بررسی رساله قشیریه

باب شانزدهم در مخالفت نفس و ذکر عیبهاء او[1]

قال اللّه تعالى و امّا من خاف مقام ربّه و نهى النّفس عن الهوى فانّ الجنّة هى المأوى.[2]

جابر بن عبد اللّه گوید که پیغامبر صلّى اللّه علیه و سلّم گفت که بیشترین چیزى که بر امّت خویش بترسم متابعت هواست و درازى امل امّا متابعت هوا مرد را از راه حق بیفکند و درازى [امل‏] آخرت را فراموش کند.

و بدانک مخالفت نفس سر همه عبادتهاست. از پیران‏[3] پرسیدند از اسلام گفتند نفس را به شمشیر مخالفت بکش‏[4] [و بدانک چون جویندگان نفس پدیدار

______________________________
(1)- عنوان این باب در «مب» چنین است: الباب الحادى عشر فى مخالفة النفس و ذکر عیوبها. باب چهاردهم (باب الجوع) و پانزدهم (باب الخشوع) را ندارد.

(2)- مب: حدیث را بعربى نیز آورده است.

(3)- مب: از مشایخ.

(4)- مب: جواب دادند که کشتن نفس است به شمشیر مخالفت. مب: بمتن عربى نزدیکتر است.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 226

آیند روشنائى انس فروشود][5].

ذو النّون مصرى گوید فکرت کلید عبادتست و علامت صواب، مخالفت نفس و هواست و مخالفت نفس، دست به داشتن شهوتهاست.

[ابن عطا گوید سرشت نفس بر بى‏ادبى است و بنده مأمورست بر ملازمت ادب [پس‏] نفس بدانچه او را سرشته‏اند مى‏رود اندر میدان مخالفت و بنده او را بجهد مى‏بازدارد از مطالبت بد، هرکه عنان باز گذارد شریک او بود اندر معاملت بد و فساد وى‏[6]].

جنید گوید نفس به بدى فرماینده است، بهلاک خواند و یارى دشمنان کند، متابع هوا بود، به همه بدى متّهم بود[7].

[ابو حفص گوید هرکه نفس خویش را متّهم ندارد اندر همه وقتها و اندر همه حالها مخالفت وى نکند و خویشتن را بر مکروهها ندارد، در جمله اوقات مغرور بود[8]] و هرکه بعین رضا بدو نگریست هلاک کرد وى را و چون درست آید که خردمند از نفس راضى بود[9] و کریم ابن کریم [یوسف صدّیق‏] گوید و ما ابرّئ نفسى انّ النفس لامّارة بالسوء.

جنید گوید شبى بى‏خواب بودم برخاستم که ورد تمام کنم، آن حلاوت نیافتم‏

______________________________
(1)- مب: ندارد. متن عربى: و اعلم ان من نجمت طوارق نفسه افلت شوارق انسه. و بدان که هرکه اندیشه‏هاى نفسانى وى برروژد روشنان انس او فروشوند.

(2)- مب: ندارد.

(3)- مب: جنید گوید این نفس اماره بنده آنست که او را به چیزهاء هلاک‏کننده خواند و یارى ده دشمنان است و از پى هوا رود و متهم است بانواع بدیها. اصل: از متن عربى دور است.

(4)- مب: ندارد. گفته جنید و ابو حفص را بهم آمیخته است.

(5)- مب: و هرکس که بنفس نگرد بنظر استحسان و چیزى از وى نیکو امید [دارد] او را تباه کرد و عاقل چون از نفس و فعل او راضى باشد.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 227

که پیشتر یافتم، خواستم [که‏] بخسبم توانائى نداشتم، بنشستم، طاقت نشستن نبود در بازکردم [و بیرون آمدم‏] مردى دیدم خویشتن در گلیمى پیچیده و در راه افتاده، چون بدانست سر برداشت، گفت یا ابا القاسم نزدیک من آى‏[10] گفتم یا سیّدى بى‏وعده گفت آرى اندر خواستم از محرّک القلوب تا دل ترا به حرکت آرد از بهر من‏[11]. جنید گفت چه حاجت‏[12] گفت کى بود که بیمارى بیمار دارو بیمار گردد من گفتم آنگه که مخالفت هواى خویش کند بیمارى وى داروى وى گردد، فرا خویشتن گفت یا تن بشنو، هفت بار جواب دادم، فرا نپذیرفتى اکنون از جنید بشنو و از من برگشت و ندانستم که کیست.

