در راستای تهذیب نفس

ساسان خاکسار:
میرطاهر عاشق فرهنگ فقری بوده و در همین راستا، انتشارات تکیه­ ی خاکسار کرمانشاه را پایه ریزی نموده و کتاب­های گرانقدری را به چاپ رساند.
و جهت تصحیح رساله فقر خاکسار، دو بار به هند و پاکستان سفر نموده در این سفرها ضمن زیارت مزار سید جلال الدین حیدر در شهر اوچ و لعل شهباز قلندر در شهر سیوند شریف و سید جمال مجرد در لاهور با سادات بخارائی و مشایخ خاکسار از جمله سید نادر علی ملاقات نموده که سید نادر علی از میرطاهر می­خواهد که در پاکستان رحل اقامت افکند تا برایشان در کراچی، تکیه­ای ساخته شود، اما حضرتش نمی­پذیرد و به ایران برمی­گردد.
میرطاهر، تصحیح و مقابله­ ی رساله ­ی فقر خاکسار با آیات قرآنی را، با جدیت پیگیری می­کند و به سرانجام رساند. ایشان در مقدمه ­ی تصحیح شده و مقابله شده با آیات قرآنی چنین می­گوید:
«این رساله، پس از تطبیق با آیات قرآنی و مقابله با بیش سی جلد رساله، از متقدمین و تذکره­ ی پیران خاکسار، از جمله تذکره ­ی شهباز قلندر، تذکره ­ی شاه شکر گنج و تذکره ­ی زندگی نامه­ ی شاه سید جلال الدین حیدر و شاه سید جمال مجرد، در احکام فقری تدوین گردیده است.»
میرطاهر، به شریعت نبوی، سخت پایبند بود و خود، در شریعت مقلد مراجع از جمله آیات عظام سید محمود شاهرودی و نجفی مرعشی بود و در وصیت نامه ­ی خود، عمل به شریعت نبوی را در تأکید موکد چنین بیان می دارد:
«هر فقیر خاکسار، موظف به انجام تمام دستورات شرع مقدس اسلام و واحکام طریقت علوی است و هرکس وظایف دینی خود را کوچک بشمارد و در اجرای آن قصور کند، از جرگه ­ی اهل سلوک خارج است.»
شریعت گر نبودی انبیا را طریقت کسی رسیدی اولیا را
سرانجام در 18/1/81، ندای ارجعی را لبیک اجابت گفت و از شوق این ندا در زندانسرای عالم را بشکست، از زندان تن برهید، مست و سبکبال تا بر دوست بدوید و در کنار دوست بیارامید و نشئه­ای دیگر از هستی را بچشید. و اینک مزار شریفش در تکیه­ ی خاکسار کرمانشاه مطاف دل سوختگان است، روحش شاد و جلوه­اش برقرار باد.
 
ساسان خاکسار:
اولین مرحله و منزل، مرحله «یقظه» است. یقظه به معناى بیدارى و مقابل آن، «غفلت» است. انسان ابتدا باید از غفلت بیرون بیاید، وگرنه مادامى که غافل است از این‌که مشکل و مسأله و کمبودى دارد به طور طبیعى حرکتى هم نخواهد کرد. هنگامى که از غفلت بیرون آمد و به یقظه و بیدارى رسید؛ قدم به قدم پیش مى‌رود و «حالاتى» براى انسان پیش مى‌آید، آن حالات نیز به تدریج «ثبات» پیدا مى‌کند و به صورت «ملکه» در مى‌آید و تبدیل به «مقام» مى‌شود. به همین ترتیب، از مقام اول که عبور کرد حالت جدیدى براى او پیش مى‌آید، آن حالات جدید نیز کم‌کم ثبات پیدا مى‌کند و در اثر تکرار، راسخ مى‌گردد و به صورت ملکه در مى‌آید و مقام دوم مى‌شود، و این سیر به همین ترتیب ادامه پیدا مى‌کند.
