نگرش های علمی و التفات به علوم معرفتی

خداوند بر همه ناشران علوم‏ آل محمد (ص) ببخشاید و توفیق و حسن عاقبت کرامت فرماید. آمین!

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 128 / اول کسى که در مقابله نص قیاس آورد ابلیس بود ..... ص : 123

سخنان ابدال را خاصه در ذوق و حال معنیهاى پوشیده است که هر کس حقیقت آن را نداند، چون برخى از گفته‏هاى حلّاج و شبلى و دیگر بزرگان عرفا که پیروان علوم‏ ظاهرى و اهل قال به معنى آن نمى‏رسند:

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 135 / در بیان آن که حال خود و مستى خود پنهان باید داشت از جاهلان ..... ص : 133

این سه بیت نیز در نکوهش سر گرم شدگان دنیا و علوم‏ ظاهرى است که جدال با الفاظ را تحصیل علم حقیقى پنداشته‏اند، و هر یک این کالاى بى‏ارزش را بهایى و پر ارزش مى‏شمارند همچون کودکان که بر نى نشسته و پندارند بر اسب‏

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 142 / در بیان آن که حال خود و مستى خود پنهان باید داشت از جاهلان ..... ص : 133

بینى اندر دل علوم‏ انبیا

 

بى‏کتاب و بى‏معید و اوستا

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 145 / قصه مرى کردن رومیان و چینیان در علم نقاشى و صورتگرى ..... ص : 145

مأخذ این داستان را مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثیلات مثنوى (ص 33- 35)، از احیاء علوم‏ الدین آورده است. و چنان که نوشته‏اند انورى و نظامى این داستان را به نظم در آوردند لیکن در احیاء علوم‏ الدین و اسکندر نامه نقش را رومیان پدید آورده‏اند و کار چینیان صیقلى کردن دیوار بوده است، حالى که در مثنوى صیقل، کار رومیان و نقاشى از آن چینیان است. و انورى نقاشى و صیقل کارى را هنر دو استاد از چین آورده است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 145 / قصه مرى کردن رومیان و چینیان در علم نقاشى و صورتگرى ..... ص : 145

به هر حال مقصود مولانا این است که علوم‏ ظاهرى را با تحمل رنج و صرف وقت توان به دست آورد، اما اگر آینه ضمیر صافى شود بى‏هیچ مجاهدتى علم حقیقى که همان علم الهى است در آن منعکس خواهد شد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 147 / قصه مرى کردن رومیان و چینیان در علم نقاشى و صورتگرى ..... ص : 145

در احیاء علوم‏ الدین آمده است که پرده‏اى کشیدند و اطاق را به دو نیم کردند.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 153 / قصه مرى کردن رومیان و چینیان در علم نقاشى و صورتگرى ..... ص : 145

فقه: علم به احکام شرعى فرعى است از دلیلهاى تفضیلى آن. و از این دو کلمه علوم‏ ظاهرى مقصود است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 159 / پرسیدن پیغامبر(ص) مر زید را امروز چونى و چون برخاستى و جواب گفتن او که أصبحت مؤمنا یا رسول الله ..... ص : 154

ب 3522- 3520 یَنْظُر بِنور اللَّه: مرحوم فروزانفر در احادیث مثنوى (ص 35)، روایت را از الجامع الصغیر و احیاء علوم‏ الدین نقل کرده است. این حدیث در بحار الانوار نیز آمده است (سفینة البحار، ج 1، ص 36 و ج 2، ص 616).

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 174 / پرسیدن پیغامبر(ص) مر زید را امروز چونى و چون برخاستى و جواب گفتن او که أصبحت مؤمنا یا رسول الله ..... ص : 154

مسخّر بودن فرشتگان خدا راست» (احیاء علوم‏ الدین، ج 3، ص 5).

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 186 / بقیه قصه زید در جواب رسول(ص) ..... ص : 184

بیند. غزالى گوید: «خوف تألّم قلب و سوختن آن بود به خاطر مکروهى که توقع آن در آینده باشد» (احیاء علوم‏ الدین، ج 4، ص 135). و نیز نویسد: «رجا از جمله مقامات سالکان و احوال طالبان است و آن ارتیاح دل است به خاطر انتظار چیزى که نزد محبوب است.» (احیاء علوم‏ الدین، ج 4، ص 123- 124).