ابو بکر طمستانى گوید نعمت بزرگترین، بیرون آمدنست از نفس زیرا که نفس بزرگترین حجابى [است‏] میان تو و خداى عزّ و جلّ.

و گفته‏اند مخالفت نفس شیرین‏تر از آن بود که نفس بدو مائل بود.

سهل گوید خداى را هیچ عبادت نکنند مانند مخالفت هوا و نفس.

ابن عطا را پرسیدند که بر خداى تعالى چه دشمن‏تر گفت رؤیت نفس و حالهاى او و ازین دشمن‏تر عوض جستن بر فعل خود.

خوّاص گوید اندر کوه لکام مى‏رفتم ناربنى دیدم، مرا آرزو آمد، فراشدم و یکى باز کردم، بشکستم، ترش بود، بیوکندم فراتر شدم، مردى دیدم افتاده زنبور بر وى جمع شده، گفتم سلام علیکم گفت و علیک السّلام یا ابراهیم گفتم مرا چه دانى گفت هرکه خداى را داند، هیچ بر وى پوشیده نباشد گفتم ترا حالى مى‏بینم با خداى، اگر بخواهى تا ترا نگاه دارد ازین زنبوران و رنج این از تو بازدارد گفت من نیز ترا حالى مى‏بینم با خداى، اگر دعا کنى تا خداى تعالى آرزو انار از تو

______________________________
(1)- مب: تا اکنون. متن عربى: الى الساعة.

(2)- مب: از محرک دلها درخواستم تا دل تو را براى من بجنباند.

(3)- مب: از اینجا تا آخر این باب را ندارد.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 228

بازدارد که گزیدن نار، الم اندر آخرت یابد و الم گزیدن زنبور اندر دنیا بود او را بگذاشتم و برفتم.

از ابراهیم بن شیبان حکایت کنند که گفت چهل سالست تا اندر زیر هیچ نهفت نبوده‏ام شب، و به هیچ جاى نیز که پوششى بودست‏[13]، وقتى مرا آرزوى عدس بود از آن بخوردم و بیرون شدم، شیشه‏ها دیدم آویخته مانند نمودگارها، من پنداشتم سرکه است کسى مرا گفت چه فکرى اندرین نمودگارها، مى است و این خنبها مى است گفتم فریضه بر من لازم آمد، اندر دکان خمّار شدم و از آن همى‏ریختم و آن مرد پنداشت که بفرمان سلطان همى‏ریزم، چون بدانست که بذات خود مى‏ریزم مرا بگرفتند و به نزدیک ابن طولون بردند، فرمود تا دویست چوب بزدند و مرا اندر زندان بازداشتند و مدّتى دراز اندر آن زندان بودم تا آنگاه که ابو عبد اللّه مغربى استاد من بدان شهر آمد و مرا شفاعت کرد، چون چشم وى بر من افتاد گفت چه کرده بودى گفتم عدس خوردم و دویست چوب، گفت از آن جستى‏[14].

سرىّ سقطى گوید سى سال بود یا چهل سال تا نفس من از من همى‏خواست تا گزرى اندر دوشاب زنم و بخورم و نخوردم.

کسى دیگر گوید آفت بنده اندر آن بود که از خویشتن رضا دهد اندر حالى که بود.

عصام بن یوسف امیر بلخ چیزى فرستاد نزدیک حاتم اصمّ، فراپذیرفت، او را گفتند چونست که بستدى گفت اندر گرفتن آن ذلّ خویش دیدم و عزّ او و اندر بازفرستادن عزّ خویش دیدم و ذلّ او، ذلّ خود بر عزّ خویش اختیار کردم‏[15].

