمس سراج عفیف ص 28 غلام سرور لاهوری ج 1 ص 327 هاشمی سندیلوی ج 2 ص 760ـ763). علامه محمد اقبال لاهوری در آثار خود مخصوصا مثنویات اسرار خودی و رموز بی خودی بارها از بوعلی قلندر و مقام روحانی او یاد کرده و از اشعار وی بهره جسته است (اقبال لاهوری ص 28ـ 29 143 بوعلی قلندر 1399 مقدمة تفهیمی ص 56 ـ5).
بوعلی قلندر در نظم و نثر پارسی استاد بود. او در شبه قارة هند اولین شاعری است که در نعت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شعر گفته است (نفیسی ج 1 ص 197 شیمل ص 553 ـ 554). در اشعارش «شرف » «بوعلی » و «قلندر» تخلص می کرد (آقابزرگ طهرانی ج 9 قسم 2 ص 516 بوعلی قلندر 1360 ش ص 11 23 ...). مهمترین تألیفات منظوم او به این قرار است : دیوان مجموعة قصاید غزلیات و رباعیات به فارسی که به زبان اردو و پنجابی نیز ترجمه و چاپ شده و حبیب الله مظهر نظامی و شیخ عطا محمد نظامی شرحی به عنوان مفتاح الغیب بر آن نوشته اند (منزوی ج 7 ص 387 ج 9 ص 2136ـ2137) سه مثنوی به فارسی که آنها را شبیه مثنوی مولوی و به همان وزن سروده (نفیسی همانجا) و گاه ابیاتی از آن و همچنین از مثنوی منطق الطیر عطار را تضمین کرده است (بوعلی قلندر 1399 ص 82 ـ 88 104).
مجموعة اشعار فارسی او با نام کلام قلندری در حیدرآباد دکن چاپ شده و مثنوی سوم این مجموعه با نام گل و بلبل به تصحیح تحشیه و مقدمة ساجدالله تفهیمی و همچنین در گنجینه عرفان (منزوی ج 7 ص 384ـ385) به چاپ رسیده است (نیز رجوع کنید به دایرة المعارف بزرگ اسلامی ذیل «ابوعلی قلندر پانی پتی »). چند دوبیتی به زبان هندی نیز از او در دست است (خیرآبادی ص 181).
بوعلی قلندر تألیفاتی منثور نیز دربارة تصوف دارد از جمله مکتوبات به فارسی مجموعة 112 نامه به یکی از مریدانش به نام اختیارالدین دربارة حقایق توحید و ترک دنیا طلب آخرت محبت مولی و اختیار توکل و تفرید (تفهیمی ص 95 گوپاموی ص 358ـ359 محدث دهلوی نفیسی همانجاها) چند رسالة منسوب به او از جمله حکم نامه و رسالة حقایق کلمه طیبه که تعلق آنها به وی مسلم نیست و چند نوشتة دیگر که تنها نام آنها در منابع آمده است (محدث دهلوی همانجا بوعلی قلندر 1399 مقدمة تفهیمی ص 26 منزوی ج 7 ص 384).
(۷۲۳-۶۰۲ه.ق)
زندگینامه شرف الدین پانی پتی«بوعلی قلندر»(۷۲۳-۶۰۲ه.ق)
آذر 9, 1394شعرا-ب, شعرا-پ, شعرای قرن هشتم, شعرای قرن هفتم, عرفا-ب,عرفا-پ, عرفای قرن هشتم, عرفای قرن هفتمنظری بدهید 169 بازدید