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 219 / خدو انداختن خصم در روى امیر المؤمنین على(ع) و انداختن على شمشیر را از دست ..... ص : 219

ب 3726- 3721 مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثیلات مثنوى نوشته است این روایت را به صورتى که در مثنوى نقل شده تا کنون در هیچ مأخذ نیافته‏ام و ظاهراً حکایت مذکور با تصرفى که از خصایص مولاناست مأخوذ است از گفته غزالى و روایتى که در احیاء علوم‏ الدین بدین گونه آورده است. سپس به نقل روایت پرداخته و حاصل آن اینکه عمر مستى را دید، خواست تا وى را بگیرد و تعزیر کند. مست او را دشنام داد. عمر باز گشت. وى را گفتند اى امیر مؤمنان چون تو را دشنام داد او را واگذاشتى. گفت چون مرا به خشم آورد، اگر او را تعزیر مى‏کردم براى خشم خودم بود و دوست نداشتم مسلمانى را به خاطر حمیت خود بزنم.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 220 / خدو انداختن خصم در روى امیر المؤمنین على(ع) و انداختن على شمشیر را از دست ..... ص : 219

لیکن جز آن چه مرحوم فروزانفر از احیاء علوم‏ الدین آورده است، غزالى در کیمیاى سعادت ذیل آداب محبت و لزوم حسن خلق نویسد: «و از این رو بود که على (رض) کافرى را بیفکند تا بکشد. وى آب دهان در روى على پاشید. وى را دست بداشت و نکشت و گفت خشمگین شدم ترسیدم که براى خداى تعالى نکشته باشم.» (کیمیاى سعادت، ج 1، ص 517) «و چنین آمده است در معارف محقق ترمذى (ص 2).» و در تاریخ الفخرى آمده است: «گفته‏اند على (ع) در یکى از جنگهاى خود مردى را به زمین افکند و بر سینه او نشست تا سرش را جدا کند. مرد بر روى او آب دهان افکند. على (ع) برخاست و او را واگذارد. چون از او پرسیدند چرا برخاستى و از آن پس که توانستى او را کشت وى را وا گذاشتى؟ گفت: او بر روى من خیو افکند و من از آن به خشم آمدم، ترسیدم اگر او را بکشم، خشم و غضب من را در کشتن او دخالتى بود و دوست نداشتم جز براى خدا او را بکشم.» (تاریخ الفخرى، ص 31).

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 47 / اندرز کردن صوفى خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادم ..... ص : 44

در بیتهاى گذشته گفت سالک باید بجد پى مرشد را بگیرد و به تعلیم او کار کند تا به کمال برسد. در این بیتها اولیاى الهى را مى‏شناساند که دل آنان مشرق انوار خداست و عارفان را دَرِ گشوده جَنة المأوى است که‏ «وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاءها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ: و رانده مى‏شوند آنان که ترسیدند از پروردگارشان به سوى بهشت گروه گروه، تا آن که چون رسیدند بدان و گشوده شد درهاى آن و گنجوران آن بدانها گفتند سلام بر شما پاکیزگان درون آن روید جاودان.» (زمر، 73) این عارفان الهى را همگان نشناسند که «أولِیائِى تَحتَ قِبابِى لا یَعرِفُهُم غَیرى.» آنان با بیگانگان لب بسته و خموش‏اند و با آشنایان در جوش. نزد دنیا پرستان پست و خوارند و نزد مردان خدا گران مقدار. آن چه طالبان علوم‏ صورى پس از تحمل مشقت و صرف عمر در کتاب و دفتر به دست مى‏آرند از پیش براى آنان آشکار بوده است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 77 / گمان بردن کاروانیان که بهیمه‏ى صوفى رنجور است ..... ص : 62

همچو آهن ز آهنى بى‏رنگ شو

 

در ریاضت آینه بى‏زنگ شو

خویش را صافى کن از اوصافِ خود

 

