در چگونگیِ برخی اسرار در حقایق معرفتی

الهی مرا بیشتر از این در محرابت راه ده

بیشتر با تو بودن آرامم میکند

توفیقی ده تا همیشه ذکرت بر لبانم جاری گردد

تا تو با دلم هستی در دل غمی ندارم

نگاهت را از ما برمگیر

 

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 6 / تألیفات صدر المتألهین - ره: ..... ص : 5

6- اسرار الآیات و انوار البینات که کتابى است فلسفى و عرفانى و تفسیرى و در تهران به سال 1319 به طریقه‏ى سنگى و همچنین به سال 1360- ش به‏وسیله‏ى انجمن حکمت و فلسفه‏ى ایران چاپ حروفى شده است.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 8 / تألیفات صدر المتألهین - ره: ..... ص : 5

20- الرسالة القدسیة فى اسرار النقطة الحسیة این کتاب در حاشیه‏ى المبدا و المعاد چاپ سنگى، چاپ شده است.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 11 / تألیفات صدر المتألهین - ره: ..... ص : 5

36- المظاهر الالهیة فى اسرار العلوم الکمالیة که در حاشیه‏ى المبدا و المعاد به سال 1314 و در سال 1380- ق از طرف دانشکده‏ى الهیات مشهد مستقلا چاپ شده است.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 20 / مصنفات ..... ص : 20

مصنفات آن مرحوم بسیار است مثل شرح بر اصول کافى و مفاتیح الغیب که مقدمه تفسیر بر قرآن نگاشته است و تفسیر قرآن که مهمات آیات قرآنیه را تفسیر و تحقیق فرموده و اسفار اربعه در فن حکمت اعلى در چهار سفر و شواهد ربوبیه که بسیار کتاب مطبوع و مشکلى است و مبدا و معاد و شرح بر هدایه اثیریه و رساله حدوث و کتاب مظاهر و کتاب مشاعر و حکمة عرشیه و کتاب اسرار الآیات و رساله در حشر جمیع اشیاء و رساله در تشخص و رساله در اتصاف مهیت بوجود و رساله موسومه بسر النقطه و رساله در خلق الاعمال و رساله در تصور و تصدیق و رساله اجوبه نصیریه و رساله کسر الاصنام و رساله در اجوبه مسائل معاصر خود شمس الدین گیلانى و حواشى و تعلیقات بر الهیات شفا و تعلیقات بر منطق و حکمت کتاب حکمة الاشراق سهروردى و شاید هم بعضى از نوشته‏هاى دیگر داشته که از بین رفته است.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 25 / چکیده بحث از مؤلف

و او این ترّهات بر آنان فرومى‏خواند آن‏چنان‏که پندارى سخن وحى مى‏گوید و از ناگفتنیهاى حقائق و رازهاى قلبى خبر مى‏دهد و بلکه سخن از سرّ اسرار مى‏راند.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 29 / چکیده بحث از مؤلف

این‏ها همه از اینجا برخاسته که دیده‏ى عقل اینان به صورتها و قالبهاى خیالى اشیاء دوخته شده و هرگز بینششان به اسرار و حقائق اشیاء نفوذ نداشته است و موازنه‏ى میان عالم شهادت و عالم غیب را درنیافته‏اند، و ازین‏رو مثالهائى که در زبان شرایع بیان شده نزد آنان متناقض نموده است.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 43 / مقدمه ذکر نکاتى که براى شناخت افراد لازم است