بوعلی قلندر ، شرف الدین پانی پتی ، از عارفان و شاعران شبه قاره در قرن هفتم و هشتم . قلندر لقب او بوده است (مدرس تبریزی ، ج ۳، ص ۲۰۰). او را قطب ابدال نیز دانسته اند. سلسله نسبش با چند واسطه به ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی (متوفی ۱۵۰) می رسد (چشتی عثمانی ، ص ۱۹۰).
برخی ، به اشتباه ، پدر وی را شیخ فخرالدّین عراقی صاحب لمعات دانسته اند، در حالی که پدر او سالار فخرالدین عراقی است . سالار فخرالدین از موطن خود در نواحی کرمان به هند مهاجرت کرد و در شهر پانی پت اقامت گزید. مادر او نیز، بی بی حافظ جمال ، خواهر شاه محمد کرمانی از اسلاف شاه نعمت الله ولی ، بوده است (خیرآبادی ، ص ۱۷۱ـ۱۷۲، ۱۷۵ـ۱۷۶؛ غلام سرور لاهوری ، ج ۱، ص ۱۱۴).
بوعلی قلندر در ۶۰۲ یا ۶۰۵ ولادت یافت (خیرآبادی ، ص ۱۷۶؛ بوعلی قلندر، ۱۳۶۰ ش ، مقدمه میرطاهر، ص ۵). درباره این که زادگاه او پانی پت بوده یا نه اختلاف هست (خیرآبادی ، همانجا؛ میرحسین دوست سنبهلی ، ص ۱۶۲). وی گاه در پانی پت ، گاه در کَرنال سکونت داشته است (هدایت ، ص ۹۷). بعد از گذراندن تحصیلات مقدماتی در پانی پت ، برای ادامه تحصیل به دهلی رفت و در همانجا نیز به تدریس و ارشاد دینی مشغول شد (امین احمد رازی ، ج ۱، ص ۳۵۲؛ چشتی عثمانی ، همانجا؛ خیرآبادی ، ص ۱۷۷).
بعدها، بر اثر جذبه های معنوی ، از اشتغال به درس و بحث چشم پوشید، کتابها را در آب انداخت و قلندری پیشه کرد، به ممالک مختلف سفر کرد و از عرفا و بزرگان مختلف کسب فیض نمود. گفته اند مدتی در قونیه از محضر شمس تبریزی و مولوی استفاده کرد و از آنان خرقه گرفت (هدایت ، همانجا؛ بوعلی قلندر، ۱۳۹۹، مقدمه تفهیمی ، ص ۲۱؛ محدث دهلوی ، ص ۱۲۴؛ حسنی ، ج ۲، ص ۴)، سپس به پانی پت رفت و به ارشاد خلق و تبلیغ اسلام پرداخت . در نتیجه مساعی او بسیاری از کافران و مشرکان به دین اسلام مشرف شدند (چشتی عثمانی ، همانجا؛ خیرآبادی ، ص ۱۷۹؛ بوعلی قلندر، ۱۳۹۹، مقدمه تفهیمی ، همانجاها).
رحلت
بوعلی قلندر اواخر عمر را بیشتر در حالت سُکر و استغراق گذراند و در رمضان ۷۲۳یا۷۲۴ وفات یافت و در کرنال دفن شد، اما بعدها جسد او را به پانی پت انتقال دادند، ازینرو هر دو جا زیارتگاه مردم است (امین احمد رازی ، همانجا؛ چشتی عثمانی ، ص ۱۹۱؛ محدث دهلوی ، ص ۱۲۵؛ حسنی ، ج ۲، ص ۳).
درباره سلسله طریقت بوعلی قلندر گزارشهای متفاوتی هست ؛ بعضی وی را با چند واسطه ، پیرو قطب الدین بختیار اوشی کاکی (متوفی ۶۳۴)، و برخی پیرو شیخ نظام الدین اولیا بداؤنی (متوفی ۷۲۵) دانسته اند. بنابراین گزارشها او از مشایخ سلسله چشتیه است ، و شاخه ای از سلسله چشتیه به نام قلندر شاهی را به او نسبت می دهند (غلام سرور لاهوری ، ج ۱، ص ۳۲۶؛ آریا، ص ۱۸۵؛ چشتی عثمانی ؛ هدایت ، همانجاها).
