نگاه لطف آمیز حضرتِ حق به بندگان و ساجدانِ خاصش

نگاه لطف آمیز ایشان بر بندگانش,


عنایاتِ بی دریغش


 به عابدان و عشقش به ساجدان/


 محبوب محبّان/


مقصود عارفان و دلگشای جاودان/


 الهی تورا مدد گیریم


و تو را فرمان برداریم

 


که فرمانروای مطلقی/


جهان بی تو و یاد و نامت خاموش است/


 نوای عشقت در گوشجان نیوشیم


 و در رضایِ تو سجاده بدوشیم


و جامه ی وصلِ تو بپوشیم/


 طریقِ تو پوییم/

 


 مباد نظرِ لطفت


از این بنده یِ عاصی برگیری

 

 

که فرموده اند:


توّاب الرَّحیمی/ یارب تو کریمی.


دیگرلطفِ نیّات/

 


که فرموده اند:الاعمل بالنــیـّات


وکارها به نیّتِ خیرات رونق  گیرد/

 


هر آنجه را رونقی است و خیری و خیراتی

 


همه تو راست

 


 وعالَم همه تویی

 


بارلها در دلها نیّاتِ خیر بکار

 

 

و بارانِ لطف ببار


لطف در لغت عرب به معناى ملاطفت‏ یعنى ملایمت و رفق و مدارا آمده است و امّا در اصطلاح اهل کلام عبارتست از: اللطف هو ما یکون المکلف معه اقرب الى فعل الطاعة و ابعد عن فعل المعصیة و لم یکن له حظ فى التمکین و لم یبلغ حد الالجاء یعنى لطف عبارتست از امورى که بتوسط آنها مکلّف به انجام طاعات نزدیکتر و از انجام معاصى دورتر مى‏گردد با وجود دو صفت:

بیان صغرى: از طرفى خواست الهى بر اینست که بندگان دستورات او را اجرا کنند و از طرفى هم خدا مى‏داند که هرگاه یک نوع ملاطفت‏ و تلطف پدرانه‏اى با آنها نداشته باشد مثلا ارسال رسل نکند، انزال کتب نکند، نامه‏ها بسویشان نفرستد و ... آنها فرامین حق را اجراء نخواهند کرد و از سوى دیگر انجام این امور یعنى ارسال رسل و ... هم براى خداوند مشقتى ندارد با این محاسبات اگر خداى حکیم چنین ملاطفتى نداشته باشد نقض غرض نموده‏

(بیت):

ملک القناعة لا یخشى علیه و لا

 

یحتاج فیه الى الانصار و الخول‏

     

(12) اى پسر! عاقلان و ارباب کیاست را دوست دار، و اختلاط با ایشان کن، و طریقه و سیرت [11 ر] ایشان را ملتزم و مقتدى باش، و در احراز حظ خود از مجالست و موانست و معاشرت و محاورت ایشان سعى نما [یى‏]، که سیرت ایشان بر قاعده راستى و استقامت است، و طریقه و طبیعت ایشان بر جاده وضوح و سداد، و خود را در میان مردم بخلاف این عادات و ضد این شمایل که ذکر رفت مشهور مکن، و با جماعتى که مضرت ایشان ترا متوقع باشد، و بمنفعت ایشان واثق و امیدوار نتوانى بود، موالفت و ملاطفت‏ منماى، و اختلاط و انبساط مجوى، و بدوستى و صداقت مردم احمق و جاهل راغب مباش، و با مغرور و معجب که بحقیقت با خود در مغالطه‏اند معاشرت مکن، که هر که بدروغ و تزویر واثق گشت، همچون کسى باشد که بر امید آب متابعت سراب کند، کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً، و نفس خود را متابع و مطاوع [11 پ‏] هواى او مگردان، و بمخادعت و تلبیس او راضى مباش، که رأى ترا ضعیف و مختل گرداند، و ترا بر آن باعث شود که در مصالح خود تقصیر کنى، و اتباع هوى و اختیار

و فرزندش را شنید، سخت ناراحت شد و فرستادگانى از سر مدارا به سوى الیسع گسیل داشت و به او پیغام داد که وى قصد جنگ ندارد، بلکه مایل است با او دیدار کند و از او خیر زیادى خواهد دید، ولى الیسع نامه را پرتاب کرد و فرستادگان را کشت. بار دیگر ابو عبد اللّه از بیم جان عبد اللّه مهدى، به ملاطفت‏ فرستاده‏اى به سوى او فرستاد؛ اما الیسع فرستاده جدید را نیز کشت.

نکته دیگرى که مى‏تواند براى سائل نافع باشد این است که در تسلیم و پذیرش مقدمه از سوى مجیب، تساهل نموده و چنان با وى ملاطفت‏ کند که او نداند طرف مطلوب سائل کدام است.