در هر صورت، بزرگانى زحماتى کشیده‌اند و منزل‌ها و مراحلى را براى پیمودن مسیر عرفان و سیر الى الله تعیین کرده‌اند؛ ولى باید توجه داشت که این‌ها وحى مُنزل نیست که قابل تغییر نباشد. چنان نیست که گفته شود «این است و جز این نیست». اگر منازل‌السائرین یکصد منزل شمرده است، بزرگان دیگرى چهل منزل ذکر کرده‌اند و برخى نیز هفت منزل و مرحله را برشمرده‌اند.(2) در هر حال منظور این بوده که به این مسأله توجه داده شود که انسان باید از چه چیزهایى بگذرد، چه چیزهایى را باید کسب کند و چه تلاش‌هایى باید انجام دهد تا به کمالات و مقامات انسانى و معنوى دست پیدا کند. البته هر مقام نیز خود درجاتى دارد و بر حسب شدت و ضعف مى‌توان مراتب مختلفى براى آن در نظر گرفت.
ما در این‌جا قصد آن نداریم که تک‌تک این مراحل را با خصوصیات و مطالبى که پیرامون آن‌ها وجود دارد ذکر کنیم. در عین حال، زحماتى را که بزرگان در این راه کشیده‌اند ارج مى‌نهیم. آنان ساعت‌ها و روزها و بلکه سال‌ها روى این مطالب تأمل کرده‌اند و فکر و ذهنشان را به کار گرفته‌اند و ان‌شاء‌الله تلاش آنان در نزد خداى متعال مأجور و مشکور است. مطالب آنان یادآورى خوبى است براى کسانى که مى‌خواهند در این راه قدم بردارند؛ ولى تأکید مى‌کنیم که این همه بدان معنا نیست که هر آن‌چه این بزرگان گفته‌اند صحیح و مطابق با فرمایشات حضرات معصومین(علیهم السلام) است. این تقطیع‌ها و مرحله‌بندى کردن و منزل درست کردن‌ها به این صورت قطعاً امرى اعتبارى است و در کلمات پیامبر و ائمه(علیهم السلام) به این صورت وجود ندارد. بسته به این‌که انسان چه مقیاسى را در نظر بگیرد و چه فواصلى را تعیین کند، مى‌توان منازل و مراحل سیر و سلوک را به طرق مختلفى اعتبار کرد. نظیر این است که براى تعیین فاصله یک مسیر مى‌توانیم بگوییم: «سه» فرسخ، یا «هیجده» کیلومتر یا «ده» مایْل. این‌که چه عددى را ذکر کنیم بسته به این است که چه واحد و مقیاسى را در نظر بگیریم. در ذکر منازل و مراحل سیر عرفانى نیز همین‌گونه است. بنابراین در ذکر اعداد مختلف براى تعیین منازل و مراحل، تناقضى بین فرمایشات بزرگان نیست و بستگى دارد که مراحل و منازل را بر چه اساسى بخواهیم تقسیم کنیم.
ساسان خاکسار:
  امام محمد باقر (ع) گفت: تصوف نیکوخویی باشد، هرکه نیکوخوتر وی صوفی‌تر. و خوی نیکو بر دو گونه باشد یکی با خلق و دیگری با حق، نیکوخویی با حق رضا باشد به قضای وی و نیکوخویی با خلق حمل اثقال صحبت ایشان برای حق و این هر دو خود به طالب آن بازگردد و حق را تعالی صفت استغناء است از رضای طالب و سخط طالب.
(کشف‌المحجوب – هجویری ص ۴۴)
توصیه و سفارش به مراقبت از نفس، محاسبه، تزکیه نفس، آداب مراقبه و… در احادیث ائمه به وفور یافت می شود، که بعضی از آن ها را به عنوان نمونه ذکر می شود:
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «عودوا قلوبکم الترقب و اکثروا التفکر و الاعتبار» (6)
«دل هایتان را به مراقبت عادت دهید و زیاد بیندیشید و عبرت بگیرید».