کسى را گفتند که من مى‏خواهم که حج کنم بتجرید گفت نخست دلت را مجرّد

______________________________
(1)- متن عربى: و لا فى موضع علیه غلق: و نه در جایى که قفل بر آن زده باشند.

(2)- متن عربى: نجوت مجانا. رایگان رستى.

(3)- متن عربى: فاخترت عزه على عزى و ذلى على ذله. عزت او بر عزت خود و ذلت خود بر ذلت وى اختیار کردم.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 229

کن از نفس و نفست را از لهو و زبانت را از لغو، پس هرجا که خواهى رو.

ابو سلیمان دارانى گوید که هرکه به شب نیکوئى کند بروزش مکافات کنند و هرکه بروز نیکوئى کند بشبش مکافات کنند، و هرکه بصدق، شهوتى دست بدارد مئونت آن او را کفایت کنند و خداى کریم‏تر از آنست که عذاب کند دلى را که براى حق [از شهوتى‏] دست بداشت.

و خداوند سبحانه و تعالى بداود علیه السّلام وحى کرد که قوم خویش را بترسان و بیم کن از خوردن شهوات دنیا که دلها که در شهوت دنیا بسته بود، عقل آن دل، از من محجوب بود.

مردى را دیدند اندر هوا نشسته گفتند این بچه یافتى گفت هوا داشتم‏[16] هوا مرا مسخّر کردند.

و گفته‏اند اگر هزار شهوت بر مؤمنى عرضه کنند خویشتن را بخوف از آن بازدارد و اگر یک شهوت بر فاجر عرضه کنند او را از خوف بیرون آرد.

و گفته‏اند لگام خویش اندر دست هوا منه که ترا به تاریکى کشد.

جعفر نصیر گوید جنید درمى فرا من داد که انجیر وزیرى [بخر] بخریدم و بیاوردم چون روزه بگشاد یکى برگرفت و اندر دهان نهاد و پس بیوکند و بگریست و گفت برگیر، از وى پرسیدم سبب آن، گفت هاتفى اندر دلم گوید شرم ندارى که از بهر ما دست بداشته بودى از آن و باز سر آن شدى. و اندرین معنى گفته‏اند:

شعر:

 

نون الهوان من الهوى مسروقة   و صریع کلّ هوا صریع هوان‏  


و بدان که نفس را خویهاى زشتست، یکى از آن خوى حسد است. نعوذ باللّه منه.

______________________________
(1)- ظ: از هوا دست بداشتم.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 230

باب هفدهم در حسد[17]

قال اللّه تعالى قل اعوذ بربّ الفلق پس گفت و من شرّ حاسد اذا حسد. [این سورة را که پناهى کرد از شرّها، مهر کرد بذکر حسد[18].]

ابن مسعود گوید رضى اللّه عنه که پیغامبر گفت صلوات اللّه و سلامه علیه سه چیز است که اصل همه گناهانست از آن حذر کنید و بترسید و دور باشید از کبر که ابلیس را کبر بر آن داشت که آدم را سجود نکرد و دور باشید از حرص که آدم را حرص بر آن داشت تا گندم بخورد و دور باشید از حسد که پسران آدم از حسد دیگرى را بکشت‏[19].

گفته‏اند که حاسد با خداى تعالى ستیزه کند از آنک به قضاى خداى رضا ندهد و گفته‏اند حاسد هرگز مهتر نشود.

______________________________
(1)- مب: الباب الثالث و الثلاثون الحسد. ترتیب ابواب درین نسخه بهم خورده است.

(2)- مب: ندارد. متن عربى: فختم السورة التى جعلها عوذة بذکر الحسد. پس این سوره را که تعویذ ساخت بذکر حسد پایان داد. مب: حدیث را بعربى نیز آورده است.

(3)- مب: که دو فرزند آدم از حسد یکدیگر را بکشتند. متن عربى: فان بنى آدم انما قتل احدهما صاحبه حسدا. که یکى از پسران آدم آن دیگر را بحسد کشت.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 231

و اندرین معنى‏[20] قول خداى تعالى گفته‏اند قل انّما حرم ربّى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن خداى فواحش را حرام کرد ظاهر و باطن، فاحشه باطن‏[21] حسد است.