تا ببینى ذاتِ پاک صافِ خود

بینى اندر دل علوم‏ أنبیا

 

بى‏کتاب و بى‏مُعید و اوستا

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 242 / کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوى آب ..... ص : 241

دَم رحمان از یمن: اشارت است به حدیثى که از رسول (ص) نقل کرده‏اند که «إنِّى لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمنِ مِن جانبِ الیَمَن.» (احادیث مثنوى، ص 73، از احیاء علوم‏ الدین) «أجِدُ نَفَسَ رَبِّکُم مِن قِبَلِ الیَمَن.» (سفینة البحار، ج 2، ص 735؛ ج 1، ص 53) و این حدیث را در باره اویس قرنى که از مردم یمن است آورده‏اند. این حدیث از زمره برخى حدیثهاست که یمانیان براى مفاخره با قیسیان بدان استشهاد کرده‏اند. چه، یمانیان که سپس انصار لقب گرفتند پس از جنگهاى عراق و روى کار آمدن معاویه و امویان مقهور گردیدند، و قیسیان به تحقیر آنان پرداختند. در این دوره حدیثهایى مى‏بینیم که برخى در

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 340 / انکار کردن موسى علیه السلام بر مناجات شبان ..... ص : 339

بسیارى از کوته بینان در مخیله خود خداى تعالى را- جل شانه- همچون مخلوقى مى‏پندارند. در اسلام گروهى بوده‏اند که خدا را جسم مى‏پنداشتند و به نام «مجسمه» معروف‏اند. سید جزایرى در مباحثه مالکى و حنبلى نویسد: «مالکى به حنبلى طعن مى‏زند که مذهب تو این است که خدا جسم است بر عرش نشسته و به قدر چهار انگشت از عرش بالاتر است. هر شب جمعه پائین مى‏آید به آسمان دنیا بر الاغى سوار است و علماى حنابله بر پشت بامهاى مساجد معالف مى‏سازند و کاه و جو در آنها مى‏گذارند که الاغ خداى ایشان بخورد.» (ترجمه زهر الربیع، ص 191) سید متأسفانه مآخذ خود را ننوشته و گمان مى‏کنم نسبت دادن این اعتقاد به همه حنبلیان بى‏اساس است. بعید نیست بعض علوم‏ حنبلى و کرّامیه را چنین اعتقادى بوده است. و نیز هم او نویسد: «چون من از حج بیت اللَّه مراجعت کردم، بعض جهال از من پرسیدند طول قبر خداى ما چقدر است.» (همان، ص 165)

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 371 / پرسیدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را ..... ص : 359

«اللَّهُمَّ اهدِ قَومِى فَإنَّهُم لا یَعلَمُونَ» «رَبِّ اغفِر لِقَومِى فَإنَّهُم لا یَعلَمُون.» و مأخذ آن احیاء علوم‏ الدین، شرح تعرف، صحیح مسلم، و مسند احمد ذکر شده است. (احادیث مثنوى،

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏2 / 385 / اعتماد کردن بر تملق و وفاى خرس ..... ص : 380

مى‏بیاموزد مرا وصف رسول‏

 

ز آن علوّم‏ مى‏رهاند زین سفول‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 413 / سبب پریدن و چریدن مرغى با مرغى که جنس او نبود ..... ص : 413

ب 2094- 2092 مأخذ آن شرحى است که در احیاء علوم‏ الدین (ج 2، ص 112) آمده و مرحوم فروزانفر آن را در مآخذ قصص و تمثیلات مثنوى (ص 66) آورده است. نیکلسون در شرح خود به نقل از روح المثنوى اسماعیل حقى این داستان را به غزالى نسبت داده است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 602 / قصه تیر اندازى و ترسیدن او از سوارى که در بیشه مى‏رفت ..... ص : 602

چون مبارک نیست بر تو این علوم‏

 

خویشتن گولى کن و بگذر ز شوم‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 607 / قصه اعرابى و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را ..... ص : 604