به روایتی دیگر، از طریق شمس تبریزی ، مرید شیخ قطب الدین ابهری (متوفی ۵۷۷)، جانشین ابونجیب ضیاءالدین سهروردی ، بوده است (حسنی ، همانجا). اما صحت هیچکدام از این اقوال به اثبات نرسیده و وی گویا به سلسله خاصی تعلق نداشته است (محدث دهلوی ، ص ۱۲۴؛ د.اردو ، ذیل «ابوعلی (بوعلی ) قلندر»). همچنین او به طریق اویسی از رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و حضرت علی علیه السلام کسب فیض کرده است (بوعلی قلندر، ۱۳۹۹، مقدمه تفهیمی ، ص ۲۰؛ خیرآبادی ، ص ۱۸۰).
به گزارش برخی تذکره نویسان و مورخان ، بوعلی قلندر با برخی صوفیه آن دوره ، مانند لعل شهباز قلندر، ضیاءالدین سنامی ، شمس الدین ترک پانی پتی و شیخ جلال الدین کبیرالاولیا پانی پتی مصاحبت و ملاقات کرده است . وی با امیر خسرو دهلوی نیز اشعاری رد و بدل می کرد (بوعلی قلندر، ۱۳۹۹، مقدمه تفهیمی ، ص ۲۵؛ محدث دهلوی ، ص ۱۲۵؛ چشتی عثمانی ، ص ۱۸۹، ۱۹۱؛ هاشمی سندیلوی ، ج ۲، ص ۷۶۱ـ ۷۶۲).
برخی از پادشاهان سلسله های مملوکیه ، خلجیه و تَغلَقیه (تُغُلقیه ) هند نزد وی حضور یافته به او اظهار ارادت می کردند (شمس سراج عفیف ، ص ۲۸؛ غلام سرور لاهوری ، ج ۱، ص ۳۲۷؛ هاشمی سندیلوی ، ج ۲، ص ۷۶۰ـ۷۶۳). علامه محمد اقبال لاهوری در آثار خود مخصوصاً مثنویات اسرار خودی و رموز بی خودی بارها از بوعلی قلندر و مقام روحانی او یاد کرده و از اشعار وی بهره جسته است (اقبال لاهوری ، ص ۲۸ـ ۲۹، ۱۴۳؛ بوعلی قلندر، ۱۳۹۹، مقدمه تفهیمی ، ص ۵۶ ـ۵).
بوعلی قلندر در نظم و نثر پارسی استاد بود. او در شبه قاره هند، اولین شاعری است که در نعت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم شعر گفته است (نفیسی ، ج ۱، ص ۱۹۷؛ شیمل ، ص ۵۵۳ ـ ۵۵۴). در اشعارش «شرف »، «بوعلی » و «قلندر» تخلص می کرد (آقابزرگ طهرانی ، ج ۹، قسم ۲، ص ۵۱۶؛ بوعلی قلندر، ۱۳۶۰ ش ، ص ۱۱، ۲۳، …). مهمترین تألیفات منظوم او به این قرار است
مَنَم محوِ جمالِ اُو 
نمی دانم کُجا رفتم
شُدَم غرقِ وصالِ اش
نمی دانم کجا رفتم
غلامِ روئے اُو بُودَم
اسیرِ بُوئے اُو بودم
غبارِ کوئے اُو بودم
نمی دانم کجا رفتم
بہ آں مہ آشنا گشتم
ز جان و دل فدا گشتم
فنا گشتم فنا گشتم
نمی دانم کجا رفتم
شدم چوں مبتلائے اُو
نہادم سر بہ پائے اُو
شدم محوِ لقائے او
نمی دانم کجا رفتم
قلندر بُوعلی ہستم
بنامِ دوست سرمستم
دل اندر عشقِ اُو بستم
نمی دانم کجا رفتم
مثنویِِ بو علی شاہ قلندر -
ء
بسم اللہ الرحمن الرحیم
مرحبا ای  بُلبُلِ باغِ کھن 
              