رابعا، این افراد علاوه بر داشتن این همه حجابهاى ظلمانى به علت دارا بودن اعتقادات عامیانه‏اى که از اوان کودکى در اثر محشور بودن با بیکارگان و افراد سفله و نادان و بى‏مایه در آنان رسوخ کرده است از علوم حقیقى و معارف ربانى محجوبند؛ عقایدى ازین نمونه که گویند: «علم حجاب است»، و «خداوند از عبادت ما بى‏نیازست پس در انجام آنچه فایده؟» و «شریعت براى کسانى است که در حجابند نه براى واصل‏شدگان» و «شریعت پوست است تا آن را نیفکنى به مغز اسرار نرسى» و «فلان شیخ بارها با خدا سخن گفته است»؛ و دیگر سخنان پوچ و حرفهاى بى‏مغز که از اوان نشأت نفوس آنان را مشغول نموده و به تکرار از آنها دل‏خوش داشته و از عوام الناس برین سخنان به‏به و چه‏چه شنیده‏اند، و ازین‏رو معتاد به لذت‏گیرى از مطالب ناحق شده‏اند.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 50 / گفتار نخستین بیان اینکه برترین مقام شناخت ذات و صفات و افعال خداوند است و اینکه: مرد اگر هست بجز عارف ربانى نیست.

و یادآور گشتیم که لزومى ندارد این علم از علوم ظاهرى باشد که اهل بحث بدان سرگرمند، بلکه از آن قبیل است که بر عارفان روشن شود از احوال قیومیت و کبریاى ربوبى و چینش نظام هستى و عوالم ملکوت و احکام برزخهاى بالا و پائین و اسرار آسمانها و زمین؛ خداوند فرماید: «بگو نازل گردانید آنکه پنهانى را در آسمانها و زمین مى‏داند».

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 58 / فصل‏[2] بطلان شطحیات متصوفه و زیان آن براى مسلمین ..... ص : 57

و اگر کسى این سخنان بر آنها گیرد در جواب او در نمانند چون توانند گفت: «این انکار از علم جدل برمى‏خیزد، و از اینکه علماى ظاهر را توان درک ژرفاى سخنان و اسرار گفته‏هاى ما نباشد، چون علم حجاب است و جدل عملى است نفسانى، و این گفته‏ها و امثال آن جز از باطن و به مکاشفه‏ى نور حق ظاهر نگردد، و جز اهل مکاشفه فهم آن نتوانند کرد».

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 59 / فصل‏[2] بطلان شطحیات متصوفه و زیان آن براى مسلمین ..... ص : 57

اما از نظر عقلى چون عوالم برابر همند و نشأتها مقابل یکدیگر، و به همان‏سان که حشویه و کرّامیه احکام را یک‏بعدى مى‏نگرند و تنها به ظواهر بسنده مى‏کنند و عالم اسرار و معدن انوار را انکار نمایند، باطنیان نیز چنین حالى دارند؛ لیکن در طرف مقابل اینان، چون گفته‏ها و آداب ظاهر را وامى‏گذارند و از عمل به شریعت حقّه سر باززنند و آن را بدور افکنند.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 60 / فصل‏[3] چه کسى نظر در حقائق اشیاء تواند کرد و صوفى و حکیم کیست؟ ..... ص : 60

دوستا! دانسته باش که چون خداوند آسمانها و زمین و ستارگان و خلایق را آفرید و افلاک را به چرخش افکنده نظام بخشید، کمال نعمت و تمامیّت احسان او مقتضى گشت تا گروهى از بندگان را برگزیند و آنان را پاکیزه نموده، قربشان بخشد؛ با آنان مناجات کند و نهفته‏هاى علم و اسرار غیب خود را بر آنان آشکار سازد. آنگاه آنان را بسوى بندگان خود فرستاد تا مردمان را بسوى او خوانند و از اسرار نهفته‏شان آگاه گردانند، مگر از خواب نادانى بیدار شوند و چرت غفلت از سرشان بپرد و به زندگى عالمانه جان گیرند و چون نیک‏بختان بزیند و در خانه‏ى جاودان به کمال وجود رسند.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 63 / فصل‏[3] چه کسى نظر در حقائق اشیاء تواند کرد و صوفى و حکیم کیست؟ ..... ص : 60

و عالمى که دستورات خداوند را آشناست ولى خود او را نمى‏شناسد. او از حلال و حرام آگاهست و حکمت احکام و لطائف آن را مى‏داند، اما از اسرار جلالت خداوندى بى‏خبر و جاهل است.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 79 / فصل‏[4] توضیح بیشترى در بیان این مطلب ..... ص : 77

