در ادامه تبیینِ عالمِ جبروت

. منادى پروردگار نداى الرحیل در دهد. مسافر روح عزیزت بار سفر آخرت ببندد. و ناله حسرت از دل پر دردت برآید. و عرق سرد از جبینت فرو ریزد. و دل پر حسرتت همه علایق را ترک گوید خواهى نخواهى رشته الفت میان تو و فرزندانت گسیخته گردد. و تخت دولت به تخته تابوت مبدّل شود. بستر خاکت عوض جامه خواب مخمل گردد. و از ایوان زر اندودت به تنگناى لحد درآورند. و نیم خشتى به جاى بالش «زرتار» در زیر سرت نهند. آن همه جبروت‏ و عظمت و جاه و حشمت چه فایده به حالت خواهد رسانید؟! مشهور است که: اسکندر ذو القرنین در هنگام رحیل، وصیت کرد تا دو دست او را از تابوت بیرون گذارند تا عالمیان بالعیان ببینند که با آن همه ملک و مال با دست تهى از کوچگاه دنیا به منزلگاه آخرت رفت.

معراج السعادة / متن / 745 / فصل: علائم و آثار محبت خدا ..... ص : 742

بلى کسى را که محبّت به حدّ افراط رسیده باشد گاه باشد از شراب محبّت چنان بى‏خود و مدهوش و مضطرب و حیران گردد که بى‏اختیار آثار محبّت از او به ظهور رسد، چنین شخصى معذور، زیرا او در تحت سلطان محبّت مقهور است. و کسى که دانست معرفت و محبّت خدا به نحوى که سزاوار او است از قوّه بندگان خارج است و مطلع شد به اعتراف عظماء بنى نوع انسان از انبیا و اولیا به عجز و قصور، و از احوال ملائکه ملکوت و سکّان قدس و جبروت‏ آگاه گردیده و شنید که یک صنف از اصناف غیر متناهیه ملائکه صنفى هستند که عدد ایشان بقدر جمیع مخلوقاتى است که خدا آفریده و ایشان اهل محبّت خدایند. و سیصد هزار سال پیش از خلق عالم ایشان را خلق کرده. و از آن روزى که خلق شده‏اند تا به حال به غیر از خداوند- متعال- هیچ چیز به خاطر ایشان خطور نکرده و غیر او را یاد ننموده‏اند، شرم مى‏کنند و خجالت مى‏کشند که محبّت خود را معرفت و محبّت نام نهند و زبان آنها از اظهار این دعوى لال مى‏گردد.

معراج السعادة / متن / 807 / فصل: طبقات و اصناف ملائکه و اعمال ایشان ..... ص : 805

حمله عرش است. و تأیید و توفیق و هدایت جمیع ایشان از حضرت مهیمن قدّوس است که متفرّد است به ملک و ملکوت و عزّت و جبروت‏. و هر که خواهد کثرت ملائکه موکّلین به آسمان‏ها و زمینها و نباتات و حیوانات و ابرها و بادها و دریاها و بارانها و کوهها و غیر این‏ها را بداند ملاحظه اخبارى را که از ائمّه طاهرین- علیهم السّلام- در این باب رسیده بنماید.

معراج السعادة / متن / 807 / فصل: طبقات و اصناف ملائکه و اعمال ایشان ..... ص : 805

پس راکع ایشان همیشه راکع، و ساجدشان پیوسته ساجد. نه در افعال ایشان اختلافى، و نه از براى ایشان در عبادت و طاعت سستى و کسالتى. و چون فی الجمله عدد ملائکه ارضیّه که همین موکّل بعضى از افعال یک لقمه غذا خوردن و سایر اعمال باطنیّه و ظاهریّه خود را دانستى، بعد از آن بر این‏ها بر سبیل اجمال قیاس کن سایر صنایع الهیّه و افعال ربوبیّه را، که در همه عوالم پروردگار از جبروت‏ و ملکوت و عالم ملک و شهادت از آسمان‏ها و زمینها و آنچه در بالا و زیر و ما بین آنهاست. و یقین بدان که: عدد ملائکه موکّلین به آنها از نهایت بیرون است.

معراج السعادة / متن / 862 / فصل ششم: آداب قرائت و بقیه اعمال نماز ..... ص : 860

پس شکر این مطلب را کنى و گویى: «الحمد للّه ربّ العالمین» پس بر اظهار عظمت و کبریایى او افزایى و گویى: «اهل الکبریاء و العظمة و الجود و الجبروت‏».

معراج السعادة / متن / 874 / آداب باطنیه قرائت قرآن ..... ص : 872

[2] اوست خداى یکتایى که غیر او خدایى نیست سلطان مقتدر عالم، پاک از هر نقص و آلایش، منزّه از هر عیب و ناشایست، ایمنى بخش، نگهبان جهان و جهانیان، غالب و قاهر با جبروت‏ و بزرگوار منزّه و پاک از هر چه بر او شریک پندارند. حشر، (سوره 59)، آیه 23.