               از گُلِ رعنا بگو با ما سُخن-
مرحبا ای قاصدِ طیارِ ما         
 
                    می دھی ھر دم خبر  از یارِ ما -
مرحبا ای ھُدھُدِ فرخندہ  فال    
           
          مرحبا ای طوطیی شکر مقال-
در زمان ھفت آسمان را طی کنی    
               مُرکّبِ حرص و ھوا را پی کنی-
دم بدم  روشن کنی در دلِ څراغ      
               ھر نفس از عشق سازی سینہ داغ-
 از تو روشن گشت فانوس ِ تنم      
                از تو حاصل شد مرا  وصلِ صنم- 
مرحبا  ای رہنمای راہء دین         
                از تو روشن شد مرا  چشمِ یقین-
یافت قالب طنیتِ پاک زتو   
                         شد  پریشان آدمِ خاکی زتو-
مرحبا ای فیض بخشِ کائنات       
                 یافت ترکیب از  وجودِ تو حیات
-
غرق بودی در محیطِ ذاتِ پاک    
    
               از تو روشن شد چرا  این تیرہء خاک-
ای کہ بودی در حریمِ لامکان    
                     چوں جدا گشتی ، بگو رازِ نھان-
 پاک بودی در حریمِ کبریا      
            
         از چہ پیدا شد ترا  حرص و ھوا- 
خوش خرامیدی تو  از کنمِ عدم    
                   خوش نہادی بر سرِھستی ندم -
گاہ در  دوزخ  روی  سازی مقام    
   
             گاہ در جنت روی  ای  خوش خرام -
گاہ کنی جلوہ در اقلیمِ فنا  
                             گہ  روی  در عالمِ ملکِ بقا -
جانِ من    بہ  من بگو  اسرارِخویش     
            چشمِ دل روشن کن  از  اسرارِ خویش
 آفریدہ حق تری از جنسِ جان   
         
            از تو  افتادہ ست  شور  اندر  جھان - 
باز گو با من  سخن  ای اھل ِ راز    
    
            از  حقیقت  غُلغُل افگن در مجاز-
خاک افشان بر  سرِ نفسِ لعین   
             
      چشمِ دل  روشن کن از نورِ یقین -
 ھمچو آئینہ نما عکسِ نگار     
                      تا نماید جلوہء رخسارِ یار -
صاف کن آئینہء دل  از غبار            
             آتشی زن در  دلِ این بیقرار -
 راہ نما ای ھادئی راہء ھدا   
   