اگر بر این باور باشیم، دیگر شکى نخواهد ماند که آگاهى بر اسرار ربوبى و شناخت چینش نظام هستى همان خوشى و آسایش واقعى است.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 79 / فصل‏[4] توضیح بیشترى در بیان این مطلب ..... ص : 77

پس لذت معرفت خداوندى و نظر بر جمال حضرت ربوبى و اسرار امور الهى لذیذتر از ریاست است که فراترین لذتهاست، البته براى آن‏کس که از مرتبه‏ى حیوانى و کودکى گذشته است، و گویاترین عبارتى که بیانگر آن تواند بود این کلام الهى است که: «هیچ کسى نمى‏داند (در فکرش نمى‏گنجد) چه‏

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 104 / راهنمائى ..... ص : 100

و دیگر از نشانه‏ها پنهان داشتن محبت و اجتناب از ادّعا و تبرّى از اظهار وجود محبت است، بخاطر بزرگ‏شمارى محبوب و بزرگ‏دارى او و هیبت از او و غیرت بر سرّ او. چرا که محبّت سرّى از اسرار خداست در قلوب بندگانش؛

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 105 / پندارى، و رفع آن ..... ص : 105

جواب چنین است که محبت خود ستوده است و آشکار شدن آن نیز ستوده خواهد بود، و آنچه زشت مى‏نماید تظاهر به آن است؛ زیرا درین تظاهر است که ادعا و برترى‏جوئى جا مى‏گیرد و محبّ را مى‏سزد که احوال و اسرار او دوستى پنهان او را جاسوس‏وار بنمایانند، نه سخنان و کارهاى او. و محبّ در پى آنست که فقط محبوب او دوستى او را بداند و اینکه بخواهد دیگران را نیز باخبر سازد، شرک در محبت خواهد بود و در آن خلل وارد سازد.

عرفان و عارف نمایان ترجمه کتاب کسر أصنام الجاهلیة / 127 / فصل‏[6] توضیح بیشتر در کیفیت تناسب ظاهر و باطن و غذاهاى جسمانى و روحانى ..... ص : 126

و این اسرار را تنها افراد کامل درک توانند کرد و کسى را جز آنان چنین توانى نیست؛ و آن احکامى که در هیچ زمان و حالى نسخ در آنان راه نیافته است خصوصیّت بیشترى درین جنبه دارند.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 257 / شرح ..... ص : 257

ب 1395: مرحوم فروزانفر مى‏نویسد: حکایتى که پس از بیت 1395 آمده، در اسرار التّوحید و محاضرات الادبا نقل شده است. گفتگوى رسول با مردم مدینه را هم مأخوذ از احیاء العلوم و تلبیس ابلیس و شرح احوال حاتم اصمّ در تذکرة الاولیاء مى‏داند (17- 18). اصل حکایت از آنجا ناشى است که رسول روم که در زمان عمر، خلیفه دوم به مدینه آمده، مى‏پندارد که عمر را درون کاخى آراسته ملاقات خواهد کرد، در حالى که او را در بیابانى زیرِ سایه درخت خرمایى خفته مى‏یابد. امّا مولانا در این حکایت نیز از قدرت تداعى خویش پیروى کرده، و با آیات، احادیث و اصطلاحات صوفیانه مسایلى از قبیل حال و مقام، آفرینش، قدرت و اراده الهى، قدرت و حکمت موجود در آفریده‏ها، وحى، چشم جان و چشم عقل، جبر و اختیار، تکامل موجود در آفرینش، نگنجیدن معنى در لفظ و عدم تفاوت ترک فردیّت با بسته شدن به بندهاى آهنین را به اتّکاى اسلوب خاص قصّه‏پردازى خود بیان کرده است.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 267 / شنیدن آن طوطى حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطى در قفص و نوحه خواجه بر وى ..... ص : 266

طوطى من، مرغِ زیرک‏سارِ من‏

 

ترجمانِ فکرت و اسرارِ من‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 268 / شنیدن آن طوطى حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطى در قفص و نوحه خواجه بر وى ..... ص : 266