ریاض السیاحة / ج‏1 / 193 / مولانا جلال الدین محمد بن بهاء الدین محمد بن حسین ..... ص : 193

همان شراب‏کش باده خانهجبروت‏

 

همان هماى بلند آشیان عرش‏نشین‏

رموز گوى ازل مولوى که داد نجات‏

 

مقیدان هوا را ز قید این سجین‏

ز جلدهاى کلامش که مثنویست گرفت‏

 

جهات سته به پیرایه ابد تزیین‏

سخن ز مرتبه شعر او نه حد من است‏

 

که همچو عرش بلند است و همچو شرع متین‏

     

 

ریاض السیاحة / ج‏1 / 235 / (ذکر مذهب اهل سنت و جماعت بر سبیل اجمال) ..... ص : 234

و نیز اسماء انبیاء عظام چهار حرفیست چنانکه آدم و لامخ که اسم حضرت نوح است و خلیل، و یوسف، و ایوب، و موسى، و یوشع، و عیسى، و محمد، و احمد و رسول، و خاتم، صلوات اللّه علیهم اجمعین و همچنین عالم نیز چهارند: عالم لاهوت، عالم ناسوت، عالم جبروت‏، عالم ملکوت. و کتب سماوى نیز چهارند: توراة، و زبور

ریاض السیاحة / ج‏1 / 553 / فصل اول ..... ص : 551

و چون سالک را بعد از توجه کلى بحضرت ولایت کلیه آثار جلال مولانا ظاهر مى‏شود و نظر بضعف وجود بسا باشد که تزلزل بارکان و اطمینان او راه یابد بحکم لا منجى منک الا الیک باز ملتجى به ملجإ ولایت و متمسک بعروةالوثقاى هدایت گردیده یک‏دفعه به کلمه علویه تفصیلیه تکلم نماید و چون انسان انموذج عالم کبیر است و از حقایق الوهیت و ولایت و نبوت و مراتب ملکوت و جبروت‏ و لاهوت در عالم او نمونه و نشانه مى‏باشد لاجرم باید اولا بلسان حضرت جبرئیل کلى روح از جناب حضرت اعلاى الوهیت ذات تعالى شانه حضرت نبوت کلیه قلب را که مبعوث به مقاتله کفار جنود نفس است امر به ندا کردن حضرت ولایت کلیه سر فرموده بفتح باب اول از کلمه علویه تفصیلیه که مسمى است بباب الظاهر و باب النبوة و باب المحمدیة و باب الامر و باب الندا افتتاح نماید.

مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشریعة / ج‏1 / 190 / شرح تفصیلى ..... ص : 182

بدایت فطرت که روح به ظهور آمد از مبدع حقیقى، در کمال حضور بود به حسب مرتبه خود. و از عالم ارواح و قرب جوار پروردگار که حرکت کرد و در مراتب جبروت‏ و ملکوت و ملک عبور کرد مطالعه عوالم الهیّه را مى‏کرد، و در هر عالمى تذکّر به آن عالم مى‏نمود و قدرى از ذکر و حضور کامل خود باز مى‏ماند تا آنکه گرفتار محبس طبیعت شد. و نعوذ باللّه، بسیارى از عباد بسبب‏

مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشریعة / ج‏1 / 190 / شرح تفصیلى ..... ص : 182

(29 و 30)- حضرت شارح در رساله «قنوتیّه» خویش شرح عوالم را که از آن جمله: (جبروت‏) و (ملکوت) است به تفصیل بیان داشته‏اند که در اینجا بنحو اجمال هریک از این دو عالم با استشهاد از کلام منظوم حضرت شارح توضیح داده مى‏شود:

مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشریعة / ج‏1 / 190 / شرح تفصیلى ..... ص : 182

(1) جبروت‏ یا عالم تفصیل اسماء و صفات حقّ و به تعبیر کلّى‏تر عالم روح کلّى و عقل کلّى است و این دومین عالم است از عوالم پنجگانه، حضرت راز در توصیف این عالم چنین فرماید:

مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشریعة / ج‏1 / 190 / شرح تفصیلى ..... ص : 182

 

تجلّى کرد پس «لاهوتِ» قاهر

 

ازین جلوه شدى «جبروت‏» ظاهر

بدان: کاین جلوه ثانیست از ذات‏

 

که ظاهر آمد از آن ثانى آیات‏

بر این جلوه که غیر اوّل آمد

 

دو ذِروه، یک علا یک اسفل آمد

بود ذِروه علا آن «روح اعظم»

 

خلافت شد ز حق بروى مسلّم‏

ز اسفل ذروه، «عقل کلّ» عیان شد

 

که مبدأ بر همه اهل جهان شد

مخلّع «روح» از اوصاف ذات است‏

 

ازاین‏رو جامع کلّ صفات است‏

همه ارواح از افلاک و انجم‏

 

همه اشباح از املاک و مردم‏

همه زین «روح اعظم» منشعب گشت‏

 

به اجسام و بدن‏هاشان به پیوست‏

     

 

مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشریعة / ج‏1 / 190 / شرح تفصیلى ..... ص : 182

/ 0 نظر / 22 بازدید