شرح کشف المراد 288 (مطلب اول) لطف در لغت عرب ..... ص : 288
شرح کشف المراد 291 (مطلب سوم)(وجوب لطف) ..... ص : 291
اخلاق محتشمی متن 512 ترجمه الادب الوجیز للولد الصغیر
اسماعیلیان و مغول و خواجه نصیر الدین طوسی 363 ظهور امامان اسماعیلى: ..... ص : 349
بازنگاری اساس الاقتباس 556 فصل اول: وصایاى سائل ..... ص : 553

حکمت نامه پارسیان / 184 / زر بده، نان برسان، یارى کن ..... ص : 183

* از لطف‏ کریمان، نیازمندان نیز بهره‏مند مى‏گردند.

حکمت نامه پارسیان / 231 / گر ما مقصریم، تو دریاى رحمتى ..... ص : 230

* رحمت خدا، بى‏پایان است و به هر بهانه‏اى، به بندگان ترحّم مى‏کند.

3. چنان لطف‏ خاصیش بر هر تن است‏

 

که هر بنده گوید، خداى من است‏

     

 

حکمت نامه پارسیان / 234 / خدا، دیر گیر است لکن سخت‏گیر است ..... ص : 234

5. خدا، دیر گیر است امّا سخت‏گیر است. د/ 2/ 718

6. لطف‏ حق با تو مداراها کند

 

چون که از حدّ بگذرد، رسوا کند

     

 

حکمت نامه پارسیان / 308 / اگر به قول تو جاهل خداى کار کند ..... ص : 308

لطف‏ و کرم خداى سبحان، با حکمت او تضاد پیدا نمى‏کند؛ از این روست که هر دعایى مستجاب نمى‏شود.

حکمت نامه پارسیان / 400 / هرکه زبان خوشتر، خواهان بیشتر ..... ص : 400

هرکه زبانش شیرین باشد، برادرانش زیاد شوند.

1. به شیرین زبانى و لطف‏ و خوشى‏

 

توانى که پیلى، به مویى کشى‏

     

 

حکمت نامه پارسیان / 425 / کعبه‏اى آباد کرد هرکس دلى را شاد کرد ..... ص : 424

8. صد خانه اگر به طاعت آباد کنى‏

 

زان بِهْ نَبُوَد که خاطرى شاد کنى‏

گر بَنده کنى به لطف‏، آزادى را

 

بِهتر که هزار بندهْ آزاد کنى‏

     

 

حکمت نامه پارسیان / 425 / کعبه‏اى آباد کرد هرکس دلى را شاد کرد ..... ص : 424

11. کَعبه‏اى آباد کرد هرکس دِلى را شاد کرد. (... شُد سلیمان هرکه مورى را زِ لطف‏ امداد کرد)

حکمت نامه پارسیان / 473 / مکر شیطان است تعجیل و شتاب ..... ص : 473

4. مکرِ شیطان است تعجیل و شتاب‏

 

لطفِ‏ رحمان است صبر و احتساب‏

     

 

حکمت نامه پارسیان / 627 / مدارا خرد را برادر بود ..... ص : 626

8. به شیرین زبانى و لطف‏ و خوشى‏

 

توانى که پیلى به مویى کِشى‏

     

 

حکمت نامه پارسیان / 690 / با خلق خداى کن نکویى ..... ص : 688

24. گر بنده کنى به لطف‏، آزادى را

 

بهتر که هزار بنده آزاد کنى‏

(صد خانه اگر به طاعت آباد کنى‏

 

بِهْ زین نبوَد که خاطرى شاد کنى ...)

     

 

حکمت نامه پارسیان / 692 / لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش ..... ص : 692

لطف‏ کن لطف‏، که بیگانه شود حلقه به گوش‏

حکمت نامه پارسیان / 693 / لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش ..... ص : 692

7. لطف‏ کن لطف‏، که بیگانه شود حَلقه به گوش. (بنده حلقه به گوش ار ننوازى برود ...)

حکمت نامه پارسیان / 695 / ظلم باشد به غیر موضع خویش ..... ص : 695

* لطف‏ با فرومایگان ابلهى است.