[و اندر بعضى از کتابهاست که حاسد دشمن نعمت من است‏][22].

و گفته‏اند اثر حسد اندر تو پیدا آید بیش از آنک اندر دشمنت.

اصمعى گوید اعرابیى را دیدم صد و بیست سال عمر او بود، گفتم چه درازست عمر تو[23] گفت حسد دست بداشتم چندین سال بزیستم‏[24].

ابن المبارک گوید الحمد للّه که خداى اندر دل امیر من‏[25] آن ننهادست که اندر دل حاسد من.

[و اندر اثر همى‏آید که اندر آسمان پنجم فریشته هست که عمل بنده بر وى بگذرانند، نور او همچون نور آفتاب، گوید بباش که من فریشته حسدم، این عمل ببرید و بروى خداوندش باززنید که او حاسدست‏[26]] معاویه گوید همه کس را خشنود توانم کرد مگر حاسد را که جز زوال نعمت، او را خشنود نکند[27].

و گفته‏اند حسد[28] ظالمى بود سخت بیدادگر که نه دست بدارد و نه هیچ بگذارد[29].

______________________________
(1)- ظ: و اندر معنى قول.

(2)- مب: معنى چنان بود که خداى تعالى فواحش ظاهر و باطن حرام کرد و فواحش باطن.

(3)- مب: ندارد.

(4)- مب: درازى عمر تو از چیست.

(5)- مب: آنکه حسد بگذاشتم.

(6)- مب: که در دل من.

(7)- اصل: حاسدان را که خشنود نشود مگر بزوال نعمت من.

(8)- مب: حاسد.

(9)- مب: که هیچ‏چیز بنگذارد و هیچ بدست ندارد. ظ: دست بندارد.

 

رساله قشیریه(ترجمه)، متن، ص: 232

عمر عبد العزیز گوید حاسد ستمگارى بود چون ستم رسیده، دائم اندوهگن بود، نعمت مردم بیند و باد سرد مى‏کشد[30]، [و از نشان حاسد آنست که چون حاضر آید چرب و نرم بود و چون غائب بود غیبت کند و چون مصیبتى افتد، شادکامى کند[31].]

خداوند تعالى وحى فرستاد بسلیمان‏[32] علیه السّلام که وصیّت کنم ترا به هفت چیز بندگان نیک را غیبت مکن و هیچ‏کس را از بندگان من حسد مکن‏[33]. سلیمان علیه السّلام گفت یا رب مرا ازین بس.

و گفته‏اند از خویهاى پنهانى، هیچ خوى نیست راستگارتر از حسد، نخست حاسد را بکشد بغم پیش از محسود[34].

[گویند موسى علیه السّلام مردى را دید نزدیک عرش، خواست که بجاى او بود گفت صفت این مرد چیست گفتند حسد نکردى مردم را بدانچه خداى ایشان را دادى‏[35]].

و گفته‏اند حاسد چون نعمتى بیند منقطع شود و چون عثرتى بیند شادکامى کند.

و گفته‏اند اگر خواهى که رسته باشى کار خویش از حاسد[36] پوشیده دار.

و گفته‏اند که حاسد بخشم بود بر مردمان بى‏آنک گناهى کرده باشند و بخیل بود

______________________________
(1)- مب: حاسد از ستمکارى خود چون ستم رسیده بود دایم اندوهگن باشد بنعمت مردمان و باد سرد مى‏کشد. متن عربى: ما رأیت ظالما اشبه بمظلوم من الحاسد غم دائم و نفس متتابع: هیچ ستمکارى از حاسد همانندتر ندیدم بستم رسیده‏اى که اندوه حاسد دائم است و آه وى پیاپى.

(2)- مب: ندارد.

(3)- مب: بداود وحى فرستاد. اصل: مطابق متن عربى است.

(4)- مب: و بر هیچ‏کس ظلم مکن. اصل: مطابق متن عربى است.

(5)- این روایت در متن عربى منسوبست به معاویه و قبل از روایت سابق آمده است.

(6)- مب: و چون خواهى که از دشمن سلامت یابى کار خویش بر وى.

&n

/ 0 نظر / 11 بازدید