آن دمى کز آدمش کردم نهان‏

 

با تو گویم اى تو اسرارِ جهان‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 271 / برون انداختن مرد تاجر طوطى را از قفص و پریدن طوطى مرده ..... ص : 271

خواجه حیران گشت اندر کارِ مرغ‏

 

بى‏خبر ناگه بدید اسرارِ مرغ‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 280 / شنیدن آن طوطى حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطى در قفس و نوحه خواجه بر وى ..... ص : 279

1724/ 1715- اى طوطى من! اى پرنده زیرک من، اى ترجمانِ اندیشه و اسرار من.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 281 / شنیدن آن طوطى حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطى در قفس و نوحه خواجه بر وى ..... ص : 279

- آن کلمه‏اى را که از آدم نهان داشتم، اى اسرار جهان! با تو در میان گذارم.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 284 / بیرون انداختن مرد تاجر طوطى را از قفس و پریدن طوطى مرده ..... ص : 284

- بازرگان در کار طوطى حیران ماند، با آنکه از هیچ ماجرا خبردار نبود، اسرار طوطى را دریافت.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 288 / شرح ..... ص : 287

تأثیر لقمه‏هاى حلال و حرام را در بدن شرح مى‏دهد. باز به حکایت بر مى‏گردد و به محض ورود از هندوستان به اصرار طوطى خود، ماجراى مرگ طوطى را با ناراحتى و آتش دل بیان مى‏کند. طوطى که ماجرا را مى‏شنود، درون قفس مى‏لرزد و مى‏افتد و مى‏میرد. بار دیگر دل بازرگان به درد مى‏آید و چنان مرثیه‏یى سر مى‏دهد که هر سخن او به آتشى سوزان بدل مى‏شود و هر حرفش چون شعله زبانه مى‏کشد. امّا مولانا مى‏گوید که نمى‏تواند درد اشتیاق، تلخى هجران و اسرار دل را بیان کند. معتقد است که معنى در حرف نمى‏گنجد. و بدین ترتیب، هرگز ممکن نیست که آن را در وزن و قافیه گنجانید. حرف و گفت، خار دیوار رزان است. در شوقِ آن مى‏سوزد که حرف و صوت و گفت را بر هم زند و بشکند و بدون صوت و گفت پوشیده‏ترین معانى و اسرار دل را بر زبان بیاورد. به مناسبت بحث از مرگ، از خواب، و از اینکه پس از بیدار شدن همه قابلیّتهاى انسانى بار دیگر به قالب انسان بازمى‏گردد سخن مى‏گوید. غریق بحر حق باکى از دریا ندارد. حیات حقیقى پس از مردن از فردیّت امکان‏پذیر است. مادّه و معنى را با هم مقایسه مى‏کند. و مى‏گوید شراب از ما مست شده است نه ما از او، قالب از ما هستى یافته است نه ما از قالب. از زبان بازرگان بر طوطى مرثیه مى‏خواند و سرانجام در قفس را مى‏گشاید و طوطى را دور مى‏اندازد، طوطى به پرواز درمى‏آید و به بازرگان مى‏گوید که طوطى هندوستان به او چنین اندرز داد که بمیر تا نجات یابى. و بازرگان از این طریق حیات واقعى را مى‏آموزد. این حکایت یکى از حکایات پرمعنى و زیبا و پرهیجان و غنایى مثنوى است و در عین حال یکى از تعلیمى‏ترین آنهاست. و فى‏الواقع در قطعه شعر تعلیمى تا این حدّ عمق معنى انسان را غرق حیرت مى‏کند.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 290 / شرح ..... ص : 287

______________________________
(1) الانوار التّنزیل و اسرار التّأویل، جلد 1، صص 688- 689 و 703؛ مجمع البیان، جلد 2، صفحه 77؛ التّجرید، جلد 1، صص 35- 36؛ جلد 2، صفحه 64 و صفحه 120.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 296 / داستان پیر چنگى که در عهد عمر - رضى الله عنه - از بهر خدا روز بى‏نوایى چنگ زد میان گورستان ..... ص : 295