                       ز آنکہ ھستی در حقیقت راہ نما-
گرنہ کردی طالبان را دستگیر   
     
              طالبان ھرگز نہ گیرند دستِ پیر -
از تو روشن ایمانِِ کوکبِ من     
     
               پردہ ھا  بردار از رُخِ جانِ من -
 
سیمای خاکسار110:
حضور قلب این است که در هنگام نماز نزد نماز باشد نه مشغول به امر دیگری که او را از نماز غافل می‌کند و همین مقدار که نماز‌گزار قلبش متوجه ظاهر و احوال و اقوال نماز باشد در تحقیق حضور قلب کافی است .
نماز و نیایش ارتباط صمیمانه ای است. میان انسان و خدا آفریده و آفریدگار نماز تسلا بخش و آرامشگر دلهای مضطرب و خسته و بستوه آمده و مایه صفای باطن و روشنی روان است پیمان و انگیزه تحرک و بسیج و آمادگی است در حالتی صمیمانه و دور از رنگ و فریب برای نفی هر بدی و زشتی است و تدارک هر نیکویی و زیبایی .
یکی از عملهایی که سرشار از انگیزه یاد خداست و می تواند انسان را یکسره غرق در یاد خدا کند و می تواند بیدارباش و به خویش آورنده باشد و می تواند همچون شاخص و علامتی رهروان راه خدا را بر روی خط مستقیم بدارد و از گیجی و گمی حفظ کند و می تواند از لحظه ای غفلت در زندگی آدمی مانع شود نماز است .
کانال دکتر علیرضا حسینی:
"قلمها"همیشه مقدس نیستند گاهی غرق در تملق و دروغ پراکنی میشوند و رسالتشان ویران کردن است!
درود بر قلم بدستانی که قلمشان اندیشه و مهربانی خلق می کنند.
انسان می‌تواند 
بی‌آنکه انسان بزرگی باشد، 
انسانی آزاده باشد.
اما هیچ انسانی نمی‌تواند 
بی آنکه آزاده باشد،
انسان بزرگی باشد!
جبران_خلیل_جبران
صوفی کسی است که از خود رسته و به حق پیوسته باشد.
    صوفی همان لفظ درویش فارسی است، اما از آنجا که مکتب جوانمردی و درویشی از ایران به ویژه از خراسان بزرگ به عربستان رفته است و درویشان برای حفظ خود از سرما پوستین بکار می‌بردند که هنوز هم رایج است، مردم عرب در اولین برخورد با درویشان که لباس صوف در بر داشته‌اند آنان را به نام صوفی خوانده‌اند و کلمه صوفی اشتقاقی در زبان عرب ندارد.
**********
    جنید گفت: صوفی چون زمینی بود که همۀ پلیدی در وی افکنند و همۀ نیکویی از وی بیرون آید. و چون آن ابر بود که سایه بر همه چیز افکند و چون باران بود که بر همه چیز بارد.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۴۴۰ / ترجمه رساله قشیریه ص( ۴7)
    ابوعبدالله تروغبدی گفت: صوفی به خداوند بود و زاهد به نفس.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۵۵۷)
    خرقانی گفت: درویش کسی است که او را دنیا و آخرت نبود و نه در هر دو نیز رغبت کند، که دنیا و آخرت از آن حقیرترند که ایشان را با دل نسبت بود.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۶۹۵)
    بایزید را گفتند: درویشی چیست؟ گفت: آن که کسی را در کنج دل خویش پای به گنجی فرو شود – آن را رسوایی آخرت خوانند – در آن گنج گوهری یابد، که آن را محبت گویند. هر که آن گوهر یافت، او درویش است.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۱۹۹)
    حصری گفت: صوفی آن است که چون از آفات فانی گشت، دیگر به سر آن نشود و چون روی فرا حق آورد از حق نیفتد، حادثه را در او اثر نبود.
    و گفت: صوفی آن است که موجود نباشد بعد از عدم خویش و معدوم نگردد بعد از وجود خویش.
    و گفت: صوفی آن است که وجد او وجود اوست و صفات او حجاب او، یعنی من عرف نفسه فقد عرف ربّه.
    و گفت: تصوف صفای دل است از مخالفات.
    شیخ علی رودباری گفت: تصوف صفوت قرب است بعد از کدورت بُعد. و گفت تصوف معتکف بودن است بر دَرِ دوست و آستانه بالین کردن اگرچه می‌رانندت و گفت: تصوف عطای احرار است.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۷۵۶)
    جنید گفت: صوفیان قومی‌اند قایم به خداوند، چنانکه ایشان را نداند الا خدای تعالی.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۴۴۶)
    کتانی گفت: صوفیان به ظاهر بنده‌اند و در باطن آزادگان.
(طبقات‌الصوفیه – سلّمی ص ۳۷۵)
    کتانی در جای دیگر گفت: صوفی کسی است که طاعت او نزدیک او جنایت بود که از آن استغفار باید کرد.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۵۶۸)