2. ترحّم بر پلنگ تیزدندان‏

 

ستمکارى بود بر گوسفندان‏

     

 

حکمت نامه پارسیان / 695 / ظلم باشد به غیر موضع خویش ..... ص : 695

3. چو با سِفله، گویى به لطف‏ و خوشى‏

 

فزون گرددش کبر و گردنکشى‏

     

حکمت نامه پارسیان / 184 / زر بده، نان برسان، یارى کن ..... ص : 183
حکمت نامه پارسیان / 231 / گر ما مقصریم، تو دریاى رحمتى ..... ص : 230
حکمت نامه پارسیان / 234 / خدا، دیر گیر است لکن سخت‏گیر است ..... ص : 234
حکمت نامه پارسیان / 308 / اگر به قول تو جاهل خداى کار کند ..... ص : 308
حکمت نامه پارسیان / 400 / هرکه زبان خوشتر، خواهان بیشتر ..... ص : 400
حکمت نامه پارسیان / 425 / کعبه‏اى آباد کرد هرکس دلى را شاد کرد ..... ص : 424
حکمت نامه پارسیان / 425 / کعبه‏اى آباد کرد هرکس دلى را شاد کرد ..... ص : 424
حکمت نامه پارسیان / 473 / مکر شیطان است تعجیل و شتاب ..... ص : 473
حکمت نامه پارسیان / 627 / مدارا خرد را برادر بود ..... ص : 626
حکمت نامه پارسیان / 690 / با خلق خداى کن نکویى ..... ص : 688
حکمت نامه پارسیان / 692 / لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش ..... ص : 692
حکمت نامه پارسیان / 693 / لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش ..... ص : 692
حکمت نامه پارسیان / 695 / ظلم باشد به غیر موضع خویش ..... ص : 695
حکمت نامه پارسیان / 695 / ظلم باشد به غیر موضع خویش ..... ص : 695

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 9 / رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار ..... ص : 1

آنان که به خدا گمان بد برند، اگر چند به زبان خود را مؤمن شناسانند به دل منافقند و منافقان نه تنها بر مؤمنان نمى‏افزایند، بلکه موجب ننگنند. گرگ و روباه که مظهر این منافقانند در باره شیر که مظهر لطف‏ و رحمت الهى است گمان بد بردند و مستوجب کیفر گشتند. شیر به آنان مى‏گوید، سزاى این بد گمانى را با بریده شدن سرتان خواهید دید.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 30 / ادب کردن شیر گرگ را که در قسمت بى‏ادبى کرده بود ..... ص : 29

و آن دگر خرگوش بهر شام هم‏

 

شب چَره این شاهِ با لطف‏ و کرم‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 43 / نشاندن پادشاهان صوفیان عارف را پیش روى خویش تا چشمشان بدیشان روشن شود ..... ص : 43

نیکلسون در تفسیر این بیتها چنین نویسد: «شاه روح است و پهلوانان قواى نفسانى و مشرفان و اهل قلم، عقل، و صوفیان قلب ولى کامل.» این توجیه خالى از لطف‏ نیست ولى براى دانستن معنى ظاهرى آن باید توجه داشت «که صوفیان در دستگاه حکومتهاى آسیاى صغیر، رتبتى والا و مقامى ارجمند داشته‏اند، چنان که عالمان و فقها نزد امیران و پادشاهان خراسان، و این حرمت و منزلت صوفیان را در تضاعیف مناقب العارفین افلاکى مى‏توان دید. آن چه مولانا در این بیتها از مجلس پادشاهان نقل مى‏کند ناظر است به رسم سرزمینى که در آن به سر مى‏برده است.»

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 78 / مرتد شدن کاتب وحى به سبب آن که پرتو وحى بر او زد آن آیت را پیش از پیغامبر(ص) بخواند گفت پس من هم محل وحیم ..... ص : 65

که این بند درونى است و آن پوشش غیبى، مگر باز لطف‏ خدا شامل گردد.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 228 / خدو انداختن خصم در روى امیر المؤمنین على(ع) و انداختن على شمشیر را از دست ..... ص : 219

سِحر عین است این عجب لطف‏ خفى است‏

 

بر تو نقش گرگ و بر من یوسفى است‏

     

 

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 229 / خدو انداختن خصم در روى امیر المؤمنین على(ع) و انداختن على شمشیر را از دست ..... ص : 219

لطف‏: تأیید حق تعالى به دوام مشاهدت، و لطف‏ خفى آن است که سبب آن معلوم نبود.

شرح مثنوى ( شهیدى ) / ج‏1 / 232 / خدو انداختن خصم در روى امیر المؤمنین على(ع) و انداختن على شمشیر را از دست ..... ص : 219

حجّت الهى رحمت اوست بر بندگان، خواه آشکار باشد و خواه نهان، سخن گوید یا خاموش ماند. اما اگر در علم خود را بگشاید و آن چه مردمان را بدان نیاز است باز گوید، از گمراهى ایمن مى‏مانند و ایمان بَر آن غول صفت نتوانند آنان را از راه بگردانند. در این صورت گفت او رحمتى دیگر است و این قسمتى از حدیث است در باره حجت خدا که «تصرفه لطف‏ آخر» واسطه فیض میان خدا و مردم پیمبر (ص) است و او شهر دانش است و آف

/ 0 نظر / 13 بازدید