نشنود نغمه پَرى را آدمى‏

 

کو بود ز اسرارِ پَریان اعجمى‏

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 299 / قصه سؤال کردن عایشه - رضى الله عنها - از مصطفى - صلى الله علیه و سلم - که امروز باران بارید چون تو سوى گورستان رفتى جامه‏هاى تو چون تر نیست؟ ..... ص : 299

هر گُلى کاندر درون بویا بود

 

آن گُل از اسرارِ کُل گویا بود

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 303 / نالیدن ستون حنانه؛ چون براى پیغامبر - صلى الله علیه و سلم - منبر ساختند که جماعت انبوه شد، گفتند ما روى مبارک ترا به هنگام وعظ نمى‏بینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفى - صلى الله علیه و سلم - با ستون صریح ..... ص : 303

آنکه او را نبود از اسرار داد

 

کى کند تصدیق او ناله جماد؟

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 306 / گردانیدن عمر - رضى الله عنه - نظر او را از مقام گریه که هستیست به مقام استغراق ..... ص : 306

چونکه فاروق آینه اسرار شد

 

جانِ پیر از اندرون بیدار شد

     

 

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 308 / داستان پیر چنگى که در عهد عمر - که خدا از او خشنود باد - براى خدا روز بى‏نوایى در گورستان چنگ زد ..... ص : 308

- انسان قادر نیست نغمه پَرى را بشنود، زیرا که او از اسرار پریان بیگانه است.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 312 / قصه پرسیدن عایشه - که خدا از او خشنود باد - از مصطفى - علیه السلام - که امروز باران بارید چون تو سوى گورستان رفتى جامه‏هاى تو چرا تر نیست؟ ..... ص : 311

- هر گلى که درون دل عطر افشانى مى‏کند، از اسرارِ کُلّ سخنها مى‏گوید.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 315 / چون جماعت مسلمانان زیاد شدند به پیامبر(ص) گفتند: ما به هنگام وعظ روى مبارک تو را نمى‏بینیم و منبرى ساختند. ستون حنانه نالید و رسول و صحابه آن ناله را شنیدند و همچنین سؤال و جواب صریح مصطفى(ص) را با آن ستون شنیدند ..... ص : 315

- آن‏کس که از اسرار نصیبى نبرده، چگونه مى‏تواند ناله جمادى را تصدیق کند؟

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 316 / اظهار معجزه پیغمبر(ص) به سخن آمدن سنگریزه در دست ابو جهل - علیه اللعنة - و گواهى دادن سنگریزه بر حقیت محمد(ص) و به پیامبرى او ..... ص : 316

2165/ 2155- اگر تو پیامبرى بگو که در دست من چه چیزى پنهان است؟ چون تو از اسرار آسمان باخبرى.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 317 / بقیه قصه مطرب و پیغام رسانیدن امیر المؤمنین، عمر - که خدا از او خشنود باد - با او آنچه هاتف آواز داد ..... ص : 316

- روبروى من بنشین، از من دورى مکن تا از اسرار اقبال رازهایى به تو بگویم.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 318 / متوجه ساختن عمر - که خدا از او خشنود باد - نظر او را از مقام گریه که نشانه هستى است به مقام بى‏نیازى ..... ص : 318

- چون فاروق (عمر) به آینه اسرار بدل شد، جان پیر در کالبد او بیدار گشت.

نثر و شرح مثنوى(گولپینارلى) / ج‏1 / 319 / تفسیر دعاى آن دو فرشته که هر روز بر سر بازارى جار مى‏زنند که«پروردگارا! احسان هر احسان‏کننده را پاداشى مشابه عطا کن و پروردگارا! بر مال هر بخیلى نیستى برگمار» و بیان کردن آنکه آن احساس‏کننده، مجاهد راه خداست، ولخرج راه هوى نیست ..... ص : 319

- امر الهى را از واصل به حق بجوى،

/ 0 نظر / 7 بازدید