احمقى‏ام ...: چنان که در حدیث است: «دَخَلتُ الجَنَّةَ فَإذا أکثَرُ اهلِها البُله.» (احادیث مثنوى، ص 103، از احیاء علوم‏ الدین، الجامع الصغیر، کنوز الحقائق) و در معانى الاخبار صدوق و قرب الاسناد از امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) آمده است که «دَخَلتُ الجَنَّةَ فَرَأیتُ أکثَرُ اهلِها البُله.» راوى از امام مى‏پرسد أبله کیست؟ فرمود: «العاقِلُ فِى الخَیرِ وَ الغافِلُ عَن الشَّرِ. الَّذِى یَصُوُم فِى کُلِّ شَهرٍ ثَلاثَة أیّام.» (بحار الانوار، ج 67، ص 9) دلم با برگ ...: ساده زیستن و از حیلتها و وسوسه‏ها بر کنار بودن دلم را روشن و جانم را پرهیزکار ساخته است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏3 / 608 / قصه اعرابى و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را ..... ص : 604

533- 532/ 1 علم آن است که چراغ راه باشد و به حقیقت برساند، نه مشتى الفاظ که تنها در جدال خصم را مغلوب گرداند. باید درون را با ریاضت روشن نمود و چون چنین حالت دست داد علم حقیقى تجلّى خواهد نمود. مولانا از این حالت به «شاهى که از خود شاه است» تعبیر کرده اما آن که خواهد با آموختن علوم‏ صورى حقیقت را دریابد چون کسى است که خواهد با گنج و سپاه شاه شود. نمونه آن که از خود شاه است و شاهى او پاینده است و با موهبت الهى بدین دولت سرافراز گردیده رسول اکرم (ص) است که عزت او سرمدى است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 9 / دیباچه دفتر سوم ..... ص : 1

ب 21- 17 لقمه بخشى: در تداول اندک خوردنى به کسى دادن، لیکن در این بیت کنایت از تعلیم علوم‏ جزئى و آموزش‏هاى صورى است که از بیشتر کسان ساخته است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 177 / مهلت دادن موسى علیه السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین ..... ص : 171

بخارا: شهر معروف در ما وراء النهر که نشأت گاه عالمان بسیار، از جمله محدث معروف محمد بن اسماعیل (وفات 253 یا 256 ه. ق) صاحب کتاب صحیح است. در این بیت و بیت‏هایى که نام بخارا در آن آمده اشارت است به علوم‏ ظاهرى که بیشتر براى خود نمایى و مجلس آرایى فرا مى‏گیرند.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 256 / بقیه قصه آن زاهد کوهى که نذر کرده بود که میوه کوهى از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسى را نگویم صریح و کنایت که بیفشان آن خورم که باد افکنده باشد از درخت ..... ص : 255

کُلُّ اصباح ...: هر بامداد ما را شأنى تازه است و هیچ چیز از مراد ما به یک سو نمى‏شود. (همه چیز در فرمان ماست.) گرفته از قرآن کریم است: کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ. (رحمن، 29) دل همچون پرى است: اشارت است به حدیثى که در احادیث مثنوى (ص 80) از مسند احمد و احیاء علوم‏ الدین آمده است: إنَّ هَذَا القَلبَ کَرِیشَةٍ بِفَلاةٍ مِنَ الأرضِ یُقِیمُها الرِّیحُ ظَهراً لِبَطنٍ: این دل همچون پرى است به دشتى از زمین که باد آن را به پشت رو مى‏گرداند.» صَرصَر: تند باد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 399 / شرح آن کور دور بین و آن کر تیز شنو و آن برهنه دراز دامن ..... ص : 398

صد هزاران فضل داند از علوم‏

 

جان خود را مى‏نداند آن ظلوم‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 489 / دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن که اوست و گفتن که غلام مرا تو کشته‏اى خونت گرفت و خدا تو را به دست من انداخت ..... ص : 487

(دیوان کبیر، ب 11334) فرزند قیاس: فیلسوف پیرو علوم‏ عقلى.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 494 / آمدن آن زن کافر با طفل شیر خواره به نزدیک مصطفى علیه السلام و ناطق شدن، عیسى‏وار به معجزات رسول صلى الله علیه و سلم ..... ص : 494

مى‏بیاموزد مرا وصفِ رسول‏

 