حضرت علی (ع) نیز چنین توصیه می کنند: «اجعل من نفسک علی نفسک رقیبا و اجعل لاخرتک من دنیاک نصیبا.» (7)
«از خود مراقب و نگهبانی بر خود بگمار و از دنیای خویش برای آخرتت بهره ای برگیر».
حضرت، مراقبت از نفس را، بعنوان راهی برای آماده کردن توشه و بهره برای آخرت تشویق و معرفی می نمایند.
حجم فراوان روایات درباره ی مراقبه، محاسبه، توجه به حضور خداوند، پیشه کردن تقوا، مجاهده، مبارزه با نفس و… نشان اهمیت مراقبه به عنوان ابزاری برای رسیدن به معرفت و قرب الهی است
مراقبه در اخلاق
مراقبت نزد علمای اخلاق از جایگاه والایی برخوردار است و در مباحث اخلاقی همراه با بحث تهذیب نفس و مجاهده مطرح شده و با بحث محاسبه ارتباطی تنگاتنگ دارد.
تهذیب نفس امری بسیار دشوار است که از آن به«جهاد اکبر» تعبیر شده است و عبادتی بزرگ است با توجه به آنچه از روایات بر می آید شایسته است که انسان هر روز با نفس خود شرط کند و در ترک رذایل و محرمات، انجام واجبات و مراقبت، با خود پیمان بسته و نفس را دقیقاً مراقبت نماید. شب هنگام مجدداً از نفس خود حسابرسی کرده، اگر او را نسبت به شرط و پیمان وفادار دید، قدر دانی کرده و در غیر این صورت نکوهش و در صورت لزوم عتاب و عقاب نماید. این همان مراقبه است.
ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده فراموشی از اعمال را سبب هلاکت و خسران دانسته و مراقبه را ضد این فراموشی و غفلت می داند و چنین می گوید: «محاسبه آنست که در هر شبانه روزی وقتی را معین نماید که در آن وقت به حساب نفس خود برسد و طاعات و معاصی خود را موازنه نماید و مراقبه آن است که همیشه متوجه خود و مراقب ظاهر و باطن خود باشد که معصیتی از او صادر نشود و واجبی را ترک ننماید. ایشان سپس مجموعه این اعمال را مرابطه نامیده و آن را مرکب از چهار امر مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه می داند. (۸)
مرحوم فیض کاشانی با استناد به آیه«یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا » (9) می فرماید که بندگان دارای بینش، نفس خویش را از طریق مشارطه (شرط مردن) سپس با مراقبه (نگهبانی کردن) و پس از آن با محاسبه و بعد با معاقبه (مجازات کردن) و سپس با مجاهده و پس از این ها با معاتبه (سرزنش کردن) مواظبت و پایداری کردند. (۱۰)
وی شش مقام برای مرابطه بر می شمرد و اصل همه ی آنها را محاسبه می داند که پس از مشارطه و مراقبه صورت می گیرد و معاتبه و معاقبته نیز به دنبال محاسبه می آید. با مطالعه ی کتب اخلاقی مشخص می شود که مراقبه کلید کسب رضایت خداوند متعال و رسیدن به سعادت بوده و با محاسبه کامل و تمام می شود.
از جمله تقسیماتى که در مباحث تصوف و عرفان بسیار مشهور است، تقسیم «هفت‌گانه» مقامات و مراحل عرفان و سیر و سلوک بدین ترتیب است:
               1. مقام توبه: عبارت است از شعور به گناه و پشیمانى از آن و عزم راسخ بر ترک آن.
               2. مقام ورع: عبارت است از دورى سالک از ستم گرى هاى مردم، به حدى که کسى را بر او دعوى و ادعایى نباشد.
               3. مقام زد: عبارت است از مذمت دنیا و بى اعتنایى و بى پروایى نسبت به دنیاپرستان.
               4. مقام فقر: عبارت است از ساختن به کمترین حد از نیازهاى زندگى و پرداختن به فرایض و زیاد کردن نوافل.
               5. مقام صبر: عبارت است از تحمل شداید و بلاها و ناپسندیده ها و از سر گذرانیدن آن ها بدون شکوِه.