    شبلی گفت: صوفی نبود تا وقتی که جمله خلق را عیال خود بیند.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۶۳۱)
    شبلی در جای دیگر گفت: صوفیان طفلانند در کنار حق تعالی.
(ترجمه رساله قشیریه ص ۴۷۲)
    مظفر کرمانشاهانی گفت: درویش آن بود که او را به خدای حاجت نبود.
(ترجمه رساله قشیریه ص ۴۶۱)
    نوری گفت: صوفیان آن قوم‌اند که جان ایشان از کدورت بشریت آزاد گشته‌است و از آفت نفس صافی شده و از هوی خالص شده، تا در صف اول و درجه اعلی با حق آرمیده‌اند و از غیر او رمیده، نه مالک باشند و نه مملوک.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۴۷۳)
    ابوالحسن بوشنجی را پرسیدند از تصوف، گفت: امروز اسمی است و مسمّی پدید نه و پیش از این حقیقتی بود بی‌اسم.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۵۲۲)
    خرقانی گفت: درویش آن بود که در دلش اندیشه نبود، می‌گوید و گفتارش نبود، می‌بیند و می‌شنود و دیدار و شنوایی‌اش نبود، می‌خورد و مزه طعامش نبود. حرکت و سکون و شادی و اندوهش نبود.
    خرقانی گفت که خدای می‌گوید: این همه خلق را من آفریده‌ام، ولیکن صوفی نیافریده‌ام. یعنی معدوم آفریده نبود و یک معنی آن است که صوفی از عالم امر است نه از عالم خلق.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۷۰۱)
    جعفر خلدی گفت: تصوف حالتی است که در او ظاهر شود عین ربوبیت، مضمحل گردد، عین عبودیت.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۷۵۳)
    ابوبکر بن یزدانیار گفت: صوفیان خراسان کردار دارند و گفتار ندارند، و صوفیه بغداد گفتار دارند و کردار ندارند، و صوفیان بصره گفتار و کردار دارند، و صوفیان مصر نه گفتار دارند و نه کردار.
(طبقات‌الاولیاء – ابن ملقن ص ۳۳۵)
    ابوعثمان مغربی گفت: صوفی کسی است که از روی اقتدار مالک اشیاء باشد و از روی اقتهار چیزی مالک او نباشد.
(طبقات‌الصوفیه – سلّمی ص ۴۸۰)
    ابوالحسن نوری گفت: صوفی هیچ در بند او نبود و او در بند هیچ نبود.
    و گفت: تصوف نه علوم است و نه رسوم، لیکن اخلاقی است، یعنی اگر رسم بودی به مجاهده به دست آمدی و اگر علم بودی به تعلیم حاصل شدی بلکه اخلاقی است که: تخلقوا باخلاق الله. و به خلق خدای بیرون آمدن نه به رسوم دست دهد و نه به علوم.
    و گفت: تصوف آزادی است و جوانمردی و ترک تکلّف و سخاوت.
    و گفت تصوّف: دشمنی دنیاست و دوستی مولی.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۴۷۳)
    رویم گفت، تصوف مبنی است به سه خصلت: تعلق ساختن به فقر و افتقار و محقق شدن به بذل و ایثار و ترک کردن اعتراض و اختیار.
    و گفت: تصوف ایستادن است بر افعال حَسَن.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۴۸۵)
    اب
ن جلا گفت: صوفی فقیری است مجرّد از اسباب.
(تذکره‌الاولیاء – عطار ص ۴۹۸)
    مرتعش گفت: تصوف حسن خُلق است. و گفت: تصوف حالی است که غایب گرداند صاحب آن را از گفتگوی، و می‌برد تا به خدای ذوالمنن و از آنجا بیرون برد، تا خدا بماند و او نیست شود. و گفت: این مذهبی است به جدّ، با هیچ هزل آمیخته نگردانید.
/ 1 نظر / 14 بازدید
وبسايت اصفهان من بزرگترين نيازمنديهاي رايگان کشور

خوشحال ميشم به منم سر بزني! يک سيستم وبلاگ دهي جديد را باش آشنا شدم امکانات خوبي داره اونجا هم ميتوني وبلاگ بزني پارس بلاگ دات ايکس واي زد parsblog دات ايکس واي زد parsblog دات xyz [گل][گل] -------------------------------حالا چند تا آگهي بازرگاني-------------------- تبديل وب لاگ شما وبلاگنويس محترم به يک وب سايت با کمترين هزينه هاست رايگان يک ساله هديه من به شما شما فقط هزينه ثبت دامين مورد نظر خود را براي يک سال بدهيد و هاستينگ رايگان داشته باشيد براي کسب اطلاعات بيشتر با اي دي من در تلگرام مکاتبه کنيد @updap -------------------------------------------- بزرگترين آپلود سنتر براي ايرانيان امکان کسب در امد روزانه از تعداد دانلود فايل هاي شما همين الان با مراجعه به وب سايت زير اکانت خود را بسازيد updap دات کام آپ دپ دات کام ---------------------------------------------------------- يک سايت رايگان براي ارسال آگهي هاي شما بزرگترين سيستم نيازمنديهاي رايگان ايران همين الان آگهي خود را منتشر کنيد esfahan.me