ز آن علوّم‏ مى‏رهاند زین سفول‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏4 / 672 / منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضاى او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزاى اجسام که کنده پاى باز روح‏اند ..... ص : 672

میل جان در حکمت است و در علوم‏

 

میل تن در باغ و راغ است و کُروم‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏5 / 209 / قصه رستن خروب در گوشه مسجد اقصى و غمگین شدن سلیمان علیه السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت ..... ص : 203

کتاب: کنایت از علوم‏ نقلى.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏5 / 209 / قصه رستن خروب در گوشه مسجد اقصى و غمگین شدن سلیمان علیه السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت ..... ص : 203

أکثَرُ أهلِ الجَنَّةِ البُله: فروزانفر آن را از احیاء علوم‏ الدین غزالى و الجامع الصغیر و کنوز الحقائق آورده است (احادیث مثنوى، ص 103)، و در بحار الانوار (ج 5، ص 128) از غرر و دُرَر سید مرتضى به صورت خبر مروى از رسول (ص) است.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏5 / 209 / قصه رستن خروب در گوشه مسجد اقصى و غمگین شدن سلیمان علیه السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت ..... ص : 203

تعریضى است به استدلالیان و پیروان علوم‏ نقلى که بارها در مطاوى مثنوى از آنان سخن رفته است. پسر نوح رمز استدلالیان است و نوح مظهر ولى کامل که علم او از وحى الهى است. مولانا در این بیت‏ها شمّه اى دیگر از عظمت ولىّ حق را بیان مى‏کند که متعلمان باید از او بیاموزند و منّت او را بکشند چرا که خدا منّت او را مى‏کشد. منّت نهادن خاص پروردگار است اما چگونه خدا منّتِ نوح را که آفریده اوست مى‏کشد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏5 / 231 / چالیش عقل با نفس همچون تنازع مجنون با ناقه. میل مجنون سوى حره میل ناقه واپس سوى کره چنان که گفت مجنون: هوى ناقتى خلقى و قدامى الهوى ج و إنى و إیاها لمختلفان ..... ص : 228

فضل نهادن احمد (ص): اشارت است بدان چه آن را حدیث پنداشته است: «جَذبَةٌ مِن جَذَباتِ الحَقِّ تُوازِى عَمَلَ الثَّقلین.» (شرح انقروى) این فقره را غزالى در احیاء علوم‏ الدین (ج 4، ص 56) و جامى در نفحات الأنس آورده است. (احادیث مثنوى، ص 119) و در اسرار التوحید (ج 1، ص 295) به عنوان گفته شیوخ بدین عبارت آمده است: «جَذبٌ مِنَ الحَقِّ تُربِى بِأعمَالِ الثَّقَلین جَمیعَا.» این بیت‏ها توضیح نبرد عقل و شهوت است. «مجنون» رمز عقل است و «ناقه» رمز شهوت، و این دو پیوسته با یکدیگر در ستیزند تا کدام یک در نبرد پیروز شود.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏5 / 287 / رقعه دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعه اول نیافت ..... ص : 286

از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر

 

از معانى وز علوم‏ خوب و بکر

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏5 / 380 / بیان این خبر که کلموا الناس على قدر عقولهم لا على قدر عقولکم حتى لا یکذبوا الله و رسوله ..... ص : 380

ب 2583- 2576 کلِّمُوا النَّاس: در احادیث مثنوى این حدیث از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید. احیاء علوم‏ الدین و فیه ما فیه نقل شده است و در کتاب‏هاى شیعه آن را در محاسن برقى، مجالس صدوق، و جز آن مى‏توان دید. در اینجا حدیث را از تحف العقول مى‏آوریم:

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏5 / 424 / وحى کردن حق به موسى علیه السلام که اى موسى من که خالقم تعالى تو را دوست مى‏دارم ..... ص : 423

قَصر و حصر: انحصار حکمى است بر کسى یا چیزى چنان که جز او را شامل نشود. در رساله قشیریه از حمدون آمده است: «متوکل چون طفل است که جز پستان مادر چیزى نمى‏شناسد تا بدان رو

/ 0 نظر / 22 بازدید