               6. مقام توکل: عبارت است از ترک و فرو گذاشتن تدبیر نفس و بریدن از قدرت و قوّت خود، و واگذارى همه چیز به خدا تا هرچه خواهد بکند.
               7. مقام رضا: عبارت است از آرام یافتن دل بنده به احکام و دستورهاى خدا و موافقت او به آنچه وى پسندیده و براى او اختیار کرده است.
گاهى نیز از منازلى که سالک باید از آن ها عبور کند به «احوال» تعبیر مى کنند. مشهورترین احوال هفت گانه عبارتند از:
               1. حال قرب: و آن تقرب سالک است به پروردگارش به وسیله اطاعت و دوام ذکر در نهان و آشکار.
               2. حال محبت: و آن عبارت است از جایگزین شدن صفات محبوب و دوست در صفات محب و دوست دار؛ یعنى این که ذکر محبوب بر دل او غالب باشد.
               3. حال خوف: و آن عبارت است از ترس از عذاب در دنیا و آخرت؛ و آن در آغاز پناه بردن از همه است و در نهایت، پناه دادن خود در سایه خدا است.
               4. حال رجاء: و آن عبارت است از تعلّق و آویزش دل به محبوبى که در آینده به او توان رسید، به امید رحمت واسعه خدا، خواه با کسب سودى یا به دفع زیانى.
               5. حال شوق: و آن شوریدگى دل عاشق و دوست دار است در زمان ذکر محبوب و طلب دیدار او؛ و آن وابسته به اندازه محبت محب است و نیز بازداشتن اعضا و جوارح از شهوات.
               6. حال مشاهده: و آن عبارت است از پیوستن و نزدیکى است، و وصلى است میان رؤیت عینى و رؤیت قلبى؛ یعنى محبوب را در دل چنان ببیند که گویى در برابر دیدگانش است.
               7. حال یقین: و آن مکاشفه است، و خشنودى بنده بدان چه خدا او را قسمت کرده است.
گاه نیز از سیر و سلوک به «سَفَر» تعبیر مى کنند. ابن عربى در تعریف «سَفَر» مى نویسد: السَّفَرُ عبارةٌ عن القلب اذا اَخَذَ فی التوجّه الى الحق تعالى بالذکر. جرجانى نیز در تعریف «سفر» مى گوید: السَّفَرُ لغةً قطع المسافة وعند اهل الحقیقة عبارة عن سیر القلب عند اخذه الى التوجه الى الحق بالذکر = سفر در لغت عبارت است از قطع مسافت، و نزد اهل حقیقت عبارت است از سیر دل آن گاه که به حق تعالى از راه ذکر توجّه یابد.
معمولا اسفار را به چهار سفر به ترتیب زیر تقسیم مى کنند:
               1. سَفَرٌ مِنَ الخلق الى الحق: که آغاز آن توبه، یعنى رجوع از حیوانیت به انسانیت حقیقى و الهى است و نهایت آن اتصال به ملکوت و ظهور سکینه و آرامش.
               2. سَفَرٌ من الحق الى الحق: که آغاز آن ملکوت و نهایت آن اتصاف به اوصاف الهى و وصول به مقام ربوبیت است.
               3. سَفَرٌ فى الحق: که در این سفر سالک جز خدا نمى بیند و هر چیز را به خدا نسبت مى دهد. در این سفر او به صفات جمال و اسماى حسنى متلبّس مى شود و آن ها را دارا مى گردد.
               4. سَفَرٌ بالحق فى الخلق: این سفر به نحوى ادامه سفر اول و نهایت یافتن آن است؛ بدین معنى که وقتى بنده سالک به صفات و اسماى الهى اتصاف یابد، به حالت نخستین باز مى گردد و براى اصلاح اجتماع به سوى خلق مى آید، که مشابهت با مرتبه پیامبرى و رسالت دارد.
البته این سفرها را به بیانات دیگرى نیز ذکر کرده اند؛ ولى روح همه این بیان ها کم و بیش یکى است.
/ 0 نظر / 9 بازدید