نوایِ حقیقت در ورایِ اندیشه/ تجسّم عرفان مثنوی معنوی در جستار

الهی به مستان میخانه ات    به عقل آفرینان دیوانه ات

الهی به آنان که در تو گمند   نهان از دل و دیده ی مردمند

یارب در پناهت آرامیم و امیدوار

مجموعه آثار شهید مطهرى / 785 / شرایط دعا ..... ص : 784

هر کجا دردى دوا آنجا رود

 

هر کجا فقرى نوا آنجا رود

     

 

تفسیر مثنوى مولوى / متن / 41 / روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع آن وصیت را برایشان ..... ص : 41

(4)- ساز و نوا

تفسیر مثنوى مولوى / متن / 229 / خطاب حق بعزرائیل که ترا رحم بر که بیشتر آمد از این خلایق که جانشان در قبض کردى و جواب دادن عزرائیل حضرت را ..... ص : 228

هر دو بر یک تخته‏یى در ماندند

 

تخته را آن موجها مى‏راندند

باز گفتى جانِ مادر قَبْض کن‏

 

طفل را بگذار تنها ز امْرِ کُنْ‏

چون ز مادر بگْسلیدم طفل را

 

خود تو مى‏دانى چه تلخ آمد مرا

بس بدیدم دودِ ماتمهاىِ زَفْت‏

 

تلخىِ آن طفل از فکرم نرفت‏

گفت حق آن طفل را از فضلِ خویش‏

 

موج را گفتم فکن در بیشه‏ایش‏

بیشه‏اى پُرسوسن و ریحان و گُل‏

 

پُردرختِ میوه‏دارِ خوش‏اکُل‏

چشمه‏هاى آبِ شیرینِ زُلال‏

 

پروریدم طفل را با صد دَلال‏

صد هزاران مرغِ مُطْرِب خوش‏صدا

 

اندر آن روضه فکنده صد نَوا

بسترش کردم ز برگ نسترن‏

 

کرده او را ایمن از صدمه فِتَن‏

گفته من خورشید را کو را مگز

 

باد را گفته بر او آهسته وز

ابر را گفته بر او باران مریز

 

برق را گفته بر او مَگْراى تیز

زین چمن اى دى مبر آن اعتدال‏

 

پنجه اى بهمن بر این روضه ممال‏

     

 

مولوى نامه ؛ مولوى چه مى گوید؟ / ج‏1 / 346 / دعاى اولیا و عارفان واصل ..... ص : 341

آن نیاز مریمى بوده است و درد

 

که چنان طفلى سخن آغاز کرد

هرچه رویید از پى محتاج رست‏

 

تا بیابد طالبى چیزى که جست‏

حق‏تعالى کاین سماوات آفرید

 

از براى رفع حاجات آفرید

هرکجا دردى، دوا آنجا رود

 

هرکجا فقرى، نوا آنجا رود

آب کم جو، تشنگى آور بدست‏

 

تا بجوشد آبت از بالا و پست‏

تا نزاید طفلک نازک گلو

 

کى روان گردد ز پستان شیر او

     

 

مولوى نامه ؛ مولوى چه مى گوید؟ / ج‏1 / 482 / عقل اول راند بر عقل دوم ..... ص : 475

*** این نکته را نیز مى‏توان ضمیمه دلایل فوق شمرد که لفظ «گنده» و «گندگى» با ضم گاف باین معنى که امروز در محاورات فارسى معمول و متداول است؛ هرچند که ریشه زبان پهلوى هم براى آن ذکر کرده‏اند باز در ادبیات نظم و نثر فصحاى قدیم؛ چندان معمول نبوده؛ و اگر احیانا استعمال شده باشد آن را جزو شواذّ و نوا در باید شمرد.

مولوى نامه ؛ مولوى چه مى گوید؟ / ج‏1 / 507 / تأثیر ریاضتهاى جسمانى در کمال نفسانى ..... ص : 504

***

آب کم جو تشنگى آور بدست‏

 

تا بجوشد آبت از بالا و پست‏

هرکجا دردى، دوا آنجا رود

 

هرکجا فقرى، نوا آنجا رود

     

 

مولوى نامه ؛ مولوى چه مى گوید؟ / ج‏1 / 536 / عقل کسبى و موهوبى ..... ص : 534

*** سومین فرق میان عقل موهوبى و کسبى این است که دانش کسبى هرگاه از کارافزار کتاب و قلم و استاد منقطع شد، سرچشمه‏اش مى‏خشکد، و کسى که خود را از علما و دانشمندان مى‏شمرد عاطل و ضایع و بى‏برگ و نوا مى‏ماند؛ اما آن دانش که بخشش یزدان باشد؛ چون منبع زاینده‏اش در درون جان است، هرگز خشک نمى‏شود و خسران و نقصان بدان راه نمى‏یابد؛ بلکه پیوسته در نبع یعنى زایش و جوشش است‏

مولوى نامه ؛ مولوى چه مى گوید؟ / ج‏2 / 962 / 104 - خلسة ملکوتیة و رحمة رحمانیة ..... ص : 960

ناطقه سوى دهان تعلیم راست‏

 

ورنه خود آن نطق را جویى جداست‏

مى‏رود بى‏بانگ و بى‏تکرارها

 

تحتها الانهار تا گلزارها

اى خدا جان را تو بنما آن مقام‏

 

که در او بى‏حرف مى‏روید کلام‏

تا که سازد جان پاک از سر قدم‏

 

سوى عرصه‏ى دور پهناى عدم‏

عرصه‏یى بس با گشاد و با فضا

 

وین خیال و هست یابد زو نوا

     

 

دیوان امام مجموعه اشعار امام خمینى سلام الله علیه / 27 / * سبک و شیوه امام و تأثیر پیشینیان در آثار ایشان ..... ص : 26

درد خواهم دوا نمى‏خواهم‏

 

غصه خواهم نوا نمى‏خواهم‏

     

 

دیوان امام مجموعه اشعار امام خمینى سلام الله علیه / 160 / شرح پریشانى ..... ص : 160

درد خواهم دوا نمى‏خواهم‏

 

غُصّه خواهم نوا نمى‏خواهم‏

عاشِقم عاشِقم مریض توام‏

 

زین مرض من شفا نمى‏خواهم‏

من جفایت بجان خریدارم‏

 

از تو ترک جفا نمى‏خواهم‏

از تو جانا جفا وفا باشد

 

پس دگر من وفا نمى‏خواهم‏

تو «صفا» ى منى و «مروه» من‏

 

«مروه» را با «صفا» نمى‏خواهم‏

صوفى از وصل دوست بى‏خبر است‏

 

صوفىِ بى‏صفا نمى‏خواهم‏

تو دُعاى منى، تو ذکر منى‏

 

ذکر و فِکر و دُعا نمى‏خواهم‏

هر طرف رو کُنم تویى قبله‏

 

قبله، قبله‏نما نمى‏خواهم‏

هرکه را بنگرى فدایى تو است‏

 

من فدایم فدا نمى‏خواهم‏

همه آفاق روشن از رُخ تو است‏

 

ظاهرى جاى پا نمى‏خواهم‏

     

 

دیوان امام مجموعه اشعار امام خمینى سلام الله علیه / 216 / بى‏قرار ..... ص : 216

یاران دل دردمند ما را نگرید!

 

طوفان کُشنده بلا را نگرید!

از ما دل بى‏قرار و پُرشور و نوا

 

فارغْ دل یار بى‏وفا را نگرید!

     

 

دیوان امام مجموعه اشعار امام خمینى سلام الله علیه / 275 / در توصیف بهاران و مدیح ابا صالح امام زمان، و تخلص به نام آیت‏الله حاج شیخ عبد الکریم حائرى یزدى قدس الله سره ..... ص : 271

جان‏فزا بزمى طرب‏انگیز و خوش‏آراست، بُلبل‏

 

تا که آید در حباله‏ى عقد او گل بى‏تأمل‏

«تار» صَلْصَل زد، «نوا» طوطى و گرم «رقص» سُنبل‏

 

بس‏که روح‏افزا، طرب‏انگیز شد، بزم طرب، گل‏

برخلاف شیوه معشوقگان تصنیف‏خوان شد

 

نى اساس شادى اندر توده غبرا مهیّاست‏

یا که اندر بوستانهاى زمینى عیش برپاست‏

 

خود در این نوروز اندر هشت جنّت شور و غوغاست‏

قُدسیان را نیز در لاهوت، جشنى شادى‏افزاست‏

 

چون‏که این نوروز با میلاد مهدى توأمان شد

مصدرِ هر هشت گردون مبدأ هر هفت اختر

 

خالق هر شش جهت، نور دل هر پنج مصدر

والى هر چارعنصر حکمران هر سه دختر

 

پادشاه هر دوعالم، حُجّتِ یکتاى اکبر

آنکه جودش شهره نُه آسمان بل لا مکان شد

   

 

دیوان امام مجموعه اشعار امام خمینى سلام الله علیه / 396 / * شرح پریشانى ..... ص : 396

درد خواهم، دوا نمى‏خواهم‏

 

غصّه خواهم، نوا نمى‏خواهم‏

     

 

/ 0 نظر / 